غزل شمارهٔ ۷۹۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت ظاهری و باطنی معشوق است. شاعر به توصیف زلف و لب معشوق میپردازد و بیان میکند که این زیبایی فراتر از عقل و جان انسانهاست و همه چیز در جهان تحت تأثیر این زیبایی قرار دارد. او از عشق و اشتیاق خود به معشوق میگوید و اینکه دیگران نیز در انتظار جلب توجه و محبت او هستند. شاعر همچنین اشاره میکند که معشوق مانند خورشید درخشان و زیباست و در مقایسه با او، دیگر مظاهر زیبایی، هیچگونه ارزشی ندارند. در نهایت، شاعر خود را در برابر این عشق عمیق و سوزان معرفی میکند و آرزو دارد که با محبت معشوق، جانش سیراب شود.
زلف را تاب داد چندانیکه نه عقلی گذاشت نه جانی
هوش مصنوعی: زلف او به قدری پیچ و تاب دارد که نه عقلی را میگذارد و نه جانی را.
نیست در چار حد جمع جهانبی سر زلف او پریشانی
هوش مصنوعی: در هیچ کجای جهان، جایی که سر و سامان باشد، نمیتوان بدون زیبایی و جذابیت او را یافت؛ این زیبایی باعث ایجاد نظم و هماهنگی در هر چیز است.
کس چو زلف و لبش نداد نشانظلماتی و آب حیوانی
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند زلف و لب او نشانهای از تاریکی و جلوههای زندگی ابدی ندارد.
دهن اوست در همه عالمعالمی قند در نمکدانی
هوش مصنوعی: او در جهان مانند قند در نمکدانی است، که کلامش شیرین و دلنشین است.
دی برای شکر ربودن ازومیشدم تیز کرده دندانی
هوش مصنوعی: دیروز برای قدردانی از او، با دندان تیز و آماده اقدام کردم.
لیک گفتم به قطع جان نبرماو چنین تیز کرده مژگانی
هوش مصنوعی: با این حال، گفتم که جانم را نمیگیرم، او اینقدر با چشمهای نازک و تیزش، مرا تحت تأثیر قرار داده است.
بامدادی که تیغ زد خورشیدمگر از حسن کرد جولانی
هوش مصنوعی: در صبحی که خورشید با زیباییاش خود را نمایان کرد، گویی با تیغی درخشنده به دنیا سلامی تازه داد.
گوی سیمین او چو ماه بتافتگشت خورشید تنگ میدانی
هوش مصنوعی: صوت دلنواز و زیبا او مانند نوری درخشان است که باعث میشود آفتاب در میدان رقابت کمنورتر به نظر برسد.
لاجرم شد ز رشک او جاویدزرد رویی کبود خلقانی
هوش مصنوعی: به همین دلیل، به خاطر حسادت او، همیشه چهرهای زرد و کبود به من داد.
جرم خورشید بود کز سر جهلپیش رویش نمود برهانی
هوش مصنوعی: به دلیل نادانی، خورشید را به اشتباه متهم کردند و دلیل این اتهام را پیش رویش آوردند.
هست نازان رخش چنانکه به حکمهرچه او کرد نیست تاوانی
هوش مصنوعی: رخسار زیبا و دلربا او آنقدر جذاب است که هر کاری که انجام دهد، عواقبی ندارد و هیچکس نمیتواند از او خشمگین شود.
ماه رویا اسیر تو شدهاندهر کجا کافر و مسلمانی
هوش مصنوعی: ماه رویا به خاطر زیباییات تحت تأثیر قرار گرفته و در هر جایی که بروی، میان کافران و مسلمانان، تو را میبیند.
صد جهان عاشقند جان بر دستجمله در انتظار فرمانی
هوش مصنوعی: صدها جهان عاشق وجود دارند که جانشان را در دستان خود گرفتهاند و همه در انتظار یک فرمان هستند.
پرده برگیر تا برافشانندهرکجا هست جان و ایمانی
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا در هر مکانی که روح و ایمان وجود دارد، نور و زیبایی را منتشر کنند.
چند سازی ز زلف خم در خمدار اسلام کافرستانی
هوش مصنوعی: چند بند به زلفی که در هم پیچیده است و در دار اسلام تاریک و کافرستان میماند.
تا به دامن ز عشق تو شق کردهر که سر بر زد از گریبانی
هوش مصنوعی: هر کسی که از عشق تو سر برآورد، به دامن تو خواهد آمد و تسلیم محبت تو خواهد شد.
ندمد در بهارگاه دو کونسبزتر از خط تو ریحانی
هوش مصنوعی: در بهارگاه، سبزتری از گل خوشبو و زیبای تو وجود ندارد.
نتواند شکفت در فردوستازهتر از رخت گلستانی
هوش مصنوعی: در بهشت هم زیباتر از چهره تو چیزی نمیتواند شکوفا شود.
من چنانم ز لعل سیرابتکه بود تشنه در بیابانی
هوش مصنوعی: من به گونهای هستم که مانند کسی هستم که در بیابان تشنه است و به سرخی لعل (سنگ قیمتی) تو اشاره میکند.
گر دهی شربتیم آب زلالشوم از عشق آتشافشانی
هوش مصنوعی: اگر به من شربتی بدهی، مانند آب پاک و زلال، از عشق به آتش عشق خواهیم افشاند.
ورنه در موکب ممالک توکرده گیر از فرید قربانی
هوش مصنوعی: اگرچه در پی ملتها و حکومتهای تو هستی، اما نهتنها میتوانی از فرید قربانی بگیری، بلکه این کار اتفاقاً جزو ویژگیهای توست.