(۶) حکایت جهاز فاطمه رضی الله عنها
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از حضرت محمد (ص) و دخترش فاطمه (س) روایت میشود. اسامه بن زید به پیامبر اطلاع میدهد که باید ابوبکر و عمر را احضار کند. وقتی آنها میآیند، پیامبر به فاطمه میگوید که وسایل خود را بیاورد. او تعدادی وسیله ساده و ابتدایی چون حصیر، مسواک و نعلین را میآورد. مردم از زندگی ساده و درویشی دختر پیامبر نگران هستند و اسامه احساس درد و ناراحتی میکند. پیامبر به او میگوید که نگرانی برای چیزهای دنیوی بیمعنی است و بهتر است به ارزشهای معنوی و آخرت توجه داشته باشد. او تصریح میکند که زیبایی دنیا فانی است و زندگی ابدی در آخرت مهمتر از آن است. پیامبر تاکید میکند که به جای غصه خوردن برای دنیای فانی، باید به خدا و آخرت توجه کرد. در نهایت، زندگی و قدرت مادی را با زوال و فانی بودن این دنیا مقایسه میکند و روی اهمیت نیکوکاری و توجه به عشق و ایمان میپردازد.
اُسامه گفت سیّد داد فرمانکه بوبکر و عمر را پیشِ من خوان
هوش مصنوعی: اُسامه گفت که سید (پیامبر) دستور داد تا ابوبکر و عمر را به پیش من بیاورند.
چو پیش آمد ابوبکر و عمر نیزپیمبر گفت زهرا را دگر نیز
هوش مصنوعی: زمانی که ابوبکر و عمر به پیامبر نزدیک شدند، او نیز به زهرا (سلام الله علیها) گفت که این موضوع به او نیز مربوط میشود.
برو بابا جهازت هرچه داریچنان خواهم که در پیش من آری
هوش مصنوعی: برو، هر چه داری و ارزشت را بیاور، من میخواهم آن را به گونهای داشته باشم که در برابر من قرار بگیرد.
اگرچه نورِ چشمی ای دلفروزبحیدر میکنم تسلیمت امروز
هوش مصنوعی: اگرچه زیبایی تو همچون نور چشم درخشان است، امروز به خاطر تو دست از کار و فعالیت برمیدارم و به تو تسلیم میشوم.
شد و یک سنگِ دست آس آن یگانهبرون آورد در ساعت ز خانه
هوش مصنوعی: در آن لحظه، یک سنگ را از بین دستانش برداشت و از خانه بیرون آورد.
یکی کهنه حصیر از برگِ خرمایکی مسواک و نعلینی مطرّا
هوش مصنوعی: یک حصیر قدیمی از برگ درخت خرما و یک مسواک و نعلین تازه.
یکی کاسه ز چوب آورد با همیکی بالش ز جلد میشِ محکم
هوش مصنوعی: یک نفر کاسهای از چوب آورد و همراه آن یک بالش از پوست محکم گوسفند.
یکی چادر ولیکن هفت پارههمه بنهاد و آمد در نظاره
هوش مصنوعی: یک چادر به تن دارد، اما هفت تکه لباس دیگر به همراه دارد و به تماشا آمده است.
پیمبر خواجهٔ انواع و اجناسبگردن بر نهاد آن سنگِ دست آس
هوش مصنوعی: پیامبر، بزرگوارترین و برترین موجودات، آن سنگی که با دست آس درست شده بود را بر گردن گذاشت.
ابوبکر آن حصیر آنگاه برداشتعمر آن بالش اندر راه برداشت
هوش مصنوعی: ابوبکر آن حصیر را برداشت و عمر آن بالش را در راه برداشت.
پس آنگه فاطمه نور پیمبربشد بر سر فکند آن کهنه چادر
هوش مصنوعی: سپس فاطمه، دختر پیامبر، بر سرش چادر قدیمی را انداخت.
پس آن نعلین را در پای خود بستپس آن مسواک را بگرفت در دست
هوش مصنوعی: او پس از اینکه نعلین را به پا کرد، مسواک را در دست گرفت.
