بخش ۵ - در تمثیل عیاران بغداد و خراسان فرماید
هوش مصنوعی: این متن دربارهی جستجوی معانی عمیق و حل مشکلات زندگی است. راوی در ابتدا به بررسی مسائل فکری خود میپردازد و در پی یافتن راهحل به کتابخانه مراجعه میکند. او با استفاده از کتابها به حل مشکلاتش میرسد و تجربهی زندگیاش را درمییابد. در ادامه، داستانی از سه عیار (شخصیتهای چابک و هوشیار) و یک پیر عیار روایت میشود که به بررسی کارهای نیک و بد در جامعه و اثرات آن بر زندگی انسانها میپردازد.
پیر عیار به چالش زندگی نظامی و حکومتی اشاره میکند و بیان میدارد که اگر کسی به دنیای فریب و مکر روی آورد، در نهایت آسیب میبیند. او به اصل توحید و حقیقت میپردازد و میگوید که کمبود در عمل و دوری از خداوند، سرانجام به ضرر خود فرد است. روایات این متن به اهمیت نیکخواهی، اندیشهی پاک و پرهیز از مکر و حیله تاکید دارد و بر این نکته پای میفشارد که سعی در خدمت به دیگران باید با خلوص نیت و به دور از بهرهکشی باشد. در پایان، به این نکته اشاره میشود که دروغ و فریب در نهایت به هلاکت میانجامد و انسان باید در جستجوی حقیقت و آگاهی باشد.
سخنها دارم از سرّ معانیولی موقوف کردم تا ندانی
هوش مصنوعی: من حرفهای زیادی در مورد اسرار معناها دارم، اما آنها را نگه داشتهام تا تو از آنها بیخبر بمانی.
بگفتار عجایب در پریدمازو مقصود صد معنی بدیدم
هوش مصنوعی: با شنیدن سخنان شگفتانگیز، از آن عبور کردم و به هدف خود که صد معنا بود، رسیدم.
در این معنی مرا حالی عجیب استکه درگفتار من سرّی غریب است
هوش مصنوعی: در این معنا احساسی عمیق و جالب دارم که در سخنانم یک راز عجیب وجود دارد.
یکی روزی مرا یک مشکلی بودکه درآن مشکلم بس حاصلی بود
هوش مصنوعی: روزی برای من یک مشکلی پیش آمد که در آن مشکل، نتیجهای بسیار خوب و مثبتی وجود داشت.
بخود گفتم که این مشکل کجا حلکنم چون هست پیشم نامحصل
هوش مصنوعی: به خودم گفتم این مشکل را کجا میتوانم حل کنم، چون به نظر میرسد که امکانپذیر نیست.
روان سوی کتب خانه دویدمز بعد ساعتی بروی رسیدم
هوش مصنوعی: پس از گذشت مدتی، سریع به سمت کتابخانه رفتم و به آنجا رسیدم.
کتبها را ز یکدیگر گشادمکلید علم را دروی نهادم
هوش مصنوعی: کتابها را از هم باز کردم و کلید دانش را در دست درویشی گذاشتم.
به آخر گشت آن مشکل مرا حلنماندی از معانی هیچ مهمل
هوش مصنوعی: مشکل من بالاخره حل شد و دیگر هیچ معنای بیفایدهای در ذهنم باقی نمانده است.
بشد کلیّ همه حل مشکلاتمازین قصه چکید آب حیاتم
هوش مصنوعی: از این داستان، همه مشکلاتم حل شد و مانند آب حیات بر من جاری گردید.
نظر در روی دیگر نیز کردماز او یک شربتی دیگر بخوردم
هوش مصنوعی: من نگاهی به جنبهی دیگری او انداختم و از او نوشیدنی دیگری نوشیدم.
چنین گوید حکیم روح افزایکه در ملک هری بودی سه تن رای
هوش مصنوعی: حکیم روحافزا میگوید که در سرزمین هری، سه نفر به مشورت و رای زنی پرداختهاند.
