شمارهٔ ۵۴
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر به عمق عشق خود اشاره میکند و میگوید که هیچ زیبایی به اندازه محبوبش برایش اهمیت ندارد. او به قربانی شدن برای محبوبش افتخار میکند و میگوید که دلش به زلف و زیبایی او وابسته شده است و بدون او هیچ لحظهای از آرامش ندارد.
در عشق رخت چون رخ تو بیشم نیستقربان تو گردم که جز این کیشم نیست
هوش مصنوعی: در عشق تو، مانند چهرهات، هیچ چیز دیگری برای من وجود ندارد. جانم را فدای تو میکنم، چون غیر از این راهی ندارم.
بردی دل من به زلف و بندش کردیزانست که یک لحظه دل خویشم نیست
هوش مصنوعی: دل من را با زلف و بندش دزدیدهای، به همین خاطر است که در هیچ لحظهای دیگر دل خودم را ندارم.