قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به نقد وضعیت زندگی و دنیا میپردازد و بر زوال و عدم ثبات آن تأکید میکند. شاعر به انسانها هشدار میدهد که دنیا فریبنده و زودگذر است و باید از آن بگذریم. او به تاثیرات منفی زندگی مادی و تعلقات دنیوی اشاره میکند و میگوید که بیخبر از مشکلات اساسی به خوشی میگذرانیم. همچنین به قدرت خداوند و اهمیت ایمان اشاره میکند و یادآوری میکند که زندگی بر اساس حق و اصول دینی بهتر است تا در دام شعر و سرگرمیهای بیهوده گرفتار نشویم. در حقیقت، شاعر به ما میآموزد که از دنیا فراتر رویم و به معانی عمیقتری بپردازیم که واقعاً ارزشمند هستند.
دلا گذر کن ازین خاکدان مردم خوارکه دیو هست درو بس عزیز و مردم خوار
هوش مصنوعی: ای دل، از این دنیا و سرزمین که مردم در آن به یکدیگر بیاحترامی میکنند بگذر، زیرا در اینجا شیطانانی هستند که به خاطر مقام و عشق به دنیا بر انسانها مسلطاند و همواره آنها را حقیر میشمارند.
همان به است که شیران ز بیشه برنایندکه گربگان تنکروی میکنند شکار
هوش مصنوعی: بهتر است شیران از جنگل خارج نشوند، زیرا باعث میشوند که گربهها به راحتی شکار کنند.
همان به است که بازانش پر شکسته بوندز عالمی که کلنگش بود قطار قطار
هوش مصنوعی: بهتر است که پرندگان بال شکسته داشته باشند تا از دنیایی که در آن زندگی میکنند فاصله بگیرند؛ دنیایی که در آن تنها نگرانی و اضطراب وجود دارد.
همان به است که گل زیر غنچه بنشیندکه وقت هست که سر تیزیی نماید خار
هوش مصنوعی: بهتر است که گل در زیر غنچه بماند، زیرا هنوز وقت هست که خار سر تیزش را نشان دهد.
همان به است که کنجی گزیند اسکندرچو روستایی ده گنج مینهد به حصار
هوش مصنوعی: بهتر است که اسکندر در گوشهای ساکن شود تا اینکه مانند یک روستایی، گنجی را در محلی غیرمنظم و بدون حفاظت قرار دهد.
همان به است که پنهان بماند آب حیاتکه آب شور فزون دارد این زمان مقدار
هوش مصنوعی: بهتر است که آب حیات در خفا بماند، زیرا در حال حاضر آب شور بیشتر است.
برو خموش که در پیش چشم مشتی کورچه سنگریزه فشانی چه لل شهوار
هوش مصنوعی: برو ساکت باش، چون در مقابل افرادی که چیزی نمیبینند، پاشیدن سنگریزه و نشان دادن زیبایی هیچ فایدهای ندارد.
به روزگار ز چشم آب آر و دست بشویکه بر تو آتش دوزخ همیکنند انبار
هوش مصنوعی: در روزگار، با چشم اشک و دستانی که پاک میشود، خود را آماده کن، چرا که عذاب و دردهای جهنم بر تو انباشته میشود.
سزد که کرکس مردار خوار خوانندتکه ترک مینتوان گرفتن این مردار
هوش مصنوعی: شایسته است تو را به عنوان کرکس مردار خوار بنامند، چرا که نمیتوانی از این مردار دست برداری.
به پای خویش به گور آمدی سر خود گیرکه چرخ از پی تو دارد آتشین مسمار
هوش مصنوعی: به خاطر عملهایت به سرنوشت خود توجه کن، زیرا زمانه در پی توست و مانند میخ داغی به تو فشار میآورد.
اگر زمانه زمانت نداد دل خوش دارکه یک زمان است خوشی زمانهٔ غدار
هوش مصنوعی: اگر زمانه به تو فرصت نداد، نگران نباش. خوشیها همیشگی نیستند و تنها یک لحظه از خوشی در میان بیوفایی زمانه وجود دارد.
