(۵) حکایت در ذمّ دنیا
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر به نوعی انتقاد از دنیا و دنیاپرستی میکند. او میگوید که دوستی با دنیا بهاندازه دوستی با سگی بیارزش است. دنیا، مانند مردار، به سگان زیادی که به دور آن جمع میشوند و فقط به دنبال شهوت و لذتهای زودگذر هستند، شباهت دارد. افراد دنیاجو همیشه در تلاش هستند که چیزهایی را به دست آورند، اما این تلاشها تنها باعث غم و اندوه است و آنها هیچ تفکری درباره آینده ندارند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که زندگی باید در جستجوی ارزشهای حقیقی باشد و نه در پیامدهای زودگذر دنیا.
چنین گفتهست آن پاکیزه گوهرکه دینی دوست از سگ هست کمتر
هوش مصنوعی: این فرد پاکیزه و با ارزش بیان کرده است که عشق و محبت به دین و خداوند از علاقه به یک سگ بسی بیشتر است.
چو مرداریست این دنیای غدّارسگان هنگامه کرده گردِ مردار
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک مردار است و گروهی از سگان دور آن جمع شدهاند و به همهمه و سر و صدا پرداختهاند.
چو سگ زان سیر شد بگذارد آنراکه تا یک سگ دگر بردارد آنرا
هوش مصنوعی: وقتی سگی سیر شد، غذا را رها میکند تا سگ دیگری آن را بردارد.
ذخیره نهد او از هیچ روئینیندیشد ز فردا نیز موئی
هوش مصنوعی: او به هیچوجه نگران فردا نیست و هیچ چیزی را برای روزهای آینده ذخیره نمیکند.
ولی هر کس که دنیاجوی باشدهمیشه در طلب چون گوی باشد
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد دنیا را به دست آورد، همواره در جستجوی آن است و هیچ گاه آرام نمینشیند، درست مانند گوی که همیشه در حال حرکت و چرخش است.
چو گوئی میدود دایم ز عادتکه تا یک دم کند دنیا زیادت
هوش مصنوعی: زمانی که میگویی، این حرفها بهطور مداوم به یک عادت تبدیل شده و تا زمانی که یک لحظه از عمر دنیا بگذرد، این روند ادامه دارد.
اُمید عمر یک روزش نه وانگاهغم صد ساله بر جانش بیک راه
هوش مصنوعی: امید به زندگی یک روزه کافی است و در عوض غم و اندوه صد سال را بر دل خود راه نده.