بخش ۵ - الحکایه و التمثیل
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به مفهوم پیر شدن و گذر عمر میپردازد و با گریهای از حسرت به یاد میآورد که چگونه در طول زندگیاش به دنبال دروازهای بوده که اکنون در آستانهی باز شدن آن است. او از نا آگاهیاش نسبت به سرنوشت و اینکه چه بر او خواهد گذشت، غمگین است. تصویر پیچیدهای از جدایی جان از بدن و بیخبری از آیندهی خود را ترسیم میکند. شاعر به جوانان توصیه میکند که در زندگی کوتاه خود به دنبال خوشیها باشند و در عین حال، بر اوضاع و احوال دیگران نیز توجه کنند. او حسرت این را دارد که در عالم فانی اما ناپایدار، بیرحمی و بیاحساسی در میان انسانها به چشم میخورد.
به وقت نزع پیری زار بگریستبدو گفتند پیرا گریه از چیست ؟
هوش مصنوعی: در زمان پیری و نزدیک به مرگ، او به شدت گریه کرد. وقتی از او پرسیدند که چرا گریه میکند، پاسخ نداد.
چنین گفت او که اندر قرب صد سالدری میکوفتم من در همه حال
هوش مصنوعی: او گفت که من در تمام دوران زندگیام در نزدیکی عشق و محبت بودهام و همیشه به دنبال آن بودهام.
کنون خواهد گشاد آن در به یک باراز آن میگریم از حسرت چنین زار
هوش مصنوعی: اکنون در یک لحظه آن در باز خواهد شد و من از حسرت این حال، به شدت اشک میریزم.
که آگه نیستم کاین در به عادتشقاوت میگشاید یا سعادت
هوش مصنوعی: من نمیدانم این در به چه عادتهایی باز میشود؛ آیا به شقاوت یا به سعادت.
فرو میافتم از چرخ برین منکجا آیم ندانم بر زمین من
هوش مصنوعی: من از آسمان به زمین میافتم و نمیدانم که به کجا میروم.
مثالم کعبتین شش سو آیدکه تا خود بر کدامین پهلو آید
هوش مصنوعی: من مثل دو کعبه هستم که از شش طرف به آنها نگاه میشود و نمیدانم که بر کدام سمت قرار بگیرم.
در آن ساعت که جان از تن رها شددو عالم آن زمان از هم جدا شد
هوش مصنوعی: زمانی که روح از بدن جدا میشود، دو جهان از هم فاصله میگیرند.
ازین سو تن به بیهوشی فرو رفتوزان سو جان به خاموشی فرو رفت
هوش مصنوعی: شخصی از یک طرف به حالت بیحالی و ناتوانی میافتد و از طرف دیگر، زندگی و انرژیاش به تدریج از بین میرود.
که داند؟ کاین دو را کز هم جدا شدکجا بود و کجا آمد کجا شد؟
هوش مصنوعی: کیست که بداند این دو مورد که از هم جدا شدهاند، کجا بودهاند، کجا آمدهاند و اکنون به کجا رسیدهاند؟
جوامردا ازین نبود زیانتکه گویی خواب خوش باد ای جوانت
هوش مصنوعی: شخص بزرگمنش از این مسأله ناراحت نیست که بگوید خواب خوشی برای جوانت باشد.
اگر بیتی خوشت آید ز جاییمن بیچاره را گویی دعایی
هوش مصنوعی: اگر از جایی شعری را پسندیدید، برای من که بیچارهام، مثل دعا بگویید.
مرا کاری برآید روزگاریترا بزیان نیاید هیچ کاری
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که من کاری انجام میدهم که هیچ آسیبی به تو نمیزند.
دعایی زود رو چون گشت نزدیکمرا نوری بود درخاک تاریک
هوش مصنوعی: وقتی که دعایی نزد من رسید، نوری در دل تاریکی رخ نمود.
مرا راحت ترا باشد ثوابیخلاصم باشد ار باشد عقابی
هوش مصنوعی: اگر تو را آسایش باشد، من هم پاداشی خواهم داشت. اگر عذاب و نگرانی در کار باشد، من نیز رهایی مییابم.
تو خوش بنشسته در دنیای فانیکه من در خاک چون باشم نهانی
هوش مصنوعی: تو در دنیای گذرا به خوشی نشستهای، اما من در خاک پنهان خواهم بود.
زهی ناخوش رهی در پیش ما رازهی بی شفقتی بر خویش ما را
هوش مصنوعی: آه، چقدر غمانگیز است که در این راه قدم میزنیم و چقدر بیرحمانه است که نسبت به حال خود بیاعتنا هستیم.