غزل شمارهٔ ۸۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و ویژگیهای معشوقش اشاره میکند و از درد و رنج جدایی صحبت میکند. او میگوید که اگر زیباییهای معشوقش را نبیند، هیچ چیز از او نخواهد یافت. در ادامه، شاعر به احساسات عمیق خود از اندوه و عذاب ناشی از عشق اشاره میکند و تأکید میکند که اگر او بمیرد، معشوقش دیگر به بخت و حال خود نخواهد رسید. به طور کلی، شعر درباره عشق، جدایی و تأثیرات آن بر زندگی شاعر است.
چو لبت به پسته اندر صفت گهر نبینیچو رخت به پرده اندر تتق قمر نبینی
هوش مصنوعی: وقتی لبهای تو به رنگ پستهاند، نمیتوانی زیباییهای درونت را ببینی و وقتی چهرهات در پردهای پوشیده شده، نمیتوانی نور و درخشندگی ماه را مشاهده کنی.
ز فراق چون منی را چه کشی به درد و خواریگه اگر بسی بجویی چو منی دگر نبینی
هوش مصنوعی: از دوری و جدایی چه کشیدم، درد و رنجی که به خاطر من متحمل شدی. اگر خیلی بگردی و جستوجو کنی، هرگز کسی مثل من پیدا نخواهی کرد.
چه نکوییت فزاید که بد آید از تو بر منچه بود اگر به هر دم به دم از بتر نبینی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو بیشتر شود، چه فایدهای دارد اگر در هر لحظه چیزی بد از تو به من برسد؟ چه میشود اگر هر لحظه بدی را از تو نبینم؟
مکن ای صنم که گر من نفسی ز دل برآرمز تف دلم به عالم پس از آن اثر نبینی
هوش مصنوعی: ای معشوق، کاری نکن که اگر من از عشق و شوق تو نفس بکشیم، آتش دل من به عالم دیگری سرایت کند و دیگر اثر آن را نبینی.
ز غم تو جان عطار اگر از جهان برآیدتو ز بخت و دولت خود پس از آن نظر نبینی
هوش مصنوعی: اگر عطار از غم تو بمیرد، دیگر نباید به بخت و مقام خود توجهی داشته باشی.