تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۹

ای دل بگری بر من مسکین و مپرسبیزاری کن ز جان شیرین و مپرس
کان خفتهٔ خاک من بخوابم آمدگفتم: چونی گفت که میبین و مپرس