(۴) حکایت پادشاه که از درویش در خشم شد
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان مردی درویش روایت میشود که به خاطر خشم شاه از سرزمین او رانده میشود. درویش با دل پر درد از شاه فاصله میگیرد و به گورستان میرود. شاه پیامی برای درویش میفرستد و از او میخواهد که از ملکش بیرون برود. درویش پاسخ میدهد که ماجرا را پذیرفته و از ملک شاه خارج شده است.
او میگوید که قیامت، منزل اصلی اوست و گورستان تنها نخستین توقفگاه است. در این میان، اشارهای به وضعیت انسانها نیز وجود دارد؛ اینکه آنها هم میان دو جهان هستند و هر لحظهای از زندگی ممکن است برایشان آخرین باشد. به همین دلیل، شاعر هشدار میدهد که نباید در زندگی بیش از حد به دنیا دل بست، زیرا مرگ و فراسوی آن در انتظار همه است و کسی نمیتواند بازگردد. در نهایت، او به تامل در سرنوشت انسان و تغییرات لحظهای زندگی اشاره میکند.
شهی در خشم رفت از مردِ درویشبراندش با دلی پُر درد از پیش
هوش مصنوعی: پادشاهی با خشم از درویشی دور شد، در حالی که درویش با دلی پر از درد او را تماشا میکند.
بدو گفتا ترا ندهم امانیچو اندر ملکِ من باشی زمانی
هوش مصنوعی: او به او گفت: من به تو پناه نخواهم داد، چون مدت زمانی در سرزمین من باشی.
برفت از پیشِ او مرد تهی دستبگورستان شد و آزاد بنشست
هوش مصنوعی: مردی که هیچ دارایی نداشت از پیش او رفت و به قبرستان رفت و در آنجا آرامش پیدا کرد.
چو شه بشنود حالی داد پیغامکه نه فرمودم ای شوریده ایام
هوش مصنوعی: چون پادشاه خبر حال مرا شنید، پیامی فرستاد که من چنین نگفتهام، ای بیقرار روزگار!
که بیرون شو ز ملکم؟ میستیزی؟مگر خواهی که خود را خون بریزی؟
هوش مصنوعی: آیا از سرزمین من بیرون میروی؟ آیا میخواهی با من دشمنی کنی؟ یا این که میخواهی خود را به خطر بیندازی و آسیب ببینی؟
جوابش داد کین پذرفتهام منکه از ملک تو بیرون رفتهام من
هوش مصنوعی: من این را قبول کردهام که از سرزمین تو خارج شدهام.
قیامت را که راهی مشکل آمدنه گورستان نخستین منزل آمد؟
هوش مصنوعی: در مورد روز قیامت میگوید: وقتی که آن روز دشوار و پرچالش است، آیا نمیتوان گفت که گورستان، اولین مرحلهای است که باید از آن عبور کنیم؟
نخستین منزل محشر نه آنست؟نه ملک تست، ملک آن جهانست
هوش مصنوعی: نخستین مرحله از قیامت، جایی نیست که تو در آن زندگی میکنی؛ بلکه ملک و حکومت متعلق به دنیای دیگر است.
چو افتد زن بدرد زه از آغازچنین گویند خلق از حالِ او باز
هوش مصنوعی: وقتی زن دردی به جان میآورد، از همان ابتدا مردم درباره حال او چنین میگویند.
که این زن در میان دو جهانستکه یک پایش درین، دیگر درآنست
هوش مصنوعی: این زن در دنیای مادی و معنوی هر دو حضور دارد؛ بخشی از وجودش به جهان مادی تعلق دارد و بخش دیگرش به عالم معنویت و فراتر از آن.
تو هم ای بیخبر تا درجهانیمیان دو دمت دایم چنانی
هوش مصنوعی: ای کسی که بیخبری، تو هم تا زمانی که در دو طرف خود دنیا را احساس کنی، به همین شکل خواهی بود.
گر این دم شد دگر دم بَرنیایدنشان تو ز عالم برنیاید
هوش مصنوعی: اگر این لحظه به لحظهای دیگر تبدیل شود، نشانهای از تو در این دنیا باقی نخواهد ماند.
مزن بانگ و مکن نوحه بیارامکه ناید باز مرغ رفته در دام
هوش مصنوعی: به صدا در نیاور و نوحه نکن، چون پرندهای که در دام رفته، دیگر باز نخواهد گشت.
چو تن شد مرغِ جان را دامگاهیچرا زین دام کرد آرامگاهی
هوش مصنوعی: وقتی که بدن به آرامش میرسد، چرا باید مکانی برای خوابیدن روح فراهم کنیم؟