غزل شمارهٔ ۸۳۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دلتنگی و بیتابی خود سخن میگوید و بیان میکند که هر روز در حالی که در عشق غرق است، دچار تغییر و آشفتگی است. او به تصویر کشیده است که همچون دایرهای بیپایان و سر، در درون خود در حال چرخش و جستجو است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از آنجا که در مسیر او قرار دارد، خود را مانند خاکی بیارزش میداند که منتظر حضور اوست. او به شدت از هجر و جدایی رنج میبرد و حتی هنگام خوردن آب و غذا نیز گریه میکند. در نهایت به خواب و بیداری اشاره میکند و از معشوق درخواست میکند که به او توجه کند تا آرامشی یابد.
هر روز ز دلتنگی جایی دگرم بینیهر لحظه ز بی صبری شوریدهترم بینی
هوش مصنوعی: هر روز به خاطر دلتنگی حال و هوای تازهای دارم و در هر لحظه از بیتابیام بیشتر دیوانه میشوم.
در عشق چنان دلبر جان بر لب و لب برهمگه نعرهزنم یابی گه جامهدرم بینی
هوش مصنوعی: در عشق، گاهی به شدت عاشق میشوم تا جایی که جانم در خطر است و دیگر نمیتوانم خودم را کنترل کنم. در این لحظات، ممکن است صدای ناله و فریاد من را بشنوید و در مواقع دیگر، ممکن است مرا در حالتی دیگر ببینید که روح و وجودم متلاشی شده است.
در دایرهٔ گردون گر در نگری در منچون دایرهای گردان بی پای و سرم بینی
هوش مصنوعی: اگر در گردونهٔ جهان نگاهی بیندازی، مرا چون دایرهای میبینی که نه آغاز دارد و نه پایان.
چندان که درین دریا میجویم و میپویماز آتش دل هر دم لبخشکترم بینی
هوش مصنوعی: هرچه بیشتر در این دریا جستجو میکنم و تلاش میکنم، از آتش درونم هر لحظه لبهایم خشکتر میشود.
از بسکه به سرگشتم چون چرخ فلک بر سرچون چرخ فلک دایم زیر و زبرم بینی
هوش مصنوعی: به دلیل سرگردانی و ناآرامیام، مانند چرخ فلک که پیوسته در حال چرخش و تغییر است، میتوانی همواره تغییرات و ناپایداریهای من را مشاهده کنی.
در ره گذرت جانا با خاک شدم یکسانتا بو که برون آیی بر رهگذرم بینی
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، ای محبوب، من به قدری به خاک نزدیک شدم که انگار با آن یکی شدهام، تا وقتی که تو از راه میگذری، مرا در حالت خاکیام ببینی.
بر خاک درت زانم تا گر ز سر خشمیبر بنده بهدر آیی بر خاک درم بینی
هوش مصنوعی: من بر زمین درِ تو نشستهام تا اگر از خشم بر من بگذری، بتوانی من را بر زمین درِ خود ببینی.
نی نی که نمیخواهم کز من اثری ماندآن به که درین وادی رفتهاثرم بینی
هوش مصنوعی: من نمیخواهم که از من نشانهای باقی بماند، زیرا بهتر است که در این راه، نشانهام را مشاهده کنی.
تا در ره تو مویی هستیم بود باقیصد پرده از آن مویی پیش نظرم بینی
هوش مصنوعی: تا زمانی که در مسیر تو ذرهای از وجودمان باقی است، هر چه پرده و حجاب بین ما باشد، تو میتوانی آن را به وضوح ببینی.
چون شمع سحرگاهی میسوزم و میگریمچون صبح برآ آخر تا یک سحرم بینی
هوش مصنوعی: من مانند شمعی در صبح زود میسوزم و اشک میریزم. امیدوارم که تا آن هنگام، تو هم بیدار شوی و من را ببینی.
در ماتم هجر تو از بس که کنم نوحهزیر بن هر مویی صد نوحهگرم بینی
هوش مصنوعی: در غم و اندوه دوری تو، آن قدر برایت ناله و نوحه میکنم که هر موی من خود به تنهایی صد نوحه داغ و سوزان را به صدا درمیآورد.
گر آب خورم روزی صد کوزه بگریم خونگر قوت خورم یک شب، خون جگرم بینی
هوش مصنوعی: اگر در روز صد کوزه آب بنوشم، از شدت اندوه اشک میریزم. و اگر یک شب از غذا بخورم، خون جگرم را میبینی.
خاک است مرا بستر، خشت است مرا بالینور هیچ نخفتم من خوابی دگرم بینی
هوش مصنوعی: من بر روی خاک خوابیدهام و بر روی خشت سر میگذارم. اگر هیچگاه خوابم نبرد، تو میبینی که خواب دیگری برایم آمده است.
خون جگر عطار خورد این تن و خفت ای جانبرخیز و بیا آخر تا خواب و خورم بینی
هوش مصنوعی: عطار در این بیت از سختیها و دردهایی که کشیده صحبت میکند و به روح خود میگوید که برخیزد و بیاید تا حقیقت و واقعیت را ببیند و از خواب و خوابآلودگی بیرون بیاید. او از جان خود دعوت میکند تا به زندگی واقعی و بیداری توجه کند.