میان طشت پر آتش شکنجه را خوش باشکه هست گرد تو این طشت آتشین دوار
هوش مصنوعی: در میانهی مصیبتها و دردها، سعی کن خوشحال باشی، چرا که این بلاها مثل طشتی آتشین دور تو میچرخند.
چو نیست کار جهان پایدار سر بر نهوزین زمانهٔ ناپایدار دست بدار
هوش مصنوعی: از آنجا که دنیا دایمی و پایدار نیست، بهتر است که از این زمان ناپایدار دست بکشی و به آرامش فکر کنی.
یقین بدان که عروس جهان همه جایی استکز اندرون به نکال است و از برون به نگار
هوش مصنوعی: بهطور قطع میتوان گفت که زیبایی و جذابیت دنیا در هر گوشهای وجود دارد، بهطوریکه از درون آن شکوفایی و از بیرون آن جذابیت دیده میشود.
ز عالمی به چه نازی که گر نگاه کنیپر آدمی است زمینش کنار تا به کنار
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت دنیای انسانها اشاره دارد. شاعر بیان میکند که اگر به زمین نگاه کنیم، هر گوشهاش پر از انسانهاست و این تنوع و زیبایی را تحسین میکند. به عبارتی، زمین پر از زندگی و انسانهاست و این خود نشان از ناز و جذابیت آن دارد.
عجب درین که یکی بازماند و هر روزفرو شدند درین بادیه هزار هزار
هوش مصنوعی: عجیب است که در این سرزمین، در حالی که هزاران نفر هر روز در حال رفتن هستند، تنها یکی باقی میماند.
نه هیچ کس خبری باز داد ازین ره دورنه هیچ کس گرهی برگشاد ازین اسرار
هوش مصنوعی: هیچ کس از این مسیر دور خبری نیاورد و هیچ کس راه حلی برای این رازها پیدا نکرد.
چو خفتگان همه در زیر خاک بیخبرندخبر چگونه دهندت ز حال روز شمار
هوش مصنوعی: کسانی که در زیر خاک خوابیدهاند، هیچ خبری از حال و روز ندارند. پس چگونه میتوانند چیزی درباره حال تو به تو بگویند؟
که این چه راه و چه وادی است این که چندین خلقبدو فروشد و از هیچ کس نماند آثار
هوش مصنوعی: این چه راهی است که افراد بسیاری در آن گام میزنند و آثار هیچکس در آن به جا نمیماند؟
به چشم عقل خموشان خاک را بنگراسیر مانده و در خاک و خون به زاری زار
هوش مصنوعی: با نگاه عقل به وضعیت خاموشان بنگر که در خاک و خون گرفتار شده و به شدت در حال ناله و زاری هستند.
نه همدمی نه دمی سرکشیده زیر کفننه محرمی نه کسی روی کرده در دیوار
هوش مصنوعی: نه همدلی دارم، نه آنقدر زندهام که حتی دمی برخواسته و زیر کفن بروم. نه کسی هست که با من باشد و نه کسی که به من توجه کند و به دیوار نگاه کند.
به خاک ریخته آن زلفهای چون زنجیرچون زعفران شده آن رویهای چون گلنار
هوش مصنوعی: زلفهای او به زمین افتاده و درهم پیچیدهاند، و چهرههایش به زیبایی زعفران و گل است.
ز فعل خویش عرق کرده جانش از تشویرمیان خوف و رجا مانده ای خدا زنهار
هوش مصنوعی: او از کارهای خود به شدت نگران است و جانش از اضطراب در میان ترس و امید آکنده شده است. ای خدا، به کمکم بیا!
اگرچه پیلتنی بود لیک مور ضعیفبه یک دو ماه تنش کرده ذره ذره شمار
هوش مصنوعی: هرچند که او جسما بزرگ و تنومند است، اما یک موریانه ضعیف هم میتواند آرام آرام و به تدریج او را ضعیف و نابود کند.
ببین که بر سر این خفتگان خاک زمینچگونه زار همیگرید ابر روز بهار
هوش مصنوعی: نگاهی به افرادی که در زیر خاک خوابیدهاند بینداز و ببین چگونه در روزهای بهار، ابر بارانی بر آنها میبارد و به حالشان میگرید.
