(۱۶) حکایت مؤذّن و سؤال مرد از دیوانه
هوش مصنوعی: مؤذنی در شهر سپاهان بود که در گنبدی بزرگ اذان میگفت. دیوانهای از او پرسید که مؤذن چه میگوید. مؤذن با صداقت پاسخ داد که او از حقیقتی سخن میگوید. این دیوانه همچنین در مورد انسان پرسشی مطرح کرد و به کنه و واقعیات وجود اشاره کرد. اشاره به این است که انسانها مانند جوزهایی از غفلت هستند و در واقع به عمق وجود خود دسترسی ندارند. این شعر به مفهوم شناخت واقعی خود و حقایق معنوی میپردازد و یادآور میشود که انسانها نباید جزئیات را فراموش کنند، بلکه باید به عمق وجود خود توجه داشته باشند.
خوش آوازی ز خیل نیکخواهانمؤذّن بود در شهر سپاهان
هوش مصنوعی: در شهر اصفهان، مؤذنی که صدای خوش و زیبایی داشت، مورد محبت و توجه زیادی از سوی مردم نیکوکار قرار گرفت.
در آن شهر از بزرگی گنبدی بودکه سر در گنبد گردنده میسود
هوش مصنوعی: در آن شهر، گنبدی بزرگ وجود داشت که نوک آن به آسمان میرسید و در اطرافش به دور خود میچرخید.
بر آن گنبد شد آن مرد سرافرازنماز فرض را میداد آواز
هوش مصنوعی: آن مرد بزرگوار بر بالای گنبد ایستاده بود و نماز واجب را با صدایی بلند میخواند.
یکی دیوانهٔ میرفت در راهیکی پرسید ازو کای مردِ آگاه
هوش مصنوعی: یک دیوانه در حال رفتن به جایی بود که فردی از او پرسید: «ای مرد دانا، کجا میروی؟»
چه میگوید برین گنبد مؤذّنجوابش ده تو ای محبوب محسن (؟)
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به تعبیری اشاره دارد که سوالی از مؤذّن (کسی که اذان میگوید) دربارهی صدای اذان و پیامی که آن صدا به همراه دارد، مطرح شده است. در این_context، خطاب به محبوبی به نام محسن، خواسته میشود که به این سوال پاسخ دهد. در واقع، در این متن، به رابطهی بین یک صدا و معنا، یا دعوت به فکر کردن دربارهی چیزهایی که در زندگی و جامعه مطرح میشود، اشاره میشود.
که این جوزست از سر تا قدم پوستکه میافشاند او بر گنبد ای دوست
هوش مصنوعی: این جوز از سر تا پا پوستی دارد که بر روی گنبد میپاشد، ای دوست.
چو او از صدقِ معنی مینجنبدیقین میدان که چون جوزست و گنبد
هوش مصنوعی: وقتی او از حقیقت و صداقت دور نمیشود، مطمئن باش که مانند گردو و گنبد است، یعنی در دلش عمق و استحکام دارد.
تو همچون جوزی از غفلت که دارینود نُه نام بر حق میشماری
هوش مصنوعی: تو مانند جوزی هستی که در غفلت زندگی میکند و در حال شمارش نود و نه نام بر حق است.
چو در تو هیچ نامی را اثر نیستز صد کم یک ترا صد یک خبر نیست
هوش مصنوعی: زمانی که در وجود تو هیچ نشانهای از نامی وجود ندارد، از میان صد نام، یک نام هم برای تو قابل شناسایی نیست.
چو نعمت بر تو نشمرد او هزارانتو هم مشمر بدو چون صرفه کاران
هوش مصنوعی: اگر کسی نعمتها و خوبیهای تو را به حساب نیاورد، تو نیز نباید بدیها و کملطفیهای او را به حساب بیاوری.
چو نام خویشتن حق بینشان کردچه گونه یاد او هرگز توان کرد
هوش مصنوعی: زمانی که انسان نام و هویت خود را به واقعیت غیرقابل مشاهده و حق تبدیل کند، چگونه میتواند او را فراموش کند یا یادش نرود؟
چو نتوانی ز کنه او نفس زدنمیباید نفس از هیچکس زد
هوش مصنوعی: اگر نتوانی عمق وجود او را درک کنی، نباید از هیچکس دیگر هم توقع شناخت نفس و روح او را داشته باشی.