بخش ۵۴ - وداع هرمز پیر را و رفتنش بجانب روم
هوش مصنوعی: در این بخش، خسرو از کسی نشانه راه را طلب میکند و با او وداع کرده و به راه میافتد. سپس به کوه و آب و محلی خوش آب و هوا میرسند که دهی پرنعمت و پرجمعیت دارد. خسرو به همراه یارانش به سوی ده میرود و از اهالی ده خواستار مردی میشود که او را در مسیر راهنمایی کند و از نیکیها و بدیها آگاهش کند. در ادامه، توصیف زیباییهای این مکان و دانههای طلایی که از زیر آسیایی میدرخشند، به تصویر کشیده میشود. در نهایت، شهریار و یارانش روانه میشوند و روز به روشنی میخورد که فضای ایوان را منور میکند.
بآخر خسرو از وی ره نشان خواستوداعش کرد و میشد بر نشان راست
هوش مصنوعی: خسرو در پایان از او نشانهای برای راه و مسیرش خواست و با او وداع کرد و به مسیر درست میرفت.
چو القصه از آنجا درکشیدندبکوه و آب و جسری در رسیدند
هوش مصنوعی: سرانجام، از آن مکان به سمت کوه و آب حرکت کردند و به جایی رسیدند که پل یا گذرگاهی وجود داشت.
دهی خوش بود صحرا و سر کوهدهی پر نعمت و خلقی بانبوه
هوش مصنوعی: دهکدهای که در دشت و بالای کوه قرار دارد، خوب و زیباست و درختان و مواهبش فراوان است و جمعیتی شاد و پر جنب و جوش دارد.
سوی ده رفت با یاران بهم شاهبخواست از اهل ده یک مرد همراه
هوش مصنوعی: با همراهانش به سمت دهی رفت و از اهل آنجا خواست که یک نفر را برای همراهی انتخاب کنند.
که تا رهبر بود در راه او راکند از نیک و بد آگاه او را
هوش مصنوعی: تا زمانی که رهبر در مسیر باشد، او را از خوبیها و بدیها آگاه میکند.
چو خورشید آسیا سنگ زراندودز زیر آسیای چرخ بنمود
هوش مصنوعی: مثل اینکه خورشید از زیر چرخ آسیاب، سنگی طلایی را به نمایش گذاشته است.
هزاران دانه داشت آن توتیا رنگبیکبار آس کرد آن آسیا سنگ
هوش مصنوعی: توتیا دانههای زیادی داشت، ولی در یک لحظه، آسیاب سنگی آنها را خرد کرد.
سپیدی روز میدانی چراتافتکه روی روز گرد آسیا یافت
هوش مصنوعی: روز روشن را میبینی که چگونه نور آن به گرداگرد دنیا میتابد.
بآخر شهریار وجمع یارانروان گشتند چون از میغ باران
هوش مصنوعی: در پایان، پادشاه و گروهی از دوستانش به راه افتادند، مانند بارانی که از ابرها میبارد.
چو روز دیگر آن ایوان نه طاقمنور شد ز نور شمع آفاق
هوش مصنوعی: روز دیگر، آن ایوان نورانی شد به روشنی شمعی که از دور درخشان بود.