قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به جستجوی عمیق خود از وجود و حقیقت میپردازد. او بیان میکند که در عمق وجود خود به درک و معرفتهایی فراتر از دنیای مادی دست مییابد. در این مسیر، او به حالتهای مختلفی از وجود اشاره دارد؛ گاهی خود را در وضعیت گمشدگی مییابد و گاهی از اتحاد با حق و عشق سخن میگوید. او همه موجودات را به یکدیگر مرتبط میبیند و از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند در جهانی پر از تنوع و تضاد صحبت میکند. در آخر، شاعر از یک حقیقت واحد خبر میدهد که در پس تمام ظواهر مختلف، تنها یک حقیقت وجود دارد که همه چیز به آن برمیگردد. این شعر غنایی عمیق از ارتباطات روحی و عرفانی را به تصویر میکشد.
آنچه در قعر جان همییابممغز هر دو جهان همییابم
هوش مصنوعی: آنچه در عمق وجود خود پیدا میکنم، در واقع عمق هر دو جهان را هم درک میکنم.
وانچه بر رست از زمین دلمفوق هفت آسمان همییابم
هوش مصنوعی: هر چیزی که از دل من برمیخیزد، حتی از بالای هفت آسمان هم بیشتر ارزش و اهمیت دارد.
در رهی اوفتادهام که درونه یقین نه گمان همییابم
هوش مصنوعی: من در مسیری افتادهام که نه به یقین به آن اطمینان دارم و نه حتی به ظن و گمان میتوانم چیزی پیدا کنم.
روز پنجه هزار سال آنجاهمچو باد وزان همییابم
هوش مصنوعی: مدت طولانی است که در آنجا مثل باد در حال حرکت هستم و به دنبال چیزی میگردم.
غرق دریا چنان شدم که در آننه سر و نه کران همییابم
هوش مصنوعی: در عمق دریا غرق شدهام به گونهای که نه قلهای میبینم و نه انتهایی برای آن.
گم شدم گم شدم نمیدانمکه منم آنچه آن همییابم
هوش مصنوعی: من در دنیای خودم گم شدهام، نمیتوانم بفهمم که واقعاً کیستم و فقط آنچه را که پیدا میکنم، میشناسم.
خاک بر فرق من اگر از خویشسر مویی نشان همییابم
هوش مصنوعی: اگر از خودم حتی یک تار مویی هم پیدا کنم، بر سرم خاک بپاشم.
گاه گاهی چو با خودم آرندجای خود لامکان همییابم
هوش مصنوعی: گاهی اوقات وقتی با خودم خلوت میکنم، به حالتهایی میرسم که احساس میکنم در جایی فراتر از این دنیا قرار دارم.
آنچه آن کس نیافت و جان درباختمن ز حق رایگان همییابم
هوش مصنوعی: من چیزی را به راحتی به دست میآورم که آن شخص به خاطر آن جان خود را از دست داده است.
هر دم از آفتاب حضرت حقجای صد مژدگان همییابم
هوش مصنوعی: هر لحظه از نور و نعمتهای خداوند، به اندازهی فراوانی شادی و خوشحالی بهرهمند میشوم.
گوییا ای نیم من آنکه بدمخار را ضیمران همییابم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من نیمهی گمشدهام، چون احساس میکنم که در میان خاری همچون غم و اندوه، به دنبال چیزی میگردم که برسی به آن را درک کنم.
آنکه پهلو نسود با موریاین دمش پهلوان همییابم
هوش مصنوعی: آنکه حتی با یک مورچه هم پهلو نرفته و به آن فخر نمیکند، من او را در این لحظه مانند یک پهلوان میشناسم.
گر تو گویی که من نیم خود رابا تو هم داستان همییابم
هوش مصنوعی: اگر تو بگویی که من نمیتوانم خودم را با تو هم داستان و همنوا کنم،
جان من زان چنین توانا شدکه تنی ناتوان همییابم
هوش مصنوعی: جان من به خاطر قدرتی که دارم، حالا قادر شدهام که در حالی که جسم ضعیفی دارم، احساس قویتری داشته باشم.
