شمارهٔ ۴۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساس درد و ناامیدی خود میپردازد. او میگوید که با آمدن شمع، به مرگ و نابودیاش نزدیک میشود و هر لحظه باید با سوز و زجری که دارد، طاقت بیاورد. او به خاطر یادها و خاطراتش، زندگیاش به نوعی مرگ است و در واقع، وجودش در این دنیا مانند مردهای است که خواب و خوراک ندارد.
شمع آمد و گفت: بیسرم باید مُردهر لحظه به سوز دیگرم باید مُرد
هوش مصنوعی: شمع به من گفت که بدون سر و سامان باید زندگی را به پایان برسانم و هر لحظه به خاطر شعله دیگری باید جان بدهم.
چون مردهٔ یادم ز سرم باید زیستچون زندهٔ بیخواب و خورم باید مرُد
هوش مصنوعی: باید زندگی کنم گویی که مردهام، چونکه یاد تو از سرم رفته است. مثل کسی که خواب ندارد و نمیتواند به آرامش برسد.