(۲۱) حکایت سپهدار که قلعۀ کرد با دیوانه
هوش مصنوعی: در این شعر، سپهدار به دیوانهای که به او نزدیک شده است، میگوید که این قلعه بسیار بلند و محکم است و از آن میتوان به بلایایی اشاره کرد که در آنجا ممکن است رخ دهد. دیوانه به او پاسخ میدهد که تو درگیر مشکلات و بلایای خود هستی و یادآوری میکند که بلایا به آسمان سقوط میکنند و در قلعه به دنبالش میگردی. در نهایت، او به سپهدار هشدار میدهد که رهایی از بلایای شخصی جز با شناخت و مواجهه با آنها ممکن نیست و فرار از واقعیت به هیچوجه مانع از بروز مشکلات نمیشود.
سپهداری برای کوتوالیبجائی قلعهٔ میکرد عالی
هوش مصنوعی: یک فرمانده لایق برای نگهبانی در قلعهای بالا و مستحکم قرار داده شده است.
یکی دیوانهٔ آمد پدیداربه پیش خویش خواندش آن سپهدار
هوش مصنوعی: یک دیوانه ناگهان ظاهر شد و سپهسالار او را به سمت خود فراخواند.
بدو گفتا ببین کین قلعه چونستز رفعت جفت طاق سر نگونست
هوش مصنوعی: او به او گفت: ببین، این قلعه چطور است. از بلندی، مانند قوسی است که سرش به زمین افتاده.
ازین قلعه کسی کاعزاز داردببین تا چه بلا زو باز دارد
هوش مصنوعی: هر کسی که در این قلعه قدرت و عزتی دارد، ببین تا چه مشکلاتی را از او دور کردهاند.
زبان بگشاد آن دیوانه حالیبدو گفتا تو مردی تیره حالی
هوش مصنوعی: آن دیوانه زبانش را باز کرد و به او گفت: "تو مردی هستی با حال و روزی بد".
بلا چون ز آسمان میافتد آغازبقلعه میروی پیش بلا باز
هوش مصنوعی: زمانی که مصیبت از آسمان نازل میشود، تو باید به سوی قلعهای که نماد حفاظت و امنیت است بروی و برای مقابله با آن مصیبت آماده باشی.
بلای خویشتن چون تو تمامیبلائی نیز مطلب ای گرامی
هوش مصنوعی: آسیبهایی که از خودت ناشی میشود، به اندازه تمام بدیها اهمیت دارد، ای عزیز.
ز خویش و از بلای خویش آنگاهخلاصی باشدت کلّی درین راه
هوش مصنوعی: برای رهایی از مشکلات و سختیهایی که خود به بار آوردهای، باید ابتدا خود را بشناسی و بهخودت بیندیشی. تنها در این مسیر، میتوانی به آزادی و آرامش واقعی دست یابی.
که افتاده شوی و پست گردینمانی زنده تا که هست گردی
هوش مصنوعی: هرگز اجازه نده که سقوط کنی و بیارزش شوی؛ تا وقتی زندهای، باید با عزت و سر بلندی زندگی کنی.