ز غم حق که هر دم افزون باددل و جان شادمان همییابم
هوش مصنوعی: به خاطر غم حقی که هر لحظه بیشتر میشود، من همچنان دل و جان خود را شاداب و خوشحال مییابم.
چون نیم در سبب چرا گویمشادی از زعفران همییابم
هوش مصنوعی: چرا باید دربارهٔ علتها صحبت کنم وقتی که از زعفران خوشحالی میکنم؟
گاه خود را چو مور میبینمگاه پیل دمان همییابم
هوش مصنوعی: گاهی خود را کوچک و حقیر مانند مور میبینم و گاهی احساس میکنم که به بزرگی و قدرت فیل هستم.
گاه سر را به نور دیدهٔ سربرتر از هفت خان همییابم
هوش مصنوعی: گاهی پیش از تمام موانع و چالشها، به روشنی و روشناییِ بیشتری دست مییابم که از همه چیز بالاتر است.
پای جان بر ثری همیبینمفرق بر فرقدان همییابم
هوش مصنوعی: من در حالتی هستم که پای جانم به زمین میرسد و از طرف دیگر، برتری و تفاوتهایی را در ستارگانی که در آسمان میدرخشند مشاهده میکنم.
چون پری گوشهای گرفتن از آنکمردم از دیدگان همییابم
هوش مصنوعی: وقتی که یک پری در گوشهای خود را پنهان میکند، من احساس میکنم که دیگران را از دید خود دور میبینم.
من بمردم از آن نگوید کسکاثری از فلان همییابم
هوش مصنوعی: من از دنیا رفتهام، اما هیچکس این را نمیگوید، و من از این موضوع هیچ ناراحتی ندارم.
تا گل دل ز خاوران بشکفتهمه دل بوستان همی یابم
هوش مصنوعی: تا وقتی که گل دل از سمت خاور شکفته شود، همه دلها در باغ راحتم را پیدا میکنم.
طرفه خاری که عشق خود گل اوستدر ره خاوران همییابم
هوش مصنوعی: عشق چون گلی است که در میان خارها قرار دارد، و من در مسیر شرق در جستجوی آن هستم.
عرش بالا درخت خوشهٔ عشقخار را گلستان همییابم
هوش مصنوعی: در عرش و آسمان بالا، درخت عشق که پر از خار است، برایم مانند یک گلستان زیبایی را به ارمغان میآورد.
از دم بوسعید میدانمدولتی کین زمان همییابم
هوش مصنوعی: از صحبتهای بوسعید متوجه میشوم که این زمان برکاتی را مییابم.
از مددهای او به هر نفسیدولتی ناگهان همییابم
هوش مصنوعی: به لطف و کمک او، در هر لحظه به طور ناگهانی احساس خوشبختی و قدرت میکنم.
دل خود را ز نور سینهٔ اوگنج این خاکدان همییابم
هوش مصنوعی: من از نور وجود او، دل خود را در این دنیای خاکی مانند گنجی بینظیر مییابم.
تا که بیخویش گشتهام من ازوخویش صاحب قران همییابم
هوش مصنوعی: هرگاه از خودم و دنیای مادی رها میشوم، به ارتباطی با درون و معنای عمیقتری دست پیدا میکنم.
بر تن خویش جزو جزوم راهمچو صد دیدهبان همییابم
هوش مصنوعی: در وجود خود، هر ذره و جزئی از وجودم را همچون صد نگهبان در حال مشاهده و نظارت میدانم.
هرچه رفت ارچه من نیم بر هیچپای خود در میان همییابم
هوش مصنوعی: هرچه که از من میگذرد، حتی اگر من هیچ قدرتی نداشته باشم، باز هم در دل خود این را احساس میکنم.
هر کجا در دو کون دایرهای استنقطهٔ جمله جان همییابم
هوش مصنوعی: هر جا که دایرهای وجود دارد، من میتوانم نقطهای را بیابم که تمام وجود و جان در آن جمع شده است.
سر مویی که پی به جان داردقید شیر ژیان همییابم
هوش مصنوعی: من به اندازهی یک موی نازک، ارزش جانم را میدانم و میتوانم بر قدرت شیران نیز مسلط شوم.
چون ز یک قالبند جملهٔ خلقهمه یک خاندان همییابم
هوش مصنوعی: چون همهٔ مردم از یک سرشت و خمیره هستند، احساس میکنم که همهٔ آنها مانند یک خانوادهاند.
