غزل شمارهٔ ۸۲۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مسایل جهان و زندگی انسانها اشاره میکند و آن را تحلیلی میسازد. او میگوید که انسان باید به عمق معانی زندگی بیاندیشد و از ظواهر فریبنده دوری کند. جهان پر از ناپایداری است و انسانها مانند مسافران در جادهای برای گذراندن عمر خود هستند. شاعر متذکر میشود که هر چیزی که در دنیا میبینیم، زودگذر و فانی است و ارزش آن به گذر زمان وابسته است. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که انسانها بهجای غرور و تکبر، باید به اصل وجود و واقعیتهای زندگی روی آورند و از خودبزرگبینی پرهیز کنند. در نهایت، شاعر به درد و رنجهای موجود در زندگی اشاره میکند و افسوس میخورد از بیخبری انسانها از سرنوشت یکدیگر و آثار گذشتگان.
به وادییی که درو گوی راه سر بینیبه هر دمی که زنی ماتمی دگر بینی
هوش مصنوعی: در مکانی قرار میگیری که با هر قدمی که برمیداری، مصیبت و اندوه جدیدی را مشاهده میکنی.
ز هرچه میدهدت روزگار عمر بهستولی چه سود که آن نیز بر گذر بینی
هوش مصنوعی: هر چیزی که زندگی به تو میدهد، بهتر از عمرت است، اما چه فایده که آنچه دریافت میکنی نیز زودگذر است و نمیتوانی بر آن تکیه کنی.
ز دولتی به چه نازی که تا که چشم زنیاثر نبینی ازو در جهان اگر بینی
هوش مصنوعی: به چه ناز و لطافتی به چنین قدرت و جلالی! وقتی تو را مینگرم، نمیتوانی در جهان نشانی از آن قدرت را ببینی، حتی اگر بخواهی.
مساز قبهٔ زرین که تیز شمشیر استسزای قبهٔ زرین که بر سپر بینی
هوش مصنوعی: بر روی گنبد زرین که مانند شمشیر تند است، بر سینهٔ سپر درخشانی که میبینی، دست نزن.
اگر سلوک کنی صد هزار قرن هنوزچو مرد رهگذری جمله رهگذر بینی
هوش مصنوعی: اگر در مسیر سلوک و سیر و سلوک قدم برداری، حتی اگر صد هزار سال بگذرد، هنوز هم همچون یک مرد رهگذر خواهی بود و همه را همچون دیگر رهگذران مشاهده خواهی کرد.
چو هر چه هست همه اصل خویش میجویندز شوق جملهٔ ذرات در سفر بینی
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود دارد، به دنبال جستجوی اصل و ریشهی خود است. تمام ذرات و موجودات، به خاطر عشق و اشتیاق، در مسیر سفر خود حرکت میکنند.
چو کل اصل جهان از یک اصل خاستهاندسزد که کل جهان را به یک نظر بینی
هوش مصنوعی: چون تمامی موجودات جهان از یک منبع سرچشمه گرفتهاند، شایسته است که به کل دنیا با یک نگاه و دیدگاه واحد بنگری.
مکن ز نفس تکبر تو چشم باز گشایکه تا همه شکم خاک سیم و زر بینی
هوش مصنوعی: خودت را از تکبر دور کن و چشمات را باز کن، چون در این دنیا همه چیز زودگذر است و در نهایت همه چیز به خاک برمیگردد، حتی طلا و نقره.
به باد بر زبر خاک گنجه چند کنیکه تا که رنجه شوی خاک بر زبر بینی
هوش مصنوعی: به این فکر نکن که چقدر میتوانی بر روی خاک گنجه بگذاری، زیرا در نهایت خودت هم خاکی خواهی شد و به رنج و زحمت دچار خواهی شد.
چگونه پای نهی در خزانهای که دروبه هر سویی که روی صد هزار سر بینی
هوش مصنوعی: چطور میتوانی قدم در جایی بگذاری که به هر سمتی که نگاه کنی، سراسر آن پر از سرهای فراوان است؟
نه لحظهای ز همه خفتگان خبر شنوینه ذرهای ز همه رفتگان اثر بینی
هوش مصنوعی: هیچ خبری از خوابآلودگان نخواهی شنید و هیچ نشانی از رفتگان نخواهی دید.
ز بس که خون جگر میفروخورد به زمینزمین ز خون جگر بسته چون جگر بینی
هوش مصنوعی: به خاطر خون دل زیادی که به زمین ریخته شده، زمین به رنگ خون در آمده و وقتی به آن نگاه میکنی، مانند جگر میماند.
اگر جهان همه از پس کنی نمیدانمکه در جهان ز دریغا چه بیشتر بینی
هوش مصنوعی: اگر همه چیز را از دست بدهی، نمیدانم در این دنیا چه چیز دیگری میتوانی جز حسرت و پشیمانی ببینی.
درین مصیبت و سرگشتگی محال بودکه در زمانه چو عطار نوحهگر بینی
هوش مصنوعی: در این مصیبت و سردرگمی، دیدن کسی مانند عطار که نوحهخوانی کند، غیرممکن است.