(۱۰) حکایت غزالی و ملحد
هوش مصنوعی: این شعر داستان اوضاع شخصی به نام غزالی را روایت میکند که به خاطر ترس از ملحدان، مجبور به ماندن در خانه شده است. او به یک استاد دینی به نام بوشهری پیام میفرستد تا از او راهنمایی بگیرد. غزالی در نامهاش ابراز نگرانی میکند که در خانه نشستن و ترس از مرگ او را دیوانه کرده است. بوشهری در پاسخ به او میگوید که اگر خداوند او را آفریده، نیازی به نگرانی نیست و او نباید از تقدیر بترسد. این پیام به غزالی آرامش میدهد و او را به خروج از خانه تشویق میکند. در نهایت، بوشهری به او یادآوری میکند که در مسیر الهی، اراده و خواستههای انسانی چندان اهمیتی ندارند.
بغزّالی مگر گفتند جمعیکه ملحد خواهدت کشتن چو شمعی
هوش مصنوعی: گویا برخی گفتهاند که بغاالی (شاید اشاره به شاعری یا فردی خاص باشد) قرار است به علت بیدینیاش کشته شود، همانطور که شمعی در آتش میسوزد. این به نوعی اشاره به خطراتی است که بیدینی یا اعتقادات متفاوت میتواند به همراه داشته باشد.
بترسید و درون خانه بنشستکه تا خود روزگارش چون دهد دست
هوش مصنوعی: بترسید و در خانه بمانید، که سرنوشت هر کس چگونه پیش خواهد آمد، کسی نمیداند.
چو در خانه نشستن گشت بسیاردلش بگرفت از خانه بیک بار
هوش مصنوعی: زمانی که او مدت زیادی در خانه ماند، دلش از ماندن در آنجا گرفته شد و تصمیم گرفت یکباره از خانه خارج شود.
کسی نزدیک بوشهدی فرستادکه ای در راه حق داننده اُستاد
هوش مصنوعی: فردی به شخصی که در مسیر حقیقت و علم دانشمند است، پیغامی فرستاد و به او اشاره کرد که تو استاد و دانای راه حق هستی.
ز بیم ملحدان در خانه ماندماگر عاقل بُدم دیوانه ماندم
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از بیخدایان در خانه نشستهام، اگر عاقل بودم، باید دیوانه میبودم.
چه فرمائی مرا تا آن کنم منمگر این درد را درمان کنم من
هوش مصنوعی: به من چه بگویی که بتوانم کاری انجام دهم، جز اینکه این درد را درمان کنم؟
ازان پیغام بوشهدی برآشفتبدان پیغام آرنده چنین گفت
هوش مصنوعی: آن پیام موجب خشم و ناراحتی او شد و او به خاطر آن پیام، این سخن را بیان کرد.
امام خواجه را گو ای زره دورچو تو حق را نه هم رازی نه دستور
هوش مصنوعی: ای خواجه، زرهات چون دور است، اما حق را نه همراز و نه دستورالعملی برای تو وجود دارد.
چو حق میکرد در اوّل پدیدتنپرسید از تو چون میآفریدت
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند در آغاز وجود تو را به وجود آورد، از تو نپرسید که چگونه میخواهی خلق شوی.
بمرگت هم نپرسد از تو هیچیتو خوش میباش حالی چند پیچی
هوش مصنوعی: اگر بمیری، هیچکس از تو نمیپرسد و تو در حال خوشی، پس چرا نگران چیزی هستی؟
چو بی تو آوریدت در میانهترا بی تو برد هم بر کرانه
هوش مصنوعی: وقتی بدون تو به میدان بیایم، حتی در میان جمع نیز تو را بدون حضور خود حس میکنم و آنقدر دور میشوم که انگار در کرانهای قرار دارم.
چو غزّالی شنید این شیوه پیغامدلش خوش گشت و بیرون جست از دام
هوش مصنوعی: زمانی که هرمز غزالی این روش را شنید، دلش شاد شد و از تلهای که در آن گرفتار بود، رهایی یافت.
چو راهت نیست در ملک الهیچنان نبود که تو خواهی، چه خواهی
هوش مصنوعی: اگر راهی به سوی ملک خداوند نداری، نباید انتظار داشته باشی که اوضاع به دلخواه تو باشد، هر چه میخواهی.