از ازل تا ابد هرآنچه برفتجمله یک داستان همییابم
هوش مصنوعی: از آغاز تا پایان، هر چیزی که گذشته است، برای من همچون یک داستان به شمار میآید.
جملهٔ کاینات زندگی استمن نه تنها چنان همییابم
هوش مصنوعی: تمام موجودات و پدیدهها در جهان به نوعی زندگی و فعالیت دارند و من فقط به آن شکل نمیتوانم آنها را درک کنم.
همه یک رنگ و او ندارد رنگاین به عین عیان همییابم
هوش مصنوعی: همه افراد مشابه و همسان هستند، اما او با دیگران متفاوت است. این تفاوت را به وضوح مشاهده میکنم.
هر وجودی که آشکارا گشتخود به کنجی نهان همییابم
هوش مصنوعی: هر موجودی که به صورت آشکار و قابل مشاهده میشود، در دل خود یک گوشه پنهان دارد که در آن به تفکر و تأمل میپردازد.
رخش دل را که جان سوار بر اوستعقل بر گستوان همییابم
هوش مصنوعی: دل همچون اسبی است که جان بر آن سوار شده و من عقل را بر این وسیله میبینم که به طلب آگاهی و درک میپردازد.
مرغ جان را که علم دانهٔ اوستاز دو کون آشیان همییابم
هوش مصنوعی: پرندهای که روح من به غذای او وابسته است، از دو جهان خانهاش را مییابم.
عقل را آستین به خون در غرقسر برین آستان همییابم
هوش مصنوعی: من در این مکان مقدس، عقل را در حالتی غرق شده و زخمی میبینم که به خون آغشته است.
پنج حس را میان هشت بهشتچار جوی روان همییابم
هوش مصنوعی: من در جستجوی روح خود در میان زیباییهای مختلف و لذتهای دنیا هستم و میکوشم احساسات و تجربیات زندگی را درک کنم.
نفس خاکی روح بستهٔ اوستدام دارالهوان همییابم
هوش مصنوعی: نفس انسانی که از خاک به وجود آمده، نوعی روح محدود دارد و من در این دنیا از محدودیتهای آن آگاه میشوم.
گردش چرخ را شبان روزیدایهٔ انس و جان همییابم
هوش مصنوعی: در هر روز و شب، وقوع حوادث و تغییرات زندگی را مانند مادری که به فرزندش محبت میکند حس میکنم.
آن جهان مغز این جهان است همهوین جهان استخوان همییابم
هوش مصنوعی: جهان دیگر در واقع ذات و حقیقت این جهان است و من در این دنیا تنها ظاهر و شکل آن را میبینم.
هر سبک روح را که اخلاصی استقیمت او گران همییابم
هوش مصنوعی: هر کسی که دارای روحی خالص و پاک است، برای من از ارزش بالایی برخوردار است و او را بسیار گرانبها میدانم.
هر صناعت که خلق میورزنددانهٔ دام نان همییابم
هوش مصنوعی: هر هنر و صنعتی که مردم خلق میکنند، برای من به منزلهٔ دانهای است که به نان و معیشت من کمک میکند.
اهل بازار را ز غایت حرصپیر بازارگان همییابم
هوش مصنوعی: من در بازار افرادی را میبینم که به خاطر طمع و رقابت فراوان، حتی از پیر بازارگان هم دستبردار نیستند.
خلق را در امور دنیاویزیرک و خرده دان همییابم
هوش مصنوعی: مردم را در مسائل دنیوی باهوش و ماهر میبینم.
رفت نسل کیان کنون بنگرتا کیان را کیان همییابم
هوش مصنوعی: نسل کیان (شاهان و بزرگان) رفته و از بین رفته است، حالا نگاه کن که تا چه زمانی آثار و نشانههای آنها را پیدا میکنم.
بر سر یوسفان کنعانیدو سه گرگی شبان همییابم
هوش مصنوعی: در کنار جوانان زیبا و با ارزش کنعانی، گاهی چندین گرگ شبان را هم میبینم.
