شمارهٔ ۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از محبوبش میخواهد که در صبحها با رفتارش او را رنجیده خاطر نکند و از او دردش را دوا کند. او به این نکته اشاره دارد که تنها گریه کردن در شب کافی نیست و انتظار دارد که محبوبش به او کمکی کند و باعث خوشحالیاش شود.
صبحا! ندمی تو تا که بندی نکنییک روز دوای دردمندی نکنی
هوش مصنوعی: صبح که میشود، به یادم میآوری که اگر روزی به فکر درمان دردمند نباشی، هیچ فایدهای ندارد و نباید امیدی به بهبود داشته باشی.
چون شمع مرا گریهٔ هر شب بس نیستگر هر روزیم ریشخندی نکنی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من وقتی شبانه گریه میکنم، مانند شمعی هستم که در حال ذوب شدن است. بنابراین، اگر تو هر روز به من توهین کنی یا به من بخندی، این برایم تحملناپذیرتر از گریههای شبانهام خواهد بود.