شمارهٔ ۳۸
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از عشقش به معشوق صحبت میکند و میگوید که به خاطر عشق او در حال مستی و خماری است. او به هیچ چیز دیگری جز عشق معشوقش توجه ندارد و از او میخواهد که موهایش را به بازی نگیرد، چرا که هر بار که آنها را میبیند، با دلشورگی و احساسات قویای درگیر میشود.
از بادهٔ عشق تو خماری دارموز هرچه نه عشقِ تو کناری دارم
هوش مصنوعی: من از عشق تو حالتی سرشار از سرخوشی دارم و از هر چیزی که به جز عشق تو باشد، جدا هستم.
می در مکش از من سرِ زلفِ تو که منبا هر شکنِ زلفِ تو کاری دارم
هوش مصنوعی: از من می نپاش؛ زیرا من با هر پیچ و تاب زلف تو درگیرم.