شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر شب را به عنوان معشوقی توصیف میکند که زیبا و پر رمز و راز است و نمیتوان برای او پایانی تصور کرد. در عین حال، شاعر به صبح اشاره میکند و از آن میخواهد که آنقدر منتظر نماند که جانش به لب برسد. او از صبح میخواهد تا نفسی به او ببخشد، چون به شدت در انتظار است.
ای شب تو طریقِ زلفِ جانان دارییعنی نتوان گفت که پایان داری
هوش مصنوعی: ای شب، تو چنان غنایتی در زلف محبوب داری که نمیتوان گفت که زمانی برای پایان یافتن داری.
ای صبح مرا جان به لب آمد امشبآخر نَفَسی بزن اگر جان داری
هوش مصنوعی: ای صبح! به من جانم نزدیک شده است. امشب آخرین نفسی را بکش اگر هنوز جان داری.