شمارهٔ ۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناآگاهی خود نسبت به سرنوشت و تقدیرش سخن میگوید. او در مورد افکار و نگرانیهای شبانهاش تردید دارد و احساس میکند که اندیشهاش به دلیل نگرانیها و دغدغهها در حال سوختن است و این وضعیت باعث نابودی او میشود. در نهایت، شاعر به پرسش از تدبیر و چارهجوئی خود میپردازد.
چون بیخبرم از آنکه تقدیرم چیستاندیشهٔ شام و فکر شبگیرم چیست
هوش مصنوعی: من از آینده و سرنوشت خود بیخبرم، بنابراین نمیدانم در تاریکی شب و زمان غروب چه باید بکنم یا چه فکری باید داشته باشم.
مغزم همه در آتش اندیشه بسوختاندیشه مرا بکشت تدبیرم چیست
هوش مصنوعی: فکر و اندیشهام مثل آتشی در مغزم میسوزد و در نهایت باعث نابودیام میشود. حالا نمیدانم چه تدبیری باید در پیش بگیرم.