غزل شمارهٔ ۷۱۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جاذبهای است که در یک دختر مشاهده میشود. شاعر به توصیف چهره زیبا و معجزهآسا او میپردازد و به عشق و وسوسهای که از سوی او به وجود میآید اشاره دارد. او با زلفهای خود قلب عاشقان را تسخیر کرده و چهرهاش همچون خورشید درخشان است. شاعر از جذابیت چشمانش و تاثیری که بر دیگران دارد، سخن میگوید.
در ادامه، به تأثیر روحانی و معنوی یک پیر در صومعه اشاره میشود که از مریدان میخواهد به خود بنگرند و از خودپرستی بپرهیزند. او به دنبال درک عشق واقعی و رهایی از قید و بندهای دنیوی است. شاعر در نهایت به اهمیت تجربه و درک درونی اشاره میکند و بر لزوم عبور از ظواهر به سوی باطن تأکید میکند.
ترسا بچهای دیدم زنار کمر کردهدر معجزهٔ عیسی صد درس ز بر کرده
هوش مصنوعی: دختری از اهل کتاب را دیدم که در کمر خود زنجیری بسته و در معجزات عیسی، صد درس و نکته آموخته است.
با زلف چلیپاوش بنشسته به مسجد خوشوز قبلهٔ روی خود محراب دگر کرده
هوش مصنوعی: با زیبایی و موی بلندش در مسجد نشسته است و به واسطهٔ چهرهٔ دلانگیزش، عبادتگاه و قبلهٔ خود را تغییر داده است.
از تختهٔ سیمینش یعنی که بناگوششخورشید خجل گشته رخساره چو زر کرده
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و تابش چهرهای اشاره شده که مانند زر میدرخشد و به قدری نورانی است که حتی خورشید نیز از درخشش آن شرمنده میشود. این توصیف نشاندهنده این است که چهرهی فرد به قدری زیبا و درخشان است که همه چیز از جمله خورشید را تحتالشعاع قرار میدهد.
از جادویی چشمش برخاسته صد غوغاتا بر سر بازاری یکبار گذر کرده
هوش مصنوعی: چشم او مانند جادوگران، باعث ایجاد هیاهو و سر و صدایی شده است، حتی با یک بار عبور از میان بازار.
چون مه به کلهداری پیروزه قبا بستهزنار سر زلفش عشاق کمر کرده
هوش مصنوعی: مانند ماهی که در لباس زیبایش میدرخشد، محبوب با زلفهایش جذابیت خاصی دارد و عشقورزان به خاطر او خود را آماده و محکم کردهاند.
روزی که ز بد کردن بگرفت دلش کلیبگذاشته دست از بد صد بار بتر کرده
هوش مصنوعی: در روزی که دلش به خاطر کارهای بدش متاثر شد، تصمیم گرفت که از تمام بدیها دست بکشد و این کار را بارها و بارها با اراده قویتری انجام داد.
صد چشمهٔ حیوان است اندر لب سیرابشوین عاشق بی دل را بس تشنه جگر کرده
هوش مصنوعی: صدها چشمه زندگی در لب سیرابش وجود دارد، اما این عاشق بیدل را به شدت تشنه و دلنواز کرده است.
دوش آمد پیر ما در صومعه بد تنهاگفت ای ز سر عجبی در خویش نظر کرده
هوش مصنوعی: دیشب مربی ما به صومعه آمد و به تنهایی گفت: "عجب، تو که به خودت توجه نکردی."
از خویش پرستیدن در صومعه بنشستهخلق همه عالم را از خویش خبر کرده
هوش مصنوعی: نشستن در یک صومعه و معبد، خود را پرستیدن و توجه به خود، در حالی که این افراد به دیگران و عالم اطراف خود آگاهی دارند.
بگریخته نفس تو از یار ز نامردیچون بار گران دیده از خلق حذر کرده
هوش مصنوعی: نفس تو به خاطر نامردی از محبوب دور شده و مانند یک بار سنگین از مردم پنهان شده است.
برخیزی اگر مردی در شیوهٔ ما آییتا شیوهٔ ما بینی در سنگ اثر کرده
هوش مصنوعی: اگر مردی هستی که میخواهی از روش ما آگاه شوی، برخیز و به راه ما بیا تا ببینی که چگونه آثار ما در دل سنگها نقش بسته است.
یک دردی درد ما در عالم رسواییصد زاهد خودبین را با دامن تر کرده
هوش مصنوعی: ما دردی داریم که در جهان رسوایی، صد نفر زاهد خودبین را شرمنده کرده است و دامنشان را تر کرده.
در حلقه چو دیدی خود دردی خور و مستی کنوانگاه ببین خود را از حلقه به در کرده
هوش مصنوعی: وقتی در جمعی خود را با درد و غم میبینی، بهتر است به سراغ شادی و مسرت بروی. سپس میتوانی نگاه کنی و ببینی که چگونه از آن جمعیت و مشکلات رهایی یافتهای.
چون کوری قرایان عطار عیان دیدهبینایی پیر خود صد نوع سمر کرده
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به بیان این نکته پرداخته که مانند فردی که کور است و نمیتواند زیباییهای حیات را ببیند، عطار در واقعیت عمیقتری نسبت به دنیا و معنا دیدهها و شنیدههای خود به وجود آورده است. وی در اینجا از بینش و دانایی یک انسان پیر و حکیم سخن میگوید که با تجارب و آگاهی خود، به نوعی از شناخت و درک عمیق میرسد که میتواند برداشتهای متنوع و گوناگونی از زندگی و فلسفه ارائه کند.