(۱۲) حکایت دیوانه که میگریست
هوش مصنوعی: در این بیت، یک دیوانه بر روی خاکستر نشسته و به شدت گریان است. دیگران از او میپرسند که چرا اینقدر زار و نزار میگرید. او در پاسخ میگوید که جانش پرشور است و مانند شمعی که در اشک غرق شده، دلتنگی و اشتیاق دارد. او به این نکته اشاره میکند که حق را نباید با هیچ چیز ترکیب کرد، اما به نظر میرسد که او نمیتواند به حق دست پیدا کند.
یکی دیوانه بودی بر سر راهنشسته بر سر خاکستر آنگاه
هوش مصنوعی: یک دیوانه در کنار جاده نشسته بود و بر روی خاکسترها تماشا میکرد.
زمانی اشک چون گوهر فشاندیزمای نیز خاکستر فشاندی
هوش مصنوعی: روزی اشکهایت مانند جواهرات سرازیر میشدند، اما اکنون تنها خاکستر بر جای مانده است.
یکی گفت ای بخاکستر گرفتارچرا پیوسته میگرئی چنین زار
هوش مصنوعی: یکی از افرادی که به خاکستر گرفتار شده است، از دیگری با نگرانی میپرسد چرا همیشه اینگونه غمگین و ناراحت هستی و اشک میریزی.
چنین گفت او که پر شورست جانمچو شمعی غرقه اندر اشک ازانم
هوش مصنوعی: او چنین گفت که جان من پر از شور و شوق است، مانند شمعی که در اشک غرق شده است.
که حق میبایدم بی غیر و بی پیچولی حق را نمیباید مرا هیچ
هوش مصنوعی: حق را باید بدون هیچ قید و شرطی بپذیریم، اما من نمیتوانم به هیچ وجه حق را نادیده بگیرم.