اُسامه گفت من آن کاسه آنگاهگرفتم پس روان گشتم در آن راه
هوش مصنوعی: اُسامه گفت که من آن کاسه را زمانی بدست آوردم که در آن مسیر روانه شدم.
به پیش حجرهٔ حیدر رسیدمز گریه روی مردم میندیدم
هوش مصنوعی: به مقابل اتاق حیدر رسیدم و از شدت گریه، نتوانستم چهرهٔ مردم را ببینم.
پیمبر گفت ای مرد نکوکارچرا میگرئی آخر این چنین زار
هوش مصنوعی: پیمبر به مرد نیکوکار گفت: چرا اینقدر غمگین و اشکریزان هستی؟
بدو گفتم ز درویشیِ زهرامرا جان و جگر شد خون و خارا
هوش مصنوعی: به او گفتم که وضعیت درویشی زهرا برای من چقدر دردناک و جانفرسا است؛ حال من به حدی ناخوشایند شده که مانند سنگ و خاک، احساس سنگینی میکنم.
کسی کو خواجهٔ هر دو جهانستجهاز دخترش اینک عیانست
هوش مصنوعی: کسی که صاحب مقام والایی در این دنیا و آن دنیا است، حالا جهیزیه دخترش به روشنی مشخص است.
ببین تا قیصر و کسری چه داردولی پیغمبر از دنیی چه دارد
هوش مصنوعی: نگاه کن که قیصر و کسری چه نعمتها و قدرتهایی دارند، اما پیامبر نسبت به دنیا چه چیزهایی دارد.
مرا گفت ای اُسامه این قدر نیزچو باید مُرد هست این هم بسی چیز
هوش مصنوعی: از من پرسیدند، ای اوسامه، که چرا اینقدر باید تحمل کرد و رنج برد؛ باید بدانید که این نیز خود اهمیت زیادی دارد.
چو پای و دست و روی و جسم و جانتنخواهد ماند گو این هم ممانت
هوش مصنوعی: وقتی که پاها و دستها و چهره و جسم و جانت دیگر هیچکاری از تو نخواهند کرد، پس چرا به چیزهای فانی و موقتی cling میزنی؟
جگرگوشهٔ پیمبر را عروسیچو زین سانست تو در چه فسوسی
هوش مصنوعی: اگر مراسم عروسی جگرگوشهٔ پیامبر اینگونه باشه، تو چرا اینقدر ناراحتی و نگرانی؟
شنودی حال پیغمبر زمانیتو میخواهی که گرد آری جهانی
هوش مصنوعی: زمانی میتوانی حال و روز پیامبر را بشنوی که به جمعآوری جهان بپردازی.
چو کار این جهان خون خوردن تستچه گرد آری، که بار گردن تست
هوش مصنوعی: این دنیا کارش این است که از ما به سختی و مشکلات میگیرد. در این شرایط، چه میخواهی بکنی، زیرا این مسئولیت و بار بر دوش توست.
چو خورشیدت اگر باشد کمالیبوَد آن ملک را آخر زوالی
هوش مصنوعی: اگر خورشید تو دارای کمالی باشد، سرانجام آن ملک نیز از بین خواهد رفت.
اگرچه آفتاب عالم افروزبتخت سلطنت بنشست هر روز
هوش مصنوعی: هرچند خورشید که روشنگر جهان است هر روز بر تخت سلطنت مینشیند، اما...
ز دست آسمان با روی چون ماهکُلَه را بر زمین زد هر شبانگاه
هوش مصنوعی: هر شب، از آسمان ستارهای با چهرهای زیبا به زمین میافتد.
اگر این پردهٔ نیلی نبودینه کوژی یافتی کس نه کبودی
هوش مصنوعی: اگر این آسمان آبی وجود نداشت، نه کسی را پیدا میکردی و نه دلی را میشناختی که دچار افسردگی و غم باشد.
فلک کوژست از سر تا به پائینیابی راستش در هیچ جائی
هوش مصنوعی: آسمان به طور کامل و راست نیست و در هیچ جا نمیتوانی آن را بدون انحنا ببینی.
