شمارهٔ ۳۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق اشاره میکند که آن را همچون کیمیا (طلایی نادر) میبیند و از حالت سرگردانی و حیرانی در مسیر عشق سخن میگوید. او بیان میکند که حال او را معشوق میداند و از او میپرسد که تا چه زمانی باید درد و رنجش را تحمل کند.
ای عشقِ تو کیمیای سرگردانیوی کوی تو در بادیهٔ حیرانی
هوش مصنوعی: ای محبوب من، عشق تو مانند گنجی نایاب است که من را در مسیر گمراهی سیر میدهد و حضور تو به من احساس سردرگمی میدهد.
چون میدانم که حالِ من میدانیتا چند به خونِ جگرم گردانی
هوش مصنوعی: چون میدانم که تو از حال من آگاه هستی، تا چه اندازه میتوانی مرا به درد و رنج دچار کنی.