شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و ارزش گوهرهایی که از دل دریا به دست میآید اشاره دارد. او میگوید که نباید به ظواهر توجه کرد و همچنین به احساسات عمیق خود درباره عشق و دلتنگی اشاره میکند. در نهایت، او از دیوانگی ناشی از عشق سخن میگوید که روح او را درگیر کرده است.
آن را که ز دریای تو گوهر بایستهمچون گویش نه پا و نه سر بایست
هوش مصنوعی: کسی که از عمق وجود تو ارزش و حقیقتی میخواهد، باید مانند گوی باشد؛ یعنی نه بخواهد که در جایی محکم بایستد و نه از جایی بلند شود، بلکه باید در حالت آزادی و خلوص باقی بماند.
من خود بودم چنانک بودم دلتنگدیوانگی عشق تو می در بایست
هوش مصنوعی: من خودم را به گونهای احساس میکردم که درونم پر از دلگسیختگی و دیوانگی ناشی از عشق تو بود.