تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۴۰

درداکه قرار از دل سرمستم رفتخون شد دلم و امید پیوستم رفت
بر بوی وصال او نشستم عمریاو دست نداد و جمله از دستم رفت