(۴) حکایت اصمعی با آن مرد صاحب ضیف و زنگی حادی
هوش مصنوعی: در این شعر، اصمعی داستانی را روایت میکند. او یک شب در عرب گشت و مهمان فردی کریم شد. در آنجا زنگیی را دید که به زنجیر بسته شده و از درد و رنج ناله میکرد. اصمعی از زنگی پرسید که چرا پایش بسته شده است. زنگی پاسخ داد که گناهی کرده و به خاطر آن در این وضعیت قرار دارد.
او توضیح داد که همه اشتران را در بیابان رنج داده و در گرمای شدید باعث مرگ آنها شده است. زنگی از درد و رنج حیوانات ناله میکند و احساس میکند که عذاب گناهش او را آزار میدهد. اصمعی در ادامه به میزبانش میگوید که نمیتواند نان بخورد مگر آنکه زنگی بخشیده شود. میزبان از عذرخواهی زنگی و عظمت گناهش صحبت میکند.
شعر به نوعی انتقاد از انسانها و خودخواهیهایشان است و نشان میدهد که باید به حیوانات و به طور کلی به مخلوقات خداوند رحم کرد و همواره در نظر داشت که زندگی مخلوقات نیز ارزشمند است. در نهایت، شعر به نکوهش خودپسندی و یادآوری ارزشهای انسانی و اخلاقی میپردازد.
چنین گفت اصمعی پیر یگانهکه یک شب در عرب گشتم روانه
هوش مصنوعی: یک شب در عربستان گشت و گزار کردم و در این حین، پیرمردی به نام اصمعی، که فردی بینظیر بود، چنین گفت.
کریمی کرد مهمانم دگر روزبر او زنگئی دیدم همه سوز
هوش مصنوعی: روزی کریم و سخاوتمند به مهمانی من آمد و من در او زیبایی و جذابیتی را دیدم که تمام وجودم را تحت تأثیر قرار داد.
کشیده پای تا فرقش بزنجیربزاری نالهٔ میکرد چون زیر
هوش مصنوعی: ناله و زاری او به خاطر زنجیری است که به پایش بسته شده و او را به شدت به رنج آورده. حس میکند که این زنجیر تا بالای سرش رسیده و او در وضعیتی دردناک و ناامید است.
دلی چون دیدهٔ موری ز تنگیهمه زنگی دلی رفته ز زنگی
هوش مصنوعی: دل مثل چشم یک موری به خاطر تنگی، پر از زنگار و غم است و دلی که از غم و زنگی رفته، دیگر نمیتواند بار درد را تحمل کند.
بپرسیدم از آن زنگی خستهکه از بهر چه گشتی پای بسته
هوش مصنوعی: از یک زنگی خسته پرسیدم که چرا پاهایش بسته شده است.
مرا گفتا گناهی کردهام منکه زین زنجیر و غلّ آزردهام من
هوش مصنوعی: او به من گفت که من گناهی کردهام و به خاطر آن زنجیر و غل و زنجیر را به دوش خود حس میکنم و از آن رنج میبرم.
بنزد خواجهٔ من میهمان رابوَد حقّی که نتوان گفت آن را
هوش مصنوعی: در نزد آقابزرگ من، مهمان حق و حقوقی دارد که نمیتوان آن را بیان کرد.
اگر از وی بخواهی این زمانمببخشد از برای میهمانم
هوش مصنوعی: اگر از او بخواهی که این لحظه مرا ببخشد به خاطر مهمانم.
چو آوردند نان و خواجه بنشستبسوی نان نمیبرد اصمعی دست
هوش مصنوعی: وقتی نان آوردند و صاحب مجلس نشست، اصمعی دستی به سمت نان دراز نکرد.
که نتوانم که خون جان خورم مناگر او را ببخشی نان خورم من
هوش مصنوعی: اگر نتوانم عشق او را فراموش کنم و از او بگذرم، پس نمیتوانم زندگیام را ادامه دهم و حیاتم به دشواری خواهد گذشت.
چنین گفت اصمعی را میزبانشکه زنگی را پُر آتش باد جانش
هوش مصنوعی: میزبان به اصمعی گفت که انسانی با شخصیت و پرشور، مانند کسی است که در دلش آتش محبت و احساسات قوی میسوزد.
بجانش نزد این دلخسته بیمستچه گویم چون گناه او عظیمست
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه بگویم، چون او گناه بزرگی کرده و دل من بسیار آشفتگی و ناراحتی دارد.
گناهش چیست گفت ای خواجه بر گوچنین گفتا که این زنگیِ بدخو
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی از دیگری میپرسد که گناه این فرد چیست، و آن شخص به او پاسخ میدهد که این مرد بدخو و بدرفتار است.
براهی چارصد اشتری قوی حالهمه در گرمگاه وزیرِ اثقال
هوش مصنوعی: در اینجا به راهی اشاره شده که نیاز به تلاش و کوشش فراوان دارد. همه در این مسیر، در حال تلاش و فعالیت هستند که بر بار سنگینی که بر دوش دارند، غلبه کنند.
