شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی محبوب خود صحبت میکند که دیروز صبح در حال رفتن بود. با اینکه او هنوز جرعهای از شراب صبحگاهی ننوشیده بود، اما صبح با لبخند محبوبش آغاز میشد و شب ستارهها از چشمان او میریخت. این ابیات احساس درد و زیبایی در جدایی را به تصویر میکشند.
دوش از برِ من یار گریزان میرفتناکرده صبوح صبح خیزان میرفت
هوش مصنوعی: دیروز، محبوب من در حالی که از نزد من دور میشد، بی آنکه صبحانهاش را خورده باشد، به سرعت از کنارم رفت.
صبح از لبِ او خنده زنان میآمدشب از چشمم ستاره ریزان میرفت
هوش مصنوعی: صبح که میشد، لبخند او باعث میشد روز با شادی آغاز شود، و شبها اشکهایم به مانند ستارههای درخشان از چشمانم میریختند.