بر سر هر خری که گاو سر استرایت کاویان همی یابم
هوش مصنوعی: بر روی هر حیوانی که شاخ بزرگی دارد، نشانهای از برتری و قدرت را میبینم.
زندگان مردگان بیخبرندمردگان زندگان همییابم
هوش مصنوعی: افراد زنده از حال و روز مردگان بیخبرند و مردگان نیز به نوعی با زندگان ارتباطی دارند و آنها را میشناسند.
جمله ذرههای تحت زمینتاج نوشیروان همییابم
هوش مصنوعی: من همه ذراتی که در زیر زمین هستند را به یاد تاج نوشیروان میآورم.
چرخ را همچو گوی سرگرداندر خم صولجان همییابم
هوش مصنوعی: چرخ زندگی را همچون گوی آشفتهای میبینم که در دایرهای میچرخد و در پیچ و خمهای زندگی در حال حرکت است.
روز و شب را که خصم یکدگرندروم و هندوستان همییابم
هوش مصنوعی: روز و شب، مانند دشمنانی همیشگی، در حال درگیری هستند و من به هر دو طرف رفته و آنها را میبینم.
خلق را در میان جنگ دو خصمدر خروش و فغان همییابم
هوش مصنوعی: مردم را در حالتی آشفته و نگران میبینم که به خاطر درگیری دو دشمن به هم فریاد میزنند و به شور و هیجان افتادهاند.
از جهان جهنده هیچ مگویکه جهان را جهان همییابم
هوش مصنوعی: از دنیای پرهیاهو چیزی نگو که من همواره دنیای جدیدی را در مییابم.
اندرین باغ کفر و ایمان راچون بهار و خزان همییابم
هوش مصنوعی: در این باغ، ایمان و کفر را مانند بهار و پاییز، در کنار هم مشاهده میکنم.
صد هزاران هزار بوقلمونزیر نه پرنیان همییابم
هوش مصنوعی: من در زیر این پردهی نازک، تعداد زیادی بوقلمون میبینم.
نقش بندان آفرینش راجان و دل خان و مان همییابم
هوش مصنوعی: آفرینش را با تمام وجودم به عنوان خانه و سرپناهم میشناسم.
ژندهپوشان لاابالی راشاه خسرو نشان همییابم
هوش مصنوعی: من افرادی بیتوجه و بیاعتنا را میبینم که مانند ژندهپوشها رفتار میکنند و در وجودشان نشانههایی از بزرگی و شاهانه بودن احساس میکنم.
توسنان را به زجر داغ ادببرنهاده بران همییابم
هوش مصنوعی: من با زحمت بسیار، آموختهها و تربیتهای سختگیرانه را به جان میخرم و در پی آن هستم که به درک و فهم بالایی برسم.
پیش چشم کسی که راه ندیدمژه همچون سنان همییابم
هوش مصنوعی: در برابر کسی که مرا نمیبیند، انگار با هر پلک زدن به سمتی میروم و راهی پیدا میکنم.
هر که دل همچو تیر دارد راستپشت او چون کمان همییابم
هوش مصنوعی: هر کس که دل او همانند یک تیر دقیق و هدفمند باشد، من او را مانند کمانی میبینم که به طور راست و محکم ایستاده است.
خلق همچو زرند و دنیی رامحک امتحان همییابم
هوش مصنوعی: آنان که در دنیا هستند مانند طلا هستند و من در آزمایش زندگی ارزش آنها را میسنجم.
بود و نابود ما که پنداری استحکمت جاودان همییابم
هوش مصنوعی: حضور و عدم وجود ما در واقع تفکری است که به نظر میرسد به wisdom ابدی دست مییابیم.
ذرههای جهان به عرش خدایپایه نردبان همییابم
هوش مصنوعی: ذرههای موجود در جهان را میتوانم به عرش خدا برسانم و مانند نردبانی برای صعود به او استفاده کنم.
گفتی آن آب را که عرش بر اوستاشک کروبیان همییابم
هوش مصنوعی: گفتی آن آبی که عرش بر روی آن است، اشکهای ملائکه را هم میتوانم پیدا کنم.
رخش فکرت که رستم جان راستبا فلک هم عنان همییابم
هوش مصنوعی: خود را همچون رستم قوی و نیرومند میبینم که به آسمان و ستارهها میپیوندد و با آنها همپیمان میشود.