ببین اگرچه بسی ابر زار میگریدهنوز میننشیند ز خاک جمله غبار
هوش مصنوعی: ببین، هرچند که ابرهای زیادی باران میریزند، اما هنوز غبار از روی زمین پاک نشده است.
ز خاک جمله درختی اگر پدید آیدیقین بدان که همه تلخ میوه آرد بار
هوش مصنوعی: اگر از خاک درختی سبز شود، باید دانست که آن درخت فقط میوههای تلخی خواهد داشت.
مگر که خورد کفی آب عیسی از جوییبه طعم همچو شکر بود آب نوش گوار
هوش مصنوعی: آب جویی که عیسی نوشید، چنان شیرین و گوارا بود که مانند شکر مینمود.
پس از خمی که همان آب بود آبی خوردکه تلخ گشت دهان لطیف معنیدار
هوش مصنوعی: پس از نوشیدن آب زلال و خنک، دوباره آبی را نوشید که باعث تلخی و زحمت در دهانش شد.
چو آب هر دو یکی بود و آب این یک تلخخطاب کرد که یارب شکال من بردار
هوش مصنوعی: مثل این است که دو آب یکی هستند، اما یکی از آنها تلخ است و به خداوند میگوید: ای پروردگار، حال من را اصلاح کن.
فصیح در سخن آمد به پیش او آن خمکه بودهام تن مردی ز مردمان کبار
هوش مصنوعی: فصیح در سخن به محضر او نزدیک شد، همان خمیدهای که من بودهام، چون مردی از میان مردان بزرگ.
هزار بار خم و کوزه کردهاند مراهنوز تلخ مزاجم ز مرگ شیرین کار
هوش مصنوعی: من بارها به درگاه عشق و زیبایی رفتهام، اما هنوز هم طعم تلخی در وجودم وجود دارد که ناشی از تجربهی مرگ و ناامیدی است.
اگر هزار رهم خم کنند از سر بازهنوز تلخی جان کندنم بود به قرار
هوش مصنوعی: اگرچه هزار بار مرا به زانو درآورند، باز هم تلخی مرگ برایم در حال حاضر وجود دارد.
سخن شنو ز خم آخر چه خویش سازی خمبرو که زود زند جوش خون تو به تغار
هوش مصنوعی: به صحبتهای خردمندانه گوش بده و خودت را در موقعیتهای خطرناک قرار نده، چون ممکن است به زودی احساسات و عواطف تو تحت تاثیر قرار بگیرد.
چه گویم و چه کنم تن زدم شبت خوش بادکه کردهای همه عمرت به هرزه روز گذار
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به نوعی احساس نارضایتی و ناامیدی اشاره میکند. او از وضعیت خود و سرنوشتش شکایت دارد و میگوید که نتوانسته کار خاصی انجام دهد. در عین حال، به دیگری این آرزو را میکند که شبش خوش باشد، حتی اگر تمام عمرش را به بطالت گذرانده باشد. این شعر به نوعی حس افسوس و بیتفاوتی را به تصویر میکشد.
تو را خدا به کمال کرم بپروردهتو از برای هوا نفس کردهای پروار
هوش مصنوعی: خدا تو را با کمال لطف و سخاوت پرورش داده است، و تو برای جلب نظر دیگران و جذب محبت آنها به خود، تلاش کردهای و آمادهای.
ببین که چند بگفتند با تو از بد و نیکببین که چند تو را مهل داد لیل و نهار
هوش مصنوعی: ببین چند نفر دربارهات صحبت کردند و از خوبیها و بدیهای تو گفتند؛ حالا ببین که چه مقدار به تو فرصت داده شده است تا در زندگیات از روز و شب استفاده کنی.
نه زان است این همه واخواست تا تو بنشینیز کبر ریش کنی راست کژ نهی دستار
هوش مصنوعی: این همه شکایت و اعتراض به خاطر چیست؟ تا تو به خاطر غرور و خودبینیات به راحتی نشستهای و کارهایی نادرست و ناپسند انجام میدهی.
هزار دیده سزد دیدههای عالم راکه بر دریغ تو گریند جمله طوفان بار
هوش مصنوعی: هزاران چشم شایسته هستند که بر دلتنگی تو بگریند و این گریه، همچون طوفانی بزرگ باشد.
