شمارهٔ ۸۲
هوش مصنوعی: شمع میگوید که هر روز به خاطر عشق میسوزد و آرزو دارد که در شبها روشنایی ایجاد کند. من هم به او میگویم که همین حس سوز و عشق به سرم افتاده و اکنون احساس میکنم که این سوزش از وجودم خارج شده است.
شمع آمد و گفت: کشتهٔ هر روزمشب میسوزم که انجمن افروزم
هوش مصنوعی: شمع به جمع حاضر میگوید: من هر روز جان خود را از دست میدهم و شبها با سوختن خود، نور و روشنی به محفل شما میبخشم.
گفتم: هوس سوز در افتد به سرماکنون باری ز سر درآمد سوزم
هوش مصنوعی: گفتم که این آرزوی شدید در دل من خاموش میشود، اما اکنون به نظر میرسد دوباره این احساس سوزان به سراغم آمده است.