تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۸۱

شمع آمد و گفت: زخم خوردم بر سرایام بسی نهاد دردم بر سر
روزم دم سرد گشته شب سوخته دردای بس که گذشت گرم و سردم بر سر