شمارهٔ ۳۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حالت گیجی و حیرت خود نسبت به وجود و هویت خود سخن میگوید. او احساس میکند که از جان و تن خود بیخبر است و تعجب میکند که به گونهای دیگر با خود و دیگران در تعامل است. در واقع، او به تفاوتهایی که در درون خودش وجود دارد و همچنین به پیچیدگی هویت انسان اشاره میکند.
من بیخبر از جان و تنم، اینت عجب!خود میباید خویشتنم، اینت عجب!
هوش مصنوعی: من از وضعیت روحم و جسمم بیخبرم، این جای تعجب است! باید خودم را بشناسم، این جای تعجب است!
با خود آیم با دگری آمدهامگویی دگری است آنچه منم، اینت عجب!
هوش مصنوعی: میگوید که من با خودم آمدهام و با دیگری هم به نوعی در ارتباط هستم، انگار که وجود واقعی من کسی دیگر است. این موضوع به شدت حیرتانگیز است!