تو این سخن بندانی ولیک صبرم هستکه تا اجل کند از خواب غفلتت بیدار
هوش مصنوعی: تو به این حرفها مشغولی، اما من تحمل دارم تا زمانی که سرنوشت از خواب غفلت تو بیدارت کند.
در آن زمان شوی آگه که باز گیرندتبه پیش خلق جهان نردبان عمر از دار
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که متوجه شوی دیگران با تو چگونه برخورد میکنند، متوجه خواهی شد که زندگیات به نوعی به پایان رسیده و عمرت به مانند نردبانی است که به دار آویخته شده.
دریغ مانده و سودی نه از دریغ تو رازهی دریغ و زهی حسرت و زهی تیمار
هوش مصنوعی: متأسفانه، از دلتنگی و غم تو هیچ بهرهای ندارم. افسوس که حسرت و آزار تو بر دل من سنگینی میکند.
تو غرهای به جهانی که تا نگاه کنینه تو بمانی و نه این جهان ناهموار
هوش مصنوعی: تو به دنیا دلخوشی، اما بدان که این دنیا و تو هر دو ناپایدار و گذرا هستید و هیچکدام برای همیشه باقی نمیمانید.
بسی نماند که این نقطههای روشن رویبریزد از خم این طاق دایره کردار
هوش مصنوعی: زمان زیادی نمیگذرد که این نقاط روشن، که نمادهای امید و زندگی هستند، از زیر این قوس بزرگ و دایرهای شکل که بازتاب اقدامات و کارهای ماست، فرو بریزد.
ز نفخ صور همه اختران نورانیز نه سپر بریزند همچو دانهٔ نار
هوش مصنوعی: با وزیدن دم فرشتهای، تمام ستارهها به طور درخشان از پوشش خود بیرون میریزند، مانند دانههای انار.
هزار نرگس تو چون شکوفههای لطیفز هفت گلشن نیلوفری کنند نثار
هوش مصنوعی: چشمهای تو مانند هزاران نرگس زیبا هستند که به لطافت شکوفههای گلهای نیلوفر از هفت باغ اهدا میشوند.
چو گردنای هوا با گو زمین گرددز هفت منظر این گردنای کژ رفتار
هوش مصنوعی: وقتی که گردنای آسمان به زمین شبیه میشود، از هفت نقطهی دید، این گردنای کجرفتار را میبینیم.
هزار زلزله در جوهر زمین افتدز نعرهٔ لمن الملک واحد القهار
هوش مصنوعی: زمانی که صدا و فریاد شکوهمند "برای کیست این ملک واحد و توانا؟" به گوش میرسد، زمین تا عمق خود لرزش و تلاطم را تجربه میکند.
تو خفتهای و قیامت رسید از آن ترسمکه تا نگاه کنی کس نبینی از دیار
هوش مصنوعی: تو در خواب به سر میبری و روز قیامت فرا رسیده است. از این میترسم که وقتی بیدار شوی، کسی را از سرزمین خودت نبینی.
بسی قرار نگیرند جان و تن با همکه تا تن ز دار غرور است وجان ز دار قرار
هوش مصنوعی: جان و تن به راحتی نمیتوانند با هم در آرامش قرار بگیرند، زیرا بدن تحت تأثیر غرور و خودبزرگبینی است، در حالی که جان از آرامش و سکون بیخبر است.
چو جان و تن بنسازند آدمی پیوستگهی حنیست گهی دردمند وگه بیمار
هوش مصنوعی: انسان هنگامی که جان و تن تشکیل میشود، گاهی خوشحال و شاداب است و گاهی دچار درد و بیماری میشود.
اگر ز حبس بلاها خلاص میجوییز خود برون شو و بر پر چو جعفر طیار
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از مشکلات و سختیها رها شوی، باید از خودت فراتر بروی و مانند جعفر طیار که در سختیها ایمان و شجاعت خود را حفظ کرد، اقدام کنی.
ز کار بیهده خود بازکن به آسانیکه تا تو جان بدهی کار نبودت دشوار
هوش مصنوعی: برای این که از کارهای بیهوده دست بکشی، با آرامش عمل کن، زیرا در نهایت تا زمانی که زندگیات ادامه دارد، کارهای نداشتهات دشوار نخواهد بود.