قصه خود چگویمت که دو کونقصه باستان همییابم
هوش مصنوعی: داستان خود را چگونه برایت بگویم در حالی که دو دنیای متفاوت را به یاد میآورم.
هر کجا ذرهای است در دو جهانزیر بار گران همییابم
هوش مصنوعی: در هر جایی که ذرهای وجود دارد، در این دو جهان، من همواره زیر بار سنگین آن را پیدا میکنم.
چیست آن بار عشق حضرت اوستراستی جای آن همییابم
هوش مصنوعی: چیست آن بار عشق که متعلق به حضرت حق است، و من حقیقتاً مکان آن را پیدا میکنم.
زیر عرشش دو کون پر عاشقاوفتاده ستان همییابم
هوش مصنوعی: در زیر عرش خداوند، دو عاشق در حال پرواز هستند و من همواره در جستجوی آنها میباشم.
شمع جان های عاشقانش رانور بخش جنان همییابم
هوش مصنوعی: شمعی که جان عاشقان را روشن میکند، به بهشت میرسد و نور آنجا را میتاباند.
دل ذرات هر دو عالم راعشق یک دلستان همییابم
هوش مصنوعی: در دل هر دو جهان، عشق را با یک احساس مشترک مییابم.
در کمالش دو کون را دایمباز مانده دهان همییابم
هوش مصنوعی: در زیبایی او، دو جهان همیشه به صورت باز و آشکار در مقابل من است.
در رسنهای منجنیق شناختعقل یک ریسمان همییابم
هوش مصنوعی: در کشش و فشارهای زندگی، درک من از عقل و فهم، مانند یک ریسمان است که البته میتوانم آن را به دست آورم.
طوطی روح در رهش چو مگسدست بر سر زنان همییابم
هوش مصنوعی: طوطی در مسیرش مانند مگسی که بر سرش میزند، همیشه به من نزدیک میشود.
شیر مردان مرد را اینجادر پس دوکدان همییابم
هوش مصنوعی: در اینجا، مردان شجاع و دلیر را میتوانم پیدا کنم که حتی در مواقع سخت و دشوار همواره مقاوم و استوار هستند.
جملهٔ خلق را درین دریاچون نم ناودان همییابم
هوش مصنوعی: تمامی مردم را در این دریا مانند قطرات آب در ناودان میبینم.
کوه را تا به کاه بر در اوکمری بر میان همییابم
هوش مصنوعی: من در میان کوه و کاه میتوانم راهی پیدا کنم که از میان آنها بگذرم و هر کجای که دلخواهم برسم.
بر درش سر بریده همچو قلمعقل بر سر دوان همییابم
هوش مصنوعی: سر بریدهای در کنار درش وجود دارد که مانند قلمی است که عقل را بر سر میدواند و من همیشه آن را مشاهده میکنم.
راه او از نثار دانهٔ جانچون ره کهکشان همییابم
هوش مصنوعی: من با از دست دادن جانم، مانند مسیری که کهکشان را مینمایاند، به راه او میرسم.
بر گواهی او دو عالم رایک دل و یک زبان همییابم
هوش مصنوعی: شاهدی که دارم، نشان میدهد که تمامی موجودات در دو جهان دارای یک دل و یک زبان هستند و به یکدیگر نزدیکند.
آسمان و زمین و مطبخ اوآن کفی وین دخان همییابم
هوش مصنوعی: زندگی و محیط اطراف خود را به خوبی درک میکنم و حالتی را که در آن هستم، میبینم. بوی غذایی که طبخ میشود را حس میکنم و به عمق واقعیتهای زندگی توجه دارم.
خوان کشیده است دایم و هر دمصد جهان میهمان همییابم
هوش مصنوعی: همیشه سفرهای پهن است و هر لحظه مهمانان بسیاری را به خود جلب میکند.
خوانده و راندهای چو درماندندکرمش میزبان همییابم
هوش مصنوعی: اگر کسی را با محبتی بدرقه کنی و او درمانده و بیچاره شود، من هم به نیکی از او استقبال میکنم.
