غزل شمارهٔ ۶۸
هوش مصنوعی: این متن شعری از عطار نیشابوری است که به تصویرسازی و توصیف حالتی از نابسامانی و گرفتار شدن انسان در دنیای پُرتلاطم و ناپایداری اشاره دارد. در این شعر، شخصیت اصلی، با دشنهای در دست و به خون آلوده، نماد خشم و سرمستی است که در میان مردمی بیخیال از درد و رنج دیگران قرار میگیرد. او به دل پیرمردی ضربه میزند و این عمل سبب گشایش دلش و دوریاش از ننگ و عذابهای درونیاش میشود.
شاعر به حیات باطنی و رازآلودی دریاها اشاره میکند که در جستجوی حقیقت، انسان را از خود میکاهد. در ادامه، به تصویر قفسی اشاره میشود که مرغ آرزوها در آن گرفتار است و از شدت تلاطم و کوشش برای رهایی، نهایتاً شکسته میشود. در نهایت، عطار به سرنوشت و جان پُر از راز خود که تحت تأثیر این بیسامانی قرار گرفته است، میتازد و از وضعیتی که در آن گرفتار شده، مظلومانه مینالد.
وشاقی اعجمی با دشنه در دستبه خون آلوده دست و زلف چون شست
هوش مصنوعی: یک جوان عربی با دشنهای در دست، به خون آلوده و با موهایی شبیه به شست، به نظر میرسد.
کمر بسته کله کژ برنهادهگره بر ابرو و پر خشم و سرمست
هوش مصنوعی: با اراده و عزم راسخ، سر را به بالا برده و ابرو را با نگاهی پر از خشم و شادی به هم فشرده است.
درآمد در میان خرقهپوشانبه کس در ننگرست از پای ننشست
هوش مصنوعی: در جمع افرادی که لباس ساده و پارچهای به تن دارند، او به کسی نگاه نکرد و از جای خود برنداشته است.
بزد یک دشته بر دل پیر ما رادلش بگشاد و زناریش بربست
هوش مصنوعی: روزی یک جوان خام دل به دل پیر ما آسیب زد، اما دل پیر به خاطر او گشوده شد و رنجش را کنار گذاشت.
چو کرد این کار، ناپیدا شد از چشمچون آتش پارهای آن پیر در جست
هوش مصنوعی: وقتی این کار را انجام داد، ناگهان از دید دیگران ناپدید شد، مانند اینکه تکهای آتش در جستجو باشد.
درآشامید دریاهای اسرارز جام نیستی در صورت هست
هوش مصنوعی: از دریاهای پنهان و ناشناخته بنوشید، زیرا در خالی بودن از خود میتوانید به حقیقت وجود دست یابید.
خودی او به کلی زو فرو ریختز ننگ خویشتن بینی برون رست
هوش مصنوعی: او به خاطر شرم از خودش کاملاً در هم شکست و از این وضعیت ننگین خارج شد.
جهان گم بد درو اما هنوز اوبدان مطلوب خود عور و تهی دست
هوش مصنوعی: در این جهان، هرچند بسیاری از چیزها ناپیدا و گم شدهاند، اما هنوز برخی افراد به دنبال خواستههای خود هستند، حتی اگر دستشان خالی و آرزوهایشان ناقص باشد.
چو مرغ همتش زان دانه بد دورقفس از بس که پر زد خرد بشکست
هوش مصنوعی: وقتی که پرندهای تصمیم دارد از دانهاش دور شود و پرواز کند، آنقدر تلاش میکند که در نهایت قفس را میشکند.
ببرید و نشان و نام از او رفتندانم تا کجا شد در که پیوست!
هوش مصنوعی: او را از زندگی و نامش جدا کردند و نمیدانم که کجا رفت و به چه چیزی وابسته شد!
ازین دریا که کس با سر نیامداگر خونین شود جان جای آن هست
هوش مصنوعی: اگر کسی از این دریا با سر نیاید، پس اگر جانش هم در این راه برباد رود، جای خالی او در دلها محسوس خواهد بود.
دلی پر خون درین هیبت بماندهستفلک پشتی دو تا در سوک بنشست
هوش مصنوعی: دلی پر از درد و غم در این شکل و وضعیت باقی مانده و آسمان هم دو طرف خود را به سوگ نشسته است.
دریغا جان پر اسرار عطارکه شد در پای این سرگشتگی پست
هوش مصنوعی: ای کاش جان پر از رمز و راز عطار که در برابر این سردرگمی بیارزش قرار گرفت، از دست نرود.