شمارهٔ ۴۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس عمیق غم و دلتنگی خود را برای معشوق بیان میکند. او میگوید هر شب بدون او جانش به لب میرسد و هر روز در اندوه به شب میرسد. همچنین به زیبایی و بلندی زلف معشوق اشاره میکند و تعجب خود را از اینکه چرا دستش به آن زلف نمیرسد، ابراز میکند.
شب نیست که جان بی تو به لب مینرسدروزی نه که در غصّه به شب مینرسد
هوش مصنوعی: شب که میگذرد، جانم بدون تو به تنگی میرسد و روزی نیست که غم و اندوه من به شب ختم نشود.
زلفِ تو چنین دراز و من در عجبمتا دست بدو از چه سبب مینرسد
هوش مصنوعی: زلفهای تو اینقدر طولانی است و من متعجبم که چرا دستم به آن نمیرسد.