تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۴۱

شد عقل ز دست و سخت مضطر افتادتا موی چو سیم و روی چون زر افتاد
عمری که ز سر غرور سودا پختمامروز مرا چو کفک با سر افتاد