غزل شمارهٔ ۷۷۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات و افکار خود در مورد عشق و وابستگی به معشوق میپردازد. او میگوید که عدم حضور معشوق او را از کار خود بازنمیدارد و همچنان در انتظار اوست. وی بر این باور است که عشق به معشوق امری است بیاختیار و میطلبد که انسان خود را در این مسیر فدای عشق کند. شاعر همچنین به بیمعنایی زندگی بدون معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی در میان آفتاب و جهان پر نور، بدون معشوق تنها فنا و زوال وجود دارد. او با استفاده از استعارهها و تصاویر زیبا به ترسیم عمق احساسات عاشقانهاش میپردازد و در نهایت توصیه میکند که انسان باید هر موقعیتی را که برایش پیش میآید پذیرا باشد، چه در مقام سلطنت و چه در مقام خدمتکاری.
تورا گر نیست با من هیچ کاریمرا با تو بسی کار است باری
هوش مصنوعی: اگر تو هیچ ارتباطی با من نداری، من هنوز با تو مشغلههای زیادی دارم.
منت پیوسته خواهم بود غمخوارتوم گرچه نباشی غمگساری
هوش مصنوعی: من همیشه به تو کمک میکنم و در کنارت هستم، حتی اگر خودت حضور نداشته باشی.
ز حل و عقد عشق ملک رویتندارم حاصلی جز انتظاری
هوش مصنوعی: من نمیتوانم در مسائل عشق و جذب زیبایی تو کاری از پیش ببرم و تنها چیزی که نصیبم شده، انتظار کشیدن است.
بر امید رخ چون آفتابتچو سایه میگذارم روزگاری
هوش مصنوعی: به امید اینکه روزی چهرهات همچون آفتاب بر من بتابد، در سایهات زندگی میکنم و منتظرم تا روزگاری خوش برسد.
دلم را تا تو خواهی بود باقینخواهد بود یک ساعت قراری
هوش مصنوعی: دل من تا وقتی تو هستی، نمیتواند حتی یک ساعت آرامش داشته باشد.
دلا گر سر عشقت اختیار استشوی در راه او بی اختیاری
هوش مصنوعی: اگر دل تو در عشق او انتخابی دارد، باید در راه او به طور کامل خود را از اختیار آزاد کنی.
اگر خود را سر مویی شماریسر مویی نیایی در شماری
هوش مصنوعی: اگر خود را به اندازه یک مو هم کم ارزش بدانید، هرگز نمیتوانید به اندازه یک مو هم به حساب بیایید.
اگر خود را ز فرعونی ندانیز فرعونی تمامت خاکساری
هوش مصنوعی: اگر خود را از کسانی که به قدرت و ظلم خود میبالند، ندانید، پس در حقیقت شما نیز مانند آنها به راستی کوچک و حقیر هستید.
جهان پر آفتاب است و تو سایهنیابی جز فنا اینجا حصاری
هوش مصنوعی: دنیا پر از نور و روشنایی است و تو نمیتوانی سایهای پیدا کنی، جز اینکه به فنا و نابودی برسی. اینجا هیچ جایی برای پناه بردن نیست.
که اگر در آفتاب آیی تو یکدمبرآرد از تو آن یک دم دماری
هوش مصنوعی: اگر تو به یک لحظه در زیر نور خورشید قرار بگیری، آن لحظه به قدری بر تو تاثیر میگذارد که همه چیز را در هم میشکند و نابود میکند.
چه گردی گرد این دریای اعظمکه جایی غرقه گردی زار زاری
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که چه تحولاتی و چه دورانی در این اقیانوس بزرگ وجود دارد که ممکن است انسان به خودی خود در آن غرق شود و دچار sorrow یا ناامیدی گردد. به عبارتی دیگر، زندگی پر از چالشها و سختیهاست و هر کسی ممکن است در شرایط دشواری قرار بگیرد.
اگر موجی ازین دریا برآیدنماند صورت و صورت نگاری
هوش مصنوعی: اگر موجی از این دریا برخواهد آمد، دیگر هیچ نشانی از خود و شکل و ظاهر نخواهد ماند.
ز دریا چند گویی چون ندیدیازین دریا به جز پر خون کناری
هوش مصنوعی: چقدر میتوانی از دریا صحبت کنی وقتی که جز پر از خون، چیزی از آن ندیدهای؟
تو معذوری که پشمین دیدهای شیرندیدی هیچ شیر مرغزاری
هوش مصنوعی: تو معذوری و حق داری که درک درستی از حقیقت نداشته باشی، چون هرگز شیر را در دشت و مرغزار ندیدهای.
اگر روزی ببینی جنگ شیرانز فای فخر سازی عین عاری
هوش مصنوعی: اگر روزی ببینی که شیران در حال جنگ هستند، در عین حال تو خود را در جایگاهی خاص و برجسته میدانی.
برو چندین چه گردی گرد این راهکه چشمت کور گردد از غباری
هوش مصنوعی: برو و در این راه به اندازه کافی بچرخ که چشمت از غبار آن نابینا شود.
به چشم خود برو پیری طلب کنکه تو ننگی شوی بی نامداری
هوش مصنوعی: به چشم خود برو و به دنبال پیری بگرد تا از ننگی که بدون آبرو خواهی شد، دور بمانی.
چو نتوانی که سلطان باشی ای دوستز خدمتکار سلطان باش باری
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی مثل سلطان باشی، حداقل سعی کن که خدمتگزار خوبی برای سلطان باشی.
اگر نرسد تو را تخت و وزارتبه سگبانی او بر ساز کاری
هوش مصنوعی: اگر به مقام و منزلت بالا دسترسی نداری، میتوانی با خدمت به دیگران و انجام کارهای کوچک، خود را مشغول کنی و به نوعی به زندگی ادامه دهی.
به هر نوعی که باشی آن او باشچو بودی آن او چه گل چه خاری
هوش مصنوعی: هر گونهای که هستی، آن شخص همان توست؛ چه مانند گل باشی و چه مانند خار.
اگر تو یاد گیری حرف عطاربست این باد دایم یادگاری
هوش مصنوعی: اگر تو آموزههای عطار را در خاطر بسپاری، این به یادگاری برایت خواهد ماند.