شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر از نبود نصیب و شایستگی خود در راه محبوب سخن میگوید و بیان میکند که به هر حال، در زندگیاش جز درد و رنج چیزی نمیبیند. او به نوعی ناامیدی خود را از درک محبت و تعلق به محبوب ابراز میکند و انگار احساس میکند که هویت و جنسیتش در این مسیر بیفایده است.
جانا ز رهت نصیب من گردی نیستآری چکنم مخنّثی مردی نیست
هوش مصنوعی: عزیزم، نصیب من از تو هیچ نیست. چه کار کنم؟ چون مردی در کار نیست که از تو کمک بگیرد.
گر مردم و گر نیم مرا در ره توسرتاسر روزگار جز دردی نیست
هوش مصنوعی: اگر من بمیرم یا زنده باشم، در مسیر تو هیچ چیز جز درد وجود ندارد.