چو بگرفتست ازو کوژی جهانینیابی راستی از وی زمانی
هوش مصنوعی: وقتی که جهان تحت سلطه و قدرت او قرار میگیرد، هرگز نمیتوانی از او حقیقت و درستی را در یک لحظه پیدا کنی.
فلک در خونِ مردان چرخ زن شدزدلوش حلقِ مردان در رسن شد
هوش مصنوعی: در آسمان، ستارهها به دلیلی که به خاطر مردان جنگیده شده، به دور خود چرخ میزنند و در این میان، حلقهای از تقدیر بر گردن آنها آویزان شده است.
زمین بر گاو افتادست مادامولی گردون ندارد هیچ آرام
هوش مصنوعی: زمین تحت فشار گاو قرار دارد و همواره در حال چرخش است، اما آسمان هیچ ثباتی ندارد.
نمیدانم چه کارست اوفتادهکه گردون میدود گاو ایستاده
هوش مصنوعی: نمیدانم چه مشکلی پیش آمده که در شرایطی قرار داریم که همه چیز به هم ریخته و در حال نوسان است، در حالی که برخی چیزها باید در وضعیت ثابت بمانند.
فلک را قصدِ جان تو ازانستکه با تو پای گاوش در میانست
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر تو تصمیمی جدی دارد، زیرا تو در میانه ی مسیر گاوهات قرار داری.
زمین بر گاو مانده دشمن تستکه دایم گاوِ او درخرمن تست
هوش مصنوعی: زمین در واقع نشاندهندهٔ اموالی است که در اختیار دشمن قرار دارد و گاو به معنای دارایی و منابع اوست. به عبارت دیگر، زمین و داراییهای او بهخاطر اینکه هر لحظه تحت تسلط اوست، به نوعی به او وابستهاند و این وابستگی دائمی است.
میان گاو چندینی چه خفتیلُباده برفکن بر گاو و رفتی
هوش مصنوعی: در میان چند گاو، چه خواب آلودگی است که تو لباسی بر دوش گاو انداختی و خود رفتی.
گَوی، گاوی درو، گوئی برین گاوفلک چوگان، که یابد یک نفس داو؟
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به این است که زندگی مانند گوی در دست ماست و ما چنان در بازی زندگی مشغولیم که لحظهای فکر نمیکنیم چه سرنوشتی در انتظار ماست. به نوعی، انسان در چرخش دنیا و مشاغل روزمره غرق شده و از عواقب کارهایش غافل است.
ولی ازجسمِ دل مرده پریشانشکم پُر کرده هم از پشتِ ایشان
هوش مصنوعی: اما از دل بیجان، شکمی پر از غم و اندوه را به نمایش گذاشته و این حس و حال را از پشت سرِ آنها منتقل میکند.
بچرخ چنبری ره نیست هیچیبخودبر چون رسن تا چند پیچی
هوش مصنوعی: به همراه خودت هیچ چیزی نیست، فقط در حال چرخش و پیچیدن هستی. مثل طنابی که به دور خودش میپیچد، چرا مدام در دور خودت میچرخانی؟
اگر مهر فلک عمری بورزیبدوزد یا بدرد همچو درزی
هوش مصنوعی: اگر بخت و قسمت انسان، به او عمری طولانی دهند، باز هم ممکن است که آن عمر به خوبی گذشته نشود و مانند یک دوخت و دوز، پر از نقص و مشکل باشد.
تنوری تافتهست از قرصِ آتشکه از خوانش نیابی گِردهٔ خوش
هوش مصنوعی: آتش در تنور بهگونهای میتابد که نان برشته و خوشمزهای به وجود میآورد و از بوی خوش آن نمیتوان گذشت.
کجا ازماه سنگت لعل گیردکه او هر ماه خود را نعل گیرد
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان بهدنبال سنگی بود که به زیبایی لعل یا جواهری باشد، زیرا لعل هر ماه شکل و ویژگیهای جدیدی به خود میگیرد و دگرگون میشود.
