شمارهٔ ۸۱
هوش مصنوعی: شمع میگوید که زخم دیده و درد فراوانی را تجربه کرده است. روزهایش سرد و شبهایش پر از رنج است، و او به یاد میآورد که چقدر سختیها و شادیها بر سرش گذشته است.
شمع آمد و گفت: زخم خوردم بر سرایام بسی نهاد دردم بر سر
هوش مصنوعی: شمع به آرامی گفت: در طول زمان زخمهایی را متحمل شدم و دردهای زیادی بر دوشم سنگینی میکند.
روزم دم سرد گشته شب سوخته دردای بس که گذشت گرم و سردم بر سر
هوش مصنوعی: روزهایم به سردی میگذرد و شبها به خاطر درد میسوزد. ای کاش میدانستی چقدر گرم و سردی را در زندگیام تجربه کردهام.