تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۳۹

شمع آمد و گفت: مانده در سوز و گدازکار من غم کشته کی آید با ساز
گرچه همه جمع را زِ من روشنی استدر چشم همه به هیچ میآیم باز