بخش ۲۱ - پاسخ دادن گربه موش را و ندامت کردن موش از افعال خود و راضی شدن به قضا
هوش مصنوعی: در این شعر، گویا موش در وضعیتی سخت قرار دارد و به او یادآوری میشود که نباید بیهوده صحبت کند، زیرا در آتش افتاده و باید به عواقب عملش فکر کند. او به اشتباهاتش و خلاف شرع و دین بودنش اشاره میکند و به نظر میرسد که اگر خونش ریخته شود، مستحق آن است. شاعر به پند استادش اشاره میکند که او را متوجه خطرات و مکرهای دیگران کرده است و به او هشدار میدهد که هرچند دشمنش کوچک باشد، نباید از او غافل شود، چرا که ممکن است به ناگاه دچار دردسر شود. در نهایت، شاعر به ناامیدی از رستگاری اشاره میکند و تأکید میکند که تنها راه نجات، مرگ است.
مگو بیهوده هان ای موش خاموشچو افتادی در آتش در همی جوش
هوش مصنوعی: ای موش گرامی، وقتی به آتش افتادی و در حال سوختن هستی، بیخود و بیجهت صحبت نکن.
خلاف شرع و دین کردی شدی مستاگر خونت بریزم جای آن هست
هوش مصنوعی: تو از راه راست خارج شدی و به گمراهی افتادی. اگر به خاطر این کارهایت خونت ریخته شود، به جا است.
مرا استاد پندی داد نیکوکز آن پند آمدم فرخنده مه رو
هوش مصنوعی: استادم نصیحتی خوب به من کرد که به خاطر آن نصیحت، من شادم و خوشبختم.
مرا گفتا که تو بیرون مبر سراگر فیلی و خصم از پشه کمتر
هوش مصنوعی: به من گفت که سر خود را به خطر نینداز، حتی اگر دشمنی بزرگتر از یک پشه داشته باشی.
مشو ایمن که کم یا بیش گرددز نیش او ترا دل ریش گردد
هوش مصنوعی: نباید در برابر او احساس امنیت کنی، چرا که حتی کم یا زیاد بودن زخمهای او میتواند دلت را در جملهای آزار دهد و رنجاند.
مشو از فکر او ایمن که ناگاهدر اندازد ترا از مکر در چاه
هوش مصنوعی: از فکر او غافل نباش، زیرا ممکن است ناگهان تو را با فریب خود به دام بیندازد.
نکردم پند استادان فراموشمرا آن پند شد چون حلقه در گوش
هوش مصنوعی: من نصیحتهای استادان را فراموش نکردم؛ آن نصیحت به اندازهای در گوشم نشسته که مثل حلقهای به دور آن است.
ببر از من امید رستگاریبجز مردن دگر کاری نداری
هوش مصنوعی: امید به نجات و رهایی را از من بگیر، جز مرگ هیچ راه دیگری برای من نمیمونه.
نخواهی رستگار آمد ز دستمکه بسیاری کمین تو نشستم
هوش مصنوعی: نمیتوانی از دست من نجات پیدا کنی، چرا که افراد زیادی منتظر فرصتی برای تو هستند.