(۹) حکایت مجنون با آن سائل که سؤال کرد
هوش مصنوعی: مجنون در این شعر به عشق و دردهای ناشی از آن اشاره میکند. او میگوید که زندگیاش را به خاطر عشق لیلی از دست داده و از عواقب این عشق رنج میکشد. زنی پیش او میآید و از او میپرسد که چرا اینگونه غمگین و در خون غوطهور است. مجنون پاسخ میدهد که به خاطر عشق لیلی عقل و آبروی خود را از دست داده است و حالا از عشق او هیچ چیز جز درد و اندوه نداشته است. زن به او هشدار میدهد که چنین عشقی او را به تباهی میکشاند و هیچ خوشبختی برایش نخواهد داشت. مجنون در ادامه از عشقی که او را از پا درآورده سخن میگوید و اینکه عشق و دل به صورت عمیقی مرتبط شدهاند و سخن گفتن از آنها مانند درد جانکاهی است. در نهایت، او به طرز عمیقی از درد دل خود حرف میزند و میخواهد که دیگران از این درد آگاه نباشند.
چنین گفتهست مجنون آن یگانهکه یک تن داد دادم در زمانه
هوش مصنوعی: مجنون در اینجا بیان میکند که در این دنیا، تنها یک نفر را دوست داشته و برای او همه چیز را فدای آن یک نفر کرده است.
دگر بودند مشتی بیسلامتکه میکردند در عشقم ملامت
هوش مصنوعی: در گذشته افرادی بودند که بدون توجه به سلامتی خود، من را مورد سرزنش و انتقاد قرار میدادند به خاطر عشقم.
زنی پیش من آمد- گفت- یک روزکنارم پر ز خون بد سینه پر سوز
هوش مصنوعی: زنی به نزد من آمد و گفت که یک روز در کنارم، دلی پر از خون و سینهای پر از سوز وجود داشت.
میان خاک و خونم دید ماندهچو گردون سرنگونم دید مانده
هوش مصنوعی: در میان خاک و خون قرار دارم، و مانند دنیایی که دچار فروپاشی شده، احساس میکنم که سرنوشت من نیز به همین گونه است.
مرا گفتا ز بهر چه چنینیکه غرق خون بخاکستر نشینی
هوش مصنوعی: مرا گفتند که چرا اینگونه هستی که در خون غوطهور شده و به خاکستر تبدیل میشوی؟
بدو گفتم که لیلی را بدیدمبدادم عقل و رسوائی خریدم
هوش مصنوعی: به او گفتم که لیلی را دیدم و در عوض، عقل و اعتبار خود را باختری و رسوایی را به دست آوردم.
ز عشق روی لیلیام چنین منکه از عشقش نه دل دارم نه دین من
هوش مصنوعی: از عشق لیلی به این حال و روز افتادهام که نه دلی برای عشق دارم و نه اعتقادی.
مرا زن گفت ای شوریده مجنونمن از نزدیکِ لیلی آیم اکنون
هوش مصنوعی: زن به من گفت: ای مجنون شوریده، من حالا از نزدیکی لیلی آمدهام.
اگر آنست نیکوئی که او راستنخواهد گشت هرگز کارِ تو راست
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و خوبی او به آن شکل است که هرگز تغییر نخواهد کرد، پس کار تو نیز هیچگاه درست نخواهد شد.
بتر زین بایدت بود این چه باشدبباید مُرد دل غمگین چه باشد
هوش مصنوعی: باید از این وضعیت دلگیر و غمگین دوری کرد. این حالتی نیست که انسان باید در آن بماند و بهتر است که انسان در برابر این مشکلات بخواهد از آنها رها شود.
سزاوارست کز عشق چنان کسنباشد چون تو عاشق در جهان کس
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ عشقی مانند عشق تو وجود ندارد و سزاوار است که کسی مثل تو در عشق پیدا نشود.
که روی آنست کز عشق چنان رویشوی چون موی از تاب چنان موی
هوش مصنوعی: چهرهات که چنان از عشق میدرخشد، مانند مویی که از حرارت و تاب زندگی نرم و لطیف میشود.
ازان زن مردئی دیدم که بایدوزو حرفی پسندیدم که شاید
هوش مصنوعی: مردی را از آن زن دیدم که باید از او چیزی گفتنی را انتخاب کنم که ممکن است مورد پسند باشد.
حدیث عشق و دل کاری شگفتستیکیست این هر دو با هم درگرفتهست
هوش مصنوعی: عشق و دل داستان شگفتانگیزی دارند که به هم پیوند خوردهاند و در واقع، هیچکدام از این دو بدون دیگری وجود ندارد.
سخن از عشق و از دل بیمِ جانستمگر بر دار گوئی جایش آنست
هوش مصنوعی: سخن درباره عشق و دل، در واقع نشانهای از ترس جدی از جان است، مگر اینکه بگویی عشق را باید در محل خودش (بر دار) قرار داد.
دلم خون گشت ای ساقی تودانیحدیث دل مگو باقی تو دانی
هوش مصنوعی: دل من بسیار غمگین و پر از درد شده است، ای ساقی! تو از حال و احوال من آگاهی داری، پس دیگر نیازی به گفتن نیست. تو خود میدانی که چه بر من گذشته است.