بخش ۱۴ - الحکایه و التمثیل
هوش مصنوعی: در این متن، شخصی داستانی را از یک درویش روایت میکند که در حین طواف کعبه با شخصی سرگشته و نورانی برخورد میکند. این فرد از او میخواهد که مسواکی برایش بیاورد، اما درویش پاسخ میدهد که اگر او بخواهد در را باز کند، باید از هر چیزی که دارد بگذرد و به حرص خود توجه نکند. او اشاره میکند که حرص تنها انسان را در پیچشمکهای زندگی سرگردان میکند و در نهایت انسان را به هلاکت میبرد. در اینجا به درد و زحمت دل انسان، از جمله به دریا نزدیک بودن و در عین حال تشنه ماندن، و همچنین به بخیلان و حرص آنها برمیگردد. در نهایت، او بر اهمیت سخاوت و رهایی از بندهای بخل تأکید میکند و میگوید که زندگی نباید به جمعآوری چیزهای مادی محدود شود.
من این نکته ز درویشی شنودمکه گفت اندر طواف کعبه بودم
هوش مصنوعی: شخصی از درویش میگوید که هنگام گردشی در اطراف کعبه متوجه نکتهای عمیق شده است.
یکی سرگشتهٔ بسرشته از نورشده تیرش کمان و مشک کافور
آدمی نورانی بود که قدش از پیری خم شده و مویش سپید
مرا از هرچه باشد بیش یا کمیکی مسواک بود از مال عالم
هوش مصنوعی: مرا از هر چیزی در دنیا، تنها یک مسواک مانند است که به من بگوید چه چیزی کم و چه چیزی زیاد است.
بدو گفتم که ای پیر کهنزادگر این مسواک میخواهی، ترا باد
به آن پیرمرد کهنسال گفتم: اگر این مسواک را میخواهی، آنِ تو!
جوابم داد آن پیر سخنسازکه من وایِستْ دَر را چون کنم باز؟
به من گفت: چطور انتظار داری که درب بسته را باز کنم؟ (وایست یعنی بسته)
که گر گردد درِ وایِست بازمنیاید تا ابد دیگر فرازم
که اگر این دربِ بسته باز شود؛ تا ابد بسته نخواهد شد (فراز نیاید یعنی بسته نشود)
فرو بستم من این در را به صد سالکنون چون برگشایم آخرِ حال؟
هوش مصنوعی: من این در را برای صد سال بستهام، وقتی که بعد از این مدت آن را باز کنم، چه حالتی خواهد داشت؟
تو نامُرده نگردد حرص تو کمکه درد حرص را خاکست مرهم
هوش مصنوعی: حرص تو که کاهش پیدا نمیکند، به این معنا نیست که تو از درد آن کم میشوی؛ زیرا درد ناشی از حرص تنها با زمان و خاموشی آن درمان میشود.
نشیبِ حرص شیبی بیفراز استدرازیِ امَل کاری دراز است
هوش مصنوعی: عطش و حرص به دنیا انسان را به پیری و ناتوانی میکشاند، در حالیکه آرزوهای طولانی و بیپایان تنها باعث مشکلات و سختیهای بیشتری میشوند.
به کِرمِ قز نگر کاندر جوانیکند زیر کفن خود را نهانی
هوش مصنوعی: به کرم قز نگاه کن که در جوانی زیر کفن خود را پنهان کرده است.
ز حرص خویش و سرگردانی خویشبسی چپ راست برگردد پس و پیش
هوش مصنوعی: به خاطر طمع و سردرگمی خود، مرتب در جهات مختلف میچرخد و سرگردان میشود.
چو از گشتن نمانَد در تنش روزنهد خود را بدست خویش در گور
هوش مصنوعی: زمانی که روزهای زندگی به سر برسد و دیگر نتواند در این دنیا بماند، خود را به دست خویش در گور خواهد گذاشت.
به هر چیزی که گِرد آورْد صد باربه یک ره در میان گردد گرفتار
هوش مصنوعی: هر چیزی که بارها و بارها جمع شود، یک روز به یکباره در میانهی راه به دام میافتد.
مرا آید ز بوتیمار خندهلب دریا نشسته سرفکنده
هوش مصنوعی: من از بوتیمار خندهای میبینم که لب دریا نشسته و سرش را پایین انداخته است.
فرو افکنده سر در محنتِ خویشنشسته تشنه و دریاش در پیش
هوش مصنوعی: در حالتی غمگین و در عذاب به سر میبرد و در حالی که تشنهاست، در کنار دریا نشسته است که در برابر او قرار دارد.
همیشه با دلی تشنه در آن غمکه «گر آبی خورم دریا شود کم»
هوش مصنوعی: در هر حال با دلی تشنه به یاد غمهایی هستم که اگر آب بنوشم، دریای غصهام کم نمیشود.
درین معنی تو بوتیمار خویشیکزین محنت ز بوتیمار بیشی
هوش مصنوعی: در این مفهوم، تو شبیه به بوتیمار هستی، چرا که از این درد و رنج بیشتر از بوتیمار میکشی.
تو بوتیمار با آبی در آتشبخور تو اینچ داری این زمان خوش
هوش مصنوعی: شما مانند بوتیمار (نوعی پرنده) هستید که در آتش، آب مینوشید. در این زمان، تو این قابلیت را داری که از خوشیها بهرهمند شوی.
دمی خوش باش غوغا را که دیدهست؟بخور امروز فردا را که دیدهست؟
هوش مصنوعی: لحظهای شاد باش و به شلوغیها توجه نکن؛ زیرا کسی نمیداند فردا چه بر سرش خواهد آمد. از لذت امروز استفاده کن، چرا که آینده نامشخص است.
ز دنیا رشتهتاری را بمگذارکه شد از سوزنی عیسی گرفتار
هوش مصنوعی: از دنیا بند و زنجیری را رها کن که به خاطر یک سوزن عیسی گرفتار شده است.
سخاوت کن که سرهای بخیلاننمیزیبد مگر در پای پیلان
هوش مصنوعی: بخشش و سخاوت کن، چون سرهای تنگنظران فقط در مقابل بزرگان و قدرتها قرار میگیرد و در کنار انها به چشم میآید.
چنان بندیست بر جانشان نهادهکه ابروشان نبیند کس گشاده
هوش مصنوعی: آنقدر محکم و سفت بر جان آنها تسلط دارد که هیچکس نمیتواند ببیند ابروهایشان باز شده است.
بخیلان را ز بخل خویش پیوستنه دنیا و نه دین در هم زند دست
هوش مصنوعی: بخیلان به خاطر ویژگی منفی خود، نه به دنیا و نه به دین آسیب میزنند و ارتباطی بین آنها ایجاد نمیشود.
ز خر طبعیست این کز چوب بسیارجوی ندهی و جان بدهی زهی کار!
هوش مصنوعی: این گفته به معنای این است که اگر از علاقهها و خواستههای طبیعی خود دور شوی و نتوانی از منابع خاص چیزی به دست آوری، به سختی و زحمت دچار میشوی. در واقع، اگر تلاش نکنی که از استعدادهایت بهرهبرداری کنی، به جای پیشرفت و رضایت، فقط باید زحمت بکشید.