شمارهٔ ۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دست رفتن عقل و اضطراب خود صحبت میکند. او توصیف میکند که در گذر زمان موهایش به سفیدی و رویش به زردی گراییده و اکنون در حالی به سر میبرد که در گذشته به خاطر غرور و آرزوهایش، به غفلت گذشته است. حالا که به واقعیت پی برده، خود را در وضعیتی مشابه کفک (خردههای پوست) میبیند.
شد عقل ز دست و سخت مضطر افتادتا موی چو سیم و روی چون زر افتاد
هوش مصنوعی: عقل از دست رفت و انسان در موقعیتی دشوار و ناگوار قرار گرفت، تا جایی که موهایش به رنگ نقرهای و چهرهاش مانند طلا درخشان شد.
عمری که ز سر غرور سودا پختمامروز مرا چو کفک با سر افتاد
هوش مصنوعی: عمری را که با دلبستگی و خودپسندی به سر بردم، اکنون به مانند چیزی بیارزش و بیمقدار به زمین افتاده است.