(۳) حکایت سلیمان و طلب کردن کوزه
هوش مصنوعی: سلیمان کوزهای میخواست که از خاک مردگان ساخته نشده باشد تا بتواند آبی بخورد بیهیچ سوزی. او از دیوی خاک مردگان را طلب کرد. دیو با آوردن خاک از قعر دریا، از آن کوزهای ساخت. کوزه به سلیمان گفت که مانند او (سلیمان) از خاک گور است و این خاک، به خاطر انسانهاست که به گور رفتهاند. پس از سلیمان خواسته میشود تا به گورستان نگاه کند و درک کند که همه انسانها به خاک میپیوندند. در نهایت، تأکید بر این است که همگی از خاک گور ساخته شدهاند و اگر کسی به دنیای واقعی و صفای آن میخواهد دست یابد، بهتر است از دیدن مردگان عبرت بگیرد و به هر آنچه از خاک گورستان است توجه کند.
سلیمان کوزهٔ میخواست روزیکه تا آبی خورد بی هیچ سوزی
هوش مصنوعی: سلیمان در روزی که کوزهای از شراب خواست، انتظار داشت که وقتی آن را بنوشد، هیچ احساسی از درد یا عذاب نداشته باشد.
که آن کوزه نبوده باشد آنگاهز خاک مردگان افتاده در راه
هوش مصنوعی: اگر آن کوزه نباشد، پس از خاک مردگان در مسیر افتاده است.
چنین خاکی طلب کردند بسیارندیدند ای عجب از یک طلب کار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که افرادی که به دنبال خاک و زمین خاصی بودند، خیلی کم از آنچه که توقع داشتند به دست آوردند. این امر حیرتآور است، چرا که کسی که به دنبال چیزی است، معمولاً انتظار دارد بیشتر از آنچه که یافته، بدست آورد.
یکی دیوی درآمد گفت این خاکبیارم من ز خاک مردگان پاک
هوش مصنوعی: یک موجود شیطانی وارد شد و گفت که من این خاک را از زمین مردگان میآورم، اما آن را از آلودگیها پاک کردهام.
بدریائی فرو شد سرنگون سارهزاران گز فرو برد او بیکبار
هوش مصنوعی: سراسر دریا به یکباره غرق شد و هزاران پرنده را در خود فرو برد.
ز قعر آن همه خاکی برانداختازان گِل کرد و آخر کوزهٔ ساخت
هوش مصنوعی: از عمق زمین و گِل، چیزهایی به دست آورد و در نهایت کوزهای ساخت.
سلیمان کوزه را چون آب در کردز حال خویشش آن کوزه خبر کرد
هوش مصنوعی: سلیمان وقتی که آب را در کوزه ریخت، کوزه از احساسات و حال او باخبر شد و این را فهمید.
که من هستم فلان بن فلانیبخور آبی چه میپرسی نشانی
هوش مصنوعی: من هستم فرزند فلانی، نیازی به پرسیدن نشانی نیست، فقط به خاطر داشته باش که من کی هستم و با من در ارتباط باش.
کز اینجا تا به پُشت گاو و ماهیتن خلقست چندانی که خواهی
هوش مصنوعی: از اینجا تا پشت گاو و ماهی، آدمها و موجودات زیادی وجود دارند که هر چقدر بخواهی میتوانی ببینی.
ازان خاکی که شخص آن واین نیستاگر تو کوزه خواهی در زمین نیست
هوش مصنوعی: از خاکی که خود شخص آن نیست، اگر تو به دنبال کوزهای هستی در این زمین وجود ندارد.
ترا گر کوزهٔ وگر تنوریستیقین میدان که آن از خاک گوریست
هوش مصنوعی: اگر تو سفالی یا در حال پخت نانی هستی، به خوبی میدانی که این مواد از خاک برآمدهاند.
خُنُک آن گِل که گرچه یافت تابیولیکن کوزه شد از بهرِ آبی
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن خاکی که با وجود اینکه مدت کوتاهی در معرض آفتاب بود، باز هم به سازندگی درآمد و برای نگهداری آب به شکل کوزه در آمد.
بتر آن گل که سازندش تنوریکه هر ساعت بتابندش بزوری
هوش مصنوعی: بهتر است گلی را بسازند که در تنور قرار بگیرد و هر لحظه به آن گرما بزنند.
بگورستان نگر تا درد بینیجهانی زن جهانی مرد بینی
هوش مصنوعی: به گورستان نگاه کن تا درد و رنج انسانها را ببینی؛ هم درد زنان و هم درد مردان را.
همه در خاک و در خون باز ماندهدرون ره نی ز بیرون باز مانده
هوش مصنوعی: همه در خاک و خون جا ماندهاند و از راه دور به بیرون راه نیافتهاند.
اگر بینائیت ازجان پاکستببین تا خاک گورستان چه خاکست
هوش مصنوعی: اگر چشمانت با نیت پاک و صادقانه باز باشد، به حقیقت پی خواهی برد که در گورستان، خاکی است که به یاد میآورد که زندگی پایانپذیر است.
که هر ذرّه ز خاکش گر بجوئیز خسرة صد جهان یابی تو گوئی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از خاک این سرزمین چیزی پیدا کنی، به حدی ارزشمند و غنی است که انگار صد دنیا را به دست آوردهای.
چو گورستان نخستین منزل آمدببین تا آخرین چه مشکل آمد
هوش مصنوعی: وقتی که گورستان به عنوان نخستین منزل ما در نظر گرفته شود، بهتر است به این فکر کنیم که در انتهای مسیر زندگی چه چالشها و مشکلاتی پیش روی ما خواهد بود.
اگر خواهی صفای آن جهانیبگورستان گذر تا میتوانی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به آرامش و زیبایی آن دنیا دست یابی، باید از گورستان عبور کنی و تا جایی که میتوانی پیش بروی.
که دل زنده شود از مرده دیدنشود نقدت بدان عالم رسیدن
هوش مصنوعی: دل هنگامی زنده میشود که چیزی را که مرده است تماشا کند، و با دیدن آن، به معرفتی دربارهی زندگی دست پیدا میکند.