(۳) حکایت مرد ترسا و شیخ بایزید
هوش مصنوعی: در این قطعه، داستان شخصی به نام ترسا نقل میشود که از بازار به نزد بایزید میآید و مسلمان میشود. او زنار (نشانهای برای پیروی از یک مذهب) را پاره میکند و این عمل او باعث گریه شیخ میشود. دیگران از او میپرسند چرا گریه میکند در حالی که این باید خوشحالی باشد. شیخ پاسخ میدهد که او به دلیل این که در سن بالا (هفتاد سالگی) حالا زنار را پاره کرده و متوجه شده که دیر اقدام به تغییر کرده، گریه میکند. او تأکید میکند که موانع و مشکلات همواره وجود دارند و انسان باید در طول زندگی خود هوشیار باشد. نگران است که اگر همواره به دنبال تغییر نباشد، ممکن است هیچگاه نتواند به رشد و بهبود برسد. او در نهایت میگوید که تمام مخلوقات ارزش و اهمیت دارند و مرگ به معنای پایان زندگی و از دست دادن فرصتهاست. پیام اصلی این شعر به نوعی تفکر درباره زندگی، تغییر و اهمیت آن است.
یکی ترسا میان بسته بهزنّاربه پیش بایزید آمد ز بازار
هوش مصنوعی: یک فرد مسیحی که زنجیری به خود بسته بود، بهسوی بایزید از بازار آمد.
مسلمان گشت و کرد از شک کنارهپس آنگه کرد آن زنّار پاره
هوش مصنوعی: شخصی به دین اسلام ایمان آورد و از تردیدها فاصله گرفت، سپس به نشانه ایمان خود، فروغ و بند که نماد دیگری از ادیان بود را قطع کرد.
چو ببرید آن مسلمانگشته زنّاربسی بگریست شیخ آنجایگه زار
هوش مصنوعی: وقتی آن زن زرتشتی که مسلمان شده بود، به خاطر بریدن زنار (نشان زرتشتیها) اشکها ریخت، آنجا شیخ نیز به شدت گریه کرد.
یکی گفتش که شیخا چون فتادیبه گریه زانکه هست این جای شادی
هوش مصنوعی: یکی به شیخ گفت: چرا گریه میکنی؟ در حالی که اینجا جای شادی است.
چنین گفت او که بر من گریه افتادکه چون باشد روا کز بعد هفتاد
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی که من نزدیک به هفتاد سال عمر دارم، چرا نباید به خاطر من گریه کنند؟
گشاید بندِ زنّار از میانشبه یکدم سود گرداند زیانش
هوش مصنوعی: بهراحتی میتواند از مشکلات و سختیها رهایی یابد و در یک لحظه، آنچه که به سودش است، به دست آورد، اما به همان سرعت ممکن است با ضرر و زیان روبهرو شود.
گر آن زنّار بندد بر میانمچه سازم چون کنم، گریان ازانم
هوش مصنوعی: اگر آن شخص حیلهگر زنجیری به گردنم بیاندازد، چه میتوانم بکنم؟ فقط میتوانم با دلتنگی و گریه از آن رنج ببرم.
گر این زنّار کاین دم کرد پارهببندد دیگری را چیست چاره
هوش مصنوعی: اگر این زناری که به دور کمر من است به هر دلیلی پاره شود، برای دیگری چه راهی وجود دارد که به آن وصل شود؟
اگر زنّار بگسستن خطا نیستچرا زنّار بر بستن روا نیست؟
هوش مصنوعی: اگر شکستن زنّار خطا نیست، پس چرا بستن آن جایز نیست؟
هزاران زَهره و دل، آب و خون استکه تا بیرون شود این کار چون است
بیرون شود: آشکار شود، مشخص شود. بیت یعنی هزاران زهره و دل باید آب و خون شود تا آشکار شود و فهمیده گردد که راز این چیست.
گر آنجا هیچ قدری داشتی جاننبودی موت انسان قتل حیوان
هوش مصنوعی: اگر در آنجا ارزش و جایگاهی داشتی، جانت هیچ نبود و مرگ انسان به معنای کشتن حیوان بود.
اگر سر تا به گردون برفرازیوگر خود را وطن در چاه سازی
هوش مصنوعی: اگر بر قلههای آسمان بروی و یا خود را در درون چاهی محبوس کنی، باز هم برای خود ارزش و منزلتی نخواهی داشت.
وگر سر بشکنی ور سرکشی بازنه انجامت بگرداند نه آغاز
هوش مصنوعی: اگر سر را بشکنی یا دوباره سرکشی کنی، نه نتیجهات عوض میشود و نه شروعات.
ترا گر بیسری ور سرفرازیبه یک نرخ آیدم در بینیازی
هوش مصنوعی: اگر تو بیخبر باشی و در عین حال سر خود را بلند کنی و احساس بزرگی کنی، من به یک اندازه به تو میرسم و در بینیازی خود باقی میمانم.