نفس مزن به هوس در هوای خود که تو رادو ناظرند شب و روز بر یمین و یسار
هوش مصنوعی: به هوسهای خود توجه نکن و به دنبال خواستههای بیفایده نرو، زیرا شب و روز، دو ناظر هستند که همه اعمال و رفتار تو را زیر نظر دارند.
مریز آب خود از بهر نان که هر روزیتمامت است تو را یک دو گرده استظهار
هوش مصنوعی: آب خود را برای نان صرف نکن، زیرا هر روز چیزی که نیاز داری تنها دو لقمه است.
به یک دو گرده قناعت کن و به حق پردازکه کس ز حق نشود از گزاف برخوردار
هوش مصنوعی: به یک یا دو لقمه نان قناعت کن و بر اساس حق عمل کن، زیرا هیچکس از راه نادرستی به حق واقعی دست نمییابد.
مده به شعر فراهم نهاد عمر به بادکه شعر نیست چو شرع محمد مختار
هوش مصنوعی: عمرت را به سرود و شاعر بودن ول نکن، چرا که شعر مانند دستورات دین محمد (ص) نیست.
قدم که بر قدم شرع او نداری توتو را ز خرقه بسی خوبتر بود زنار
هوش مصنوعی: اگر بر طبق دستورات دین گام برنداری، برای تو بهتر است که به جای لباس عابدانه، کمربند یا زناری بر تن کنی.
شراب شرع خور از جام صدق در ره دینکه تا ز مستی غفلت دلت شود هشیار
هوش مصنوعی: از جام صداقت بنوش و در مسیر دین قدم بگذار تا از مستی و غفلت دور شوی و دل تو بیدار گردد.
به هرزه پردهشناسی شعر چند کنیکه شعر در ره دین پردهای است بر پندار
هوش مصنوعی: شعر به عنوان یک جلوه از دیانت و اعتقاد، از پردهها و مظاهر مختلف عبور میکند و باید به آن توجه کرد. از این رو، نمیتوان به سادگی به تحلیل و تفسیر superficial و بیاساس بسنده کرد.
دلم سیاه شد از شعر و مدح بیهودههمی ز هر چه نه شرع است یارب استغفار
هوش مصنوعی: دلم از شعر و ستایشهای بیاساس و بیفایده تیره و تار شده است، بنابراین از هر آنچه که بر طبق اصول و موازین دین نیست، ای پروردگار، طلب بخشش میکنم.
بزرگوار خدایا تو را زبان نبوداگر ز فضل تو سودی طلب کند عطار
هوش مصنوعی: ای بزرگِ مهربان، خداوندا، عطار نمیدانست که چه بگوید، زیرا در نزد تو، نیاز به کلام برای درخواست کمک از فضل و رحمت تو نیست.
تو گفتهای که نه زان آفریدهام خلقیکه تا بر ایشان سودی بود مرا نهمار
هوش مصنوعی: تو گفتهای که من مخلوقی خلق نکردهام که به آنها سودی برسد و من در این زمینه هیچ کمکی نکنم.
ولیک از پی آن آفریدم ایشان راکه بر خدایی من سودشان بود بسیار
هوش مصنوعی: اما من آنها را آفریدم تا از وجود خداوند بهرهمند شوند و چیزهای زیادی از آن سود ببرند.
زیان ما مطلب چون ز ما زیان تو نیستکه نیست سود تو اندر زیان ما ناچار
هوش مصنوعی: بیان میکند که آسیب و ضرر ما اهمیتی ندارد، چراکه تو از این ضرر بینصیب هستی و نفعی برای تو در این ضرر ما وجود ندارد.
قوی بکن من دل مرده را به زندگییکه مردهام من مسکین به زندگی صد بار
هوش مصنوعی: خواهش میکنم دل بیحالش را توان ببخش و به او انرژی زندگی ببخش، چرا که من، این بیچاره، بارها در زندگی جان سپردهام.
کسی که یاد کند در دعای خیر مرابه فضل خود همه حاجات او به خیر برآر
هوش مصنوعی: هرکس در دعای خیر به یاد من باشد، خداوند به لطف و رحمت خودش تمام خواستههای او را به بهترین نحو برآورده کند.