تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۲۲

شمع آمد و گفت: من نیم قلب مجازمومی که بود نقره چو قلبش بگداز
گر قلب شود موم همان نقره بودخود موم سر از پای کجا ماند باز