بر سر هر چه در وجود آوردحفظ او پاسبان همییابم
هوش مصنوعی: هر چیزی که در زندگی به وجود میآورم، برای محافظت و نگهداری از آن، نگهبانی پیدا میکنم.
بر همه کاینات تا موریلطف او مهربان همییابم
هوش مصنوعی: در سراسر جهان، حتی بر یک مورچه نیز رحمت و مهربانی او را میدیدم.
بر سر هر که سر نباخت دروقهر او قهرمان همییابم
هوش مصنوعی: هر کس که در زندگیاش به دلایلی از دست برود یا آسیب ببیند، من او را قهرمان میشناسم و بر شجاعت و مقاومت او ارج میگذارم.
در عطاهای دست حضرت اوصد جهان بحر و کان همییابم
هوش مصنوعی: در بخششهای دست او، من میتوانم صدها جهان و دریا را به دست آورم.
بر سر نیستان هست نمایدست او درفشان همییابم
هوش مصنوعی: در کنار نیستان، نمای دست او را که درخشان است، میتوانم ببینم.
زرد رویان درگه او راروی چون ارغوان همییابم
هوش مصنوعی: زرد رویان درگاه او را مانند گلهای ارغوانی میبینم.
در تماشای او که اوست همهدو جهان کامران همییابم
هوش مصنوعی: زمانی که او را میبینم، احساس میکنم که همه چیز در جهان برای من خوب و کامل است.
هر که سودی طلب کند به از اوهمه کارش زیان همییابم
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد از دیگران بهرهبرداری کند، در نهایت به ضرر خود خواهد رسید و همه کارهایش به زیان خواهد انجامید.
گرچه توفیق کرد تکلیفشهم دم همکنان همییابم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در انجام وظیفه موفقیت حاصل کردهام، هنوز هم به دنبال آن هستم که در حال حاضر به آن برسیم.
ملک و جن و انس را که بوندره بر کاروان همییابم
هوش مصنوعی: هر موجودی، از فرشتگان و جنیان گرفته تا انسانها، را که در مسیر کاروان زندگیام قرار دارند، شناسایی میکنم.
رهبر و راه و راهرو همه اوستمن بدین صد بیان همییابم
هوش مصنوعی: راهنما، راه و مسافر همه از آنِ اوست و من با این همه سخن و بیان، به این حقیقت پی میبرم.
غیر چون نیست حکم بر که نهندحکم او خود روان همییابم
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که هیچکس جز او نمیتواند حکم و فرمانی بر دیگران بدهد، زیرا خودش به خوبی میداند که چه باید کرد. او به وضوح و بدون تردید درک کرده که تنها خودش صاحب اختیار است و به همین دلیل میتواند تصمیمات لازم را بگیرد.
آفتابی است حضرتش که دو کونپیش او سایهبان همییابم
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که وجود او مانند خورشید است و هر چیزی که در مقابلش قرار بگیرد، سایهاش را میگیرد. او به قدری بزرگ و درخشان است که حتی دو جهان نیز نمیتوانند در مقابل نور و مقامش تاب بیاورند.
این جهان و آن جهان هر دو یکی استاثر غیب دان همییابم
هوش مصنوعی: این دنیا و آن دنیا در واقع هیچ تفاوتی با هم ندارند و من به واسطهی درک حقیقی، این حقیقت را متوجه میشوم.
معطی جان که خاک درگه اوستنور عقل و روان همی یابم
هوش مصنوعی: من از او که جانم را به او میبخشم و خاک درگاهش را میپرستم، نور عقل و روح را به دست میآورم.
جان در اوصاف او همیجوشدتا قلم در بنان همییابم
هوش مصنوعی: روح من در توصیفهای او به شدت در حال حرکت و فعالیت است تا جایی که قلم من به نوشتن در دستم میافتد.
شعر عطار را که نور دل استزیور شعریان همییابم
هوش مصنوعی: شعر عطار که مانند نوری در دل است، زیبایی شعر شاعران را به نمایش میگذارد.
خالقا عفو کن بپوش و مپرسوایمنم کن که امان همییابم
هوش مصنوعی: ای خالق، لطف فرما و خطاهایم را بپوشان، و از من نپرس. مرا در امان بدار، چون میدانم به کمک تو میتوانم امنیت یابم.