تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۱۶

شمع آمد و گفت: با چنین کار درشتتاکی دارم نهاده بر لب انگشت
آن را که به آتش است زنده که بسوختو آن راکه به بادی بتوان کشت که کشت