غزل شمارهٔ ۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالاتی همچون عشق، درد و اشتیاق میپردازد. شاعر از پیر دردآشام یاد میکند که با نوشیدن جامهای پر از خون دل، شور و حال جدیدی به وجود میآورد. او به تمثیل حالت خمار و کفر اشاره میکند و میپرسد چرا باید در هوس بمانیم و به دوگانگیهای دنیا بپردازیم. شاعر از آزادی از نام و ننگ و نیک و بد سخن میگوید و از تلاش برای شناخت حقیقت زندگی. در نهایت، به مستی از عشق و بیخود شدن اشاره میکند که عقل را خاموش و دل را آرام میسازد. عطار نیز در این راه به رازهای مگو و درد آشامیدن اشاره دارد، و از شوق او فریاد برمیخیزد.
بار دگر شور آفرید این پیر درد آشام ماصد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما
هوش مصنوعی: بیا دوباره شور و حال را به وجود بیاورید، ای پیر دردآشنا! ما از دل پرآشوب خود، صد جام را بر هم نوش کردیم.
چون راست کاندر کار شد وز کعبه در خمار شددر کفر خود دین دار شد بیزار شد ز اسلام ما
هوش مصنوعی: زمانی که حقیقت در کار ظهور کرد و از کعبه مست برایش پیش آمد، او در عین کفر، به نوعی به دین وابسته شد و از اسلام ما بیزار گشت.
پس گفت تا کی زین هوس ماییم و درد یک نفسدایم یکی گوییم وبس تا شد دو عالم رام ما
هوش مصنوعی: گفت تا کی همچنان در چنگ آرزوها و آلام خود بمانیم؟ ما همیشه یک سخن را میگوییم و بس. در نهایت، دو جهان در اختیار ما قرار گرفت.
بس کم زنی استاد شد بی خانه و بنیاد شداز نام و ننگ آزاد شد نیک است این بدنام ما
هوش مصنوعی: بسیاری از زنان با وجود اینکه از خانه و خانواده دور هستند، به مقام استادی و دانش رسیدند و از قید و بند نام و ننگ رهایی یافتهاند. این بدنامی ما (که به خاطر این شرایط پیش آمده) چیز خوبی است.
پس شد چو مردان مرد او وز هر دو عالم فرد اووز درد درد درد او شد مست هفت اندام ما
هوش مصنوعی: پس او مانند مردان بزرگ و قوی شد و از هر دو جهان (مادی و معنوی) فرد و بینظیر گشت. او از دردها و رنجهای خود به وجد و شگفتی رسید و حالا به نوعی مست و مسحور هفت بخش وجود ما شده است.
دل گشت چون دلدادهای جان شد ز کار افتادهایتا ریخت پر هر بادهای از جام دل در جام ما
هوش مصنوعی: دل مانند دلدادهای شده که بیقرار است و جانش از کار افتاده. به گونهای که هر نوشیدنی از جام دل او به جام ما ریخته میشود.
جان را چون آن می نوش شد از بیخودی بیهوش شدعقل از جهان خاموش شد و از دل برفت آرام ما
هوش مصنوعی: روح انسان هنگامی که با آن شراب عشق آشنا شد، به حالت بیخودی درآمد و دیگر از دنیا و عقلش خبری نماند. آرامش دل نیز از او رخت بربست.
عطار در دیر مغان خون میکشید اندر نهانفریاد برخاست از جهان کای رند درد آشام ما
هوش مصنوعی: عطار در میخانهای مخفیانه به درد دل و غم خود میپرداخت و از دلش فریادی بلند شد که ای رند، ما با درد و رنج روبهرو هستیم.