تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۴۹

شب نیست که جان بی تو به لب مینرسدروزی نه که در غصّه به شب مینرسد
زلفِ تو چنین دراز و من در عجبمتا دست بدو از چه سبب مینرسد