تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۱۶

جان رفت و به ذوق زندگانی نرسیدتن رفت و به هیچ کامرانی نرسید
وین غمکش شبرو که دلش میخوانندهرگز روزی به شادمانی نرسید