بخش ۲۰ - حکایت گربه و موش و باده
هوش مصنوعی: داستان درباره موشی است که به دنبال گندم میگردد اما به جای آن شراب مینوشد و مست میشود. او به خود میبالد و به قدرت و تواناییهای خود در مقایسه با دیگر موجودات میپردازد. بعد از مدتی، گربه وارد میشود و موش، با اینکه در ابتدا به خود برتری میافزاید، پس از ملاقات با گربه به حالت مستی و ضعفش پی میبرد. موش از گربه میخواهد که بر او ظلم نکند و عذرخواهی میکند. گربه در پاسخ به او میگوید که دزدی مانند تو، همتایی ندارد. این داستان به نوعی نقد بر خودبزرگبینی و ضعف در برابر قدرت است.
شبی موشی طلب میکرد روزیچو موران پا نهاده بهر روزی
هوش مصنوعی: روزی موشی به دنبال غذا بود و در جستجوی روزی تازه، پا بر زمین گذاشت مانند مورچهها.
به گرد خانهٔ خمار گردیدز بهر گندم و گندم نمیدید
هوش مصنوعی: دور خانهٔ مستی گشته بود، اما به خاطر پیدا کردن گندم، چیزی از گندم نمیدید.
شراب ناب دید استاده در خمبخورد آن باده را از حرص گندم
هوش مصنوعی: در اینجا به نوشیدن شراب با کیفیت عالی اشاره شده است. شخصی که در کنار ظرف شراب ایستاده، به خاطر حسادت یا طمع به دانههایی مانند گندم، به آن شراب لطیف و خوشمزه علاقهمند شده و آن را مینوشد. این تصویر از جذابیت و وسوسه شراب در دل انسان حکایت میکند.
دو سه باده بخورد و مست شد گفتندارم من به مردی در جهان جفت
هوش مصنوعی: او چند جرعه شراب نوشید و مست شد و گفت که در این دنیا هیچ کسی را همتراز خود نمیبیند.
چو من دیگر کجا باشد به مردی؟بود عالم به پیش من به گردی
هوش مصنوعی: کجا میتوان مردی چون من پیدا کرد؟ مگر اینکه علم و دانش به گرد من باشد.
اگر عالم همه گردد زره پوشبه نزد من کنند مردی فراموش
هوش مصنوعی: اگر همه ی مردم در دنیا هم زره بپوشند و بخواهند خود را به عنوان یک پهلوان یا جنگجو معرفی کنند، در نهایت من از یادخواهم برد که آنها چه اهمیتی دارند.
بگیرم جمله عالم را به شمشیرببندم پای شیران را به زنجیر
هوش مصنوعی: میخواهم تمام دنیا را زیر سلطه خود درآورم و قدرت را به دست بگیرم تا شیران را در بند کنم.
همه عالم به زیر حکم آرمز کس من یکسر مو غم ندارم
هوش مصنوعی: من تمام جهان را تحت کنترل خود میآورم و از هیچکس نگران نیستم.
نباشد هیچ شاهی همسر منندارد کوه پای لشکر من
هوش مصنوعی: هیچ پادشاهی نمیتواند همسری داشته باشد که کوه را در پای لشکر من ببیند.
پلنگان جمله از من ترسناکندبه پیش پای من مانند خاکند
هوش مصنوعی: همه پلنگها از من میترسند و در مقابل من مانند خاک بیاهمیت و بیارزش هستند.
ازین پس گربهٔ گرگین که باشد؟!که موشان را به پنجه سر خراشد؟
هوش مصنوعی: از این به بعد، گربهٔ گرگ (گرگینه) چه معنایی خواهد داشت؟ وقتی که موشها را با پنجهاش میخراشد؟
بفرمایم به موشان وقت غیرتکه آویزند سرش از دار عبرت
هوش مصنوعی: به موشها بگویم که زمانی برای غیرت و شجاعت فرامیرسد، که سرِ کسی که عبرت میآموزد را از دار آویزان میکنند.
