تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۶

شمع آمد و گفت: تا تنم زنده بودجان بر سرِ من آتشِ سوزنده بود
شاید که مرا دیدهٔ گرینده بودتا ازچه ز سرْ بریدنم خنده بود