تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۴۷

آن را که ز دریای تو گوهر بایستهمچون گویش نه پا و نه سر بایست
من خود بودم چنانک بودم دلتنگدیوانگی عشق تو می در بایست