قضا را گربه میآمد ز نخجیربه خون موش میغرید چون شیر
هوش مصنوعی: قضا و سرنوشت با قدرت و شدت به سوی من میآید، همانطور که یک گربه در حال شکار موش، با غرشی شبیه به شیر به دنبال آن است.
همان دستان همیزد موش سرمستدرآمد گربه و در موش زد دست
هوش مصنوعی: موش مست و شادان در حال بازی و سرگرمی بود که گربه ناگهان ظاهر شد و به او حمله کرد.
همیمالید گربه موش را گوشهمیبوسید دست گربه را موش
هوش مصنوعی: گربه به آرامی موش را در آغوش میکشید و با محبت به او نزدیک میشد، در حالی که موش هم از سر نیاز و عجز دست گربه را میبوسید.
به زیر پای کامش نرم میکردهمی افزود او را محنت و درد
هوش مصنوعی: او به آرامی زیر پای خوشبختیاش را نرم میکرد و به این ترتیب، رنج و درد او بیشتر میشد.
ز حسرت دستها بر سر همیگفتز دیده اشک میبارید و میگفت
هوش مصنوعی: از حسرت، دستانش را بر سر میزد و با اشکی که از چشمانش میریخت، صحبت میکرد.
خدا را ای شه شیران عالمستم بر ما مکن بنگر به حالم
هوش مصنوعی: ای خداوند بزرگ، ای سلطان دلیران، بر ما ستم نکن و به وضعیت من نگاه کن.
اگر من نیستم آخر تو هستیمکن بر نیستی چندین تو هستی
هوش مصنوعی: اگر من وجود ندارم، تو که هستی، پس بیدلیل به فکر نبودن من نباش.
اگر خونم بریزی میتوانیبه پای خود سر آوردم تو دانی
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی میتوانی به خاطر خودت من را از بین ببری، اما این را میدانی که من تاب تحمل این کار را دارم.
ز چاکر چون خطا آید به مستیکند عفو خداوندیش هستی
هوش مصنوعی: اگر خادم در زمان مستی خطایی کرد، باید خداوند او را ببخشد.
به مستی ژاژ خاییدم من اینجانگویم من دگر هرگز چنینها
هوش مصنوعی: من در حالتی مستی و نشئگی هستم و نمیخواهم بگویم که دیگر هرگز چنین حالتی را تجربه نخواهم کرد.
به مستی جمله رندان در خراباتهمی گویند بیهوده خرافات
هوش مصنوعی: در حال حاضر، همهی دلباختگان در مکانهای شلوغ و پر از شور و حال، حرفهای بیمورد و بیپایه میزنند.
به مستی هرچه گفتم عذر خواهماگر بیراه رفتم هم به راهم
هوش مصنوعی: در حالت شنگی و بیخود بودن هر چه گفتهام را فراموش کن و ببخش. اگر گاهی به بیراهه رفتهام، باز هم مسیر خودم را ادامه میدهم.
ازین پس بندهٔ کوی تو باشماگر باشم دعاگوی تو باشم
هوش مصنوعی: از این به بعد، اگر قرار باشد وجود داشته باشم، میخواهم فقط در خدمت تو باشم و برای تو دعا کنم.
چو کار از دست رفت و مرد شد مستنداند هرچه گوید مرد سرمست
هوش مصنوعی: وقتی که کار از دست رفت و مرد به حالت مستی درآمد، او نمیداند هر چه که میگوید.
نباشد در حسابی هرچه گویدمراد خاطر خود هرزه جوید
هوش مصنوعی: هر چیزی که شخص بخواهد و بخواهد به آن دست یابد، در حساب و کتاب ندارد و نمیتواند واقعیت را تغییر دهد.
کنونم عفو کن از روی یاریکه ما را از ترحم غمگساری
هوش مصنوعی: حالا از روی محبت و دوستی، مرا ببخش، زیرا تو ما را با دلسوزی و مهربانی درک و همراهی کردی.
جوابی داد گربه موش را گفتتو دزدی، نیست در دزدی ترا جفت
هوش مصنوعی: گربه به موش گفت: تو دزد هستی و در دزدی همتیمی نداری.