بعجلت کرم میراندست در راهحُدائی زار میخواندست آنگاه
هوش مصنوعی: در شتاب و با شوق، بخشش خداوند در مسیر هدایتی، به حالتی بسیار نگران و بیتاب فریاد میزد.
که تا آن اشتران بی خورد و بیخوابسِپَس کردند ده منزل در آن تاب
هوش مصنوعی: این اشتران بدون استراحت و غذا ده منزل را در آن تاب گذر کردند.
حدایی زار و زنگی خوش آوازهمه آن اشتران را داده پرواز
هوش مصنوعی: خدایی با صدای زیبا و دلنواز، به آن شترها پر و بال داده است تا پرواز کنند.
چو او قصد حَدَی پیوست کردهز لذّت اشتران را مست کرده
هوش مصنوعی: وقتی او به سوی مقصد سفر میکند، لذت شتران را به آنها میچشاند و مستشان میکند.
چو در سختی چنین راهی سپردندبهم هر چار صد آنجا بمردند
هوش مصنوعی: وقتی در شرایط سختی قرار گرفتند و به هم کمک کردند، هر چهارصد نفر در آنجا جان خود را از دست دادند.
بزاری اشتران را بار بر پُشتحُدَی میگفت تا در تشنگی کُشت
هوش مصنوعی: با ناراحتی به شتران میگفت که بار سنگین را به دوش بگیرند تا در گرمای شدید و تشنگی جان خود را از دست بدهند.
به بانگی چارصد اشتر چو جان دادمنت زین غُصّه نتوانم نشان داد
هوش مصنوعی: به صدای چهارصد شتر، جانم را فدای آن غم میکنم ولی نمیتوانم نشانی از این غصه را نشان دهم.
چو حیوان میبمرد از درد این راهچگونه گیرمت من مردِ این راه
هوش مصنوعی: وقتی که حیوان از درد و زحمت این مسیر میمیرد، من چطور میتوانم تو را در این راه بگیرم، من که خود مردِ این راه هستم؟
جوانمردا شتر را گر حُدَی هستترا از حضرت حق صد ندا هست
هوش مصنوعی: ای جوانمردان، اگر شتر را در حدی که محاسن و فضایل دارد بشناسید، بدانید که از جانب خداوند به شما صد ندا و پیام وجود دارد.
چو حیوانی بمیرد از یک آوازتوئی اندر دو عالم محرم راز
هوش مصنوعی: وقتی حیوانی میمیرد، تو همان صدای راز را در دو جهان داری.
پیاپی میرسد از حق پیامتز حیوانی کمست آخر مقامت؟
هوش مصنوعی: همچنان پیامهایی از سوی خدا به تو میرسد، اما چرا در مقام و جایگاهت مانند یک موجود زنده رفتار میکنی و از رشد و تعالی خود غافل هستی؟
خدای از بهرِ خویشت آفریدهز تو هم نفس وهم مالت خریده
هوش مصنوعی: خداوند به خاطر خودت تو را خلق کرده و همچنین از تو نفس و مال تو را خریده است.
تو مشغول وجود خویش گشتهبخودبینی ز شیطان بیش گشته
هوش مصنوعی: تو به خودت مشغول شدهای و از آنچه که هستی غافل گشتهای و در این راه به وسوسههای شیطان بیشتر گوش میدهی.
ترا صد گنج حق داده زهستیتو با شیطان بهم خورده زمستی
هوش مصنوعی: تو در زندگیات از صد گنج بزرگ بهرهمند هستی، اما رابطهات با شیطان باعث شده که از این نعمتها دور شوی.
خدا خوانده بخویشت جاودانهتو گشته از پی شیطان روانه
هوش مصنوعی: خدا تو را به خود خوانده و تو به خاطر وسوسههای شیطان از راه راست دور شدهای.
خدا فعل تو یک یک ذره دیدهتو چون ذرهٔ هوای خود گزیده
هوش مصنوعی: خداوند هر حرکت تو را مشاهده میکند، مشاهدهای دقیق و کامل مانند ذرهای که در هوای خود برگزیده است.
زیان کردی همه عمر جهانیکه قدر آن ندانستی زمانی
هوش مصنوعی: تمام عمر خود را زیان کردی، زیرا جهانی که ارزش آن را نمیدانستی، از دست رفت.
ولیکن هست صبر آنکه ناگاهبرافتد پرده از چشم تو در راه
هوش مصنوعی: اما صبر وجود دارد کسی که ناگهان پرده از دید تو برداشته میشود و حقیقت را در مسیر زندگی میبیند.
چو رسوائی خود گردد عیانتبسوزد آتش تشویر جانت
هوش مصنوعی: وقتی که رسوایی تو نمایان شود، شعلههای آتش درد و عذاب جانت را خواهد سوزاند.