که میداند که این گردنده پرگارچه بازی مینهد هر لحظه در کار
هوش مصنوعی: کیست که بداند این پرگار چرخان در هر لحظه چه نقشی را به تصویر میکشد و چه بازیای را روی پیاله زمان رقم میزند؟
سپهرا عمر مشتی بی سر و پایبپیمای و بپیمای و بپیمای
هوش مصنوعی: زندگی انسان در واقع چون آبی در دمی است که از آن عبور میکند، با شتاب بگذر و لحظهها را دریاب.
ازین پیمانه پیمودن بادوارنمیآرد ترا سرگشتگی بار؟
هوش مصنوعی: با نوشیدن از این پیمانه، باید بدانی که آیا این مسیر تو را به گمراهی نمیکشاند؟
نکوکاری نکردی ای نگون کارکه در بازی کنی عالم نگونسار
هوش مصنوعی: ای کسی که به کار نیک اهتمام نورزیدی، در بازی دنیا به حقایق نپرداختهای، که این دنیا سرشار از ناپایداری و دگرگونی است.
چو طشتی خون به سر سرپوش میباشپیاپی میکُش و خاموش میباش
هوش مصنوعی: زمانی که در یک وضعیت سخت و پرچالش قرار داری، مانند کسی که در حال تحمل یک بار سنگین است، با جمیع توان خود تلاش کن تا مشکلت را تحمل کنی و آرامش خود را حفظ نمایی، هرچند که سختیها ادامه داشته باشند.
چرا افسوس میداری همیشهچو جز کُشتن نداری هیچ پیشه
هوش مصنوعی: چرا همیشه ناراحتی و اندوهگینی، در حالی که هیچ کار دیگری جز کشتن انجام نمیدهی؟
سپهر پیر چون شش روزه طفلیز علو افکنده ناگاهت به سفلی
هوش مصنوعی: آسمان قدیمی مانند کودکی شش روزه به طور ناگهانی تو را از ارتفاعات به پایین پرت کرده است.
توئی ای شصت ساله تیره حالیکه این شش روزه کردت درجوالی
هوش مصنوعی: تو ای کسی که شصت سال عمر کردهای و حال و روز خوشی نداری، این شش روز را که سپری کردهای، چه چیزی از عمرت به یادگار گذاشته است؟
نهٔ چون بچّهٔ شش روزه آگاهکه این شش روزه طفلت برد از راه
هوش مصنوعی: کسی که مانند یک کودک تازه به دنیا آمده، بیخبر است که این روزها که زندگیاش را تجربه میکند، چگونه بوده و چه چیزهایی او را از مسیر اصلیاش منحرف کرده است.
چه گرامروز پیر ناتوانیولی درگور طفل آن جهانی
هوش مصنوعی: پیرمرد ناتوان و گرانقدر در این دنیا زندگی میکند، اما در دنیای دیگر مانند یک کودک بیدغدغه و تازهکار خواهد بود.
بنیروی اسد تا چند نازیکه تو سرگشتهٔ گر سرفرازی
هوش مصنوعی: چقدر میخواهی در خود مغرور باشی در حالی که مانند یک شیر قدرت و شجاعت را در وجودت داری، اما هنوز در حال سردرگمی هستی؟
چو طفلی و ترا نه تن نه زورستقِماط تو کفن، گهواره گورست
هوش مصنوعی: همچون کودکی که نه بدنی دارد و نه قدرتی، در حقیقت، کفن تو در واقع همان گهوارهات در قبر است.
چو پنبه گشت مویت ای یگانهکه پنبه خواهدت کردن زمانه
هوش مصنوعی: وقتی که موهایت به سفیدی پنبه درآمد، بدان که دنیا میخواهد تو را به مانند پنبه نرم و ضعیف کند.
جوان چون آتشست ای پیرِ عاجزتو چون پنبه، نسازد هر دو هرگز
هوش مصنوعی: جوانی مانند آتش است، پر توان و پر انرژي، در حالی که تو به عنوان فردی پیر و ناتوان مانند پنبه هستی که نمیتواند در برابر او مقاومت کند. هر دو هرگز نمیتوانند با یکدیگر هماهنگ شوند.