سه عیار و دلیر ملک و شبگیرکه در رفتار پر میبرد از تیر
هوش مصنوعی: سه جوان شجاع و دلیر، همچون مبارزانی در دل شب، که در کردار و رفتارشان قدرت و مهارتشان را به نمایش میگذارند و میتوانند از تیر و کمان در میدان نبرد به خوبی استفاده کنند.
سه عیاری که از تزویر ایشانتمام ملک در تدویر ایشان
هوش مصنوعی: سه جوان شجاع و باهوش که از نقشهها و فریبهای آنها، تمام کشور تحت کنترل و مدیریتشان است.
بغایت در کمال علم و دانشعجایب نامشان در آفرینش
هوش مصنوعی: آنها در علم و دانش به حد بسیار بالایی رسیدهاند و در آفرینش، کارهای شگفتانگیزی از خود نشان دادهاند.
بزور فکر و مکر و علم تلبیسببرده گوی از میدان ابلیس
هوش مصنوعی: با تلاش و ترفند و دانش، فریب را از میدان شیطان بیرون میبرد.
همه شاهان بایشان فخر کردیکه دشمن را به ایشان مکر کردی
هوش مصنوعی: تمام پادشاهان به این افراد افتخار کردند، زیرا تو توانستی دشمن را با زرنگی خود فریب دهی.
بسی در ملک عالم سیر کردندمساجدهای عالم دیر کردند
هوش مصنوعی: در جهان، مساجد زیادی وجود دارد که بسیاری از مردم به آنها رفت و آمد کرده و در آنجا به عبادت و نیایش پرداختهاند.
بنوک نیزه تنها چاک کردندبسی مردم بزیر خاک کردند
هوش مصنوعی: با تیر و نیزه، عدهای بسیاری را به خاک سپردند و جانشان را گرفتند.
بسی خوردند مال مستمندانبسی بردند تاج جمله شاهان
هوش مصنوعی: بسیاری از اموال نیازمندان را خورده و به یغما بردهاند و تاج و مقام همه پادشاهان را نیز با خود بردهاند.
یکی پیری و استادی در این کاربدایشان را که اسمش بود عیّار
هوش مصنوعی: استادی پیر در این حوزه وجود داشت که نامش عیّار بود و به شاگردانش آموزش میداد.
بعیّاری و مردی بود مشهورولکین این جهان را بود مزدور
هوش مصنوعی: این بیت به شخصیتی اشاره دارد که به خاطر شجاعت و مردانگیاش معروف است، اما در عین حال به نوعی در این دنیا وابسته و مزدور است. به عبارت دیگر، او دارای ویژگیهای برجستهای است، اما شرایط دنیوی او را مجبور به تسلیم و پیروی کرده است.
هرآنکس کو بعالم شهسوار استبه آخر زیر مرکب استوار است
هوش مصنوعی: هر کسی که در زندگی به دنبال موفقیت و پیشرفت است، در نهایت بر پایه استواری و ثبات قرار دارد.
هرآنکس کو ز دنیائی شود مستشود این همت امید او پست
هوش مصنوعی: هر کسی که در دنیای مادی غرق شود و مست از آن شود، امید و آرزوهایش بیارزش و بیمقدار خواهد شد.
هرآنکس کو بمکر و حیله یار استبه آخر گردنش در زیر بار است
هوش مصنوعی: هر کسی که به تقلب و فریبکاری دیگران کمک کند، در نهایت خود زیر بار مشکلات و عواقب کارهایش خواهد رفت.
هر آنکس کو شود مزدور مخلوقبناله نای حلقومش چوآن بوق
هوش مصنوعی: هر کسی که برای دیگران کار میکند و خود را به آنها میفروشد، باید با صدای دردی که در دل دارد، مانند صدای بوق به فریاد بیافتد.
هر آنکس کو بمخلوقی زند دستشود این همت والای او پست
هوش مصنوعی: هر کسی که به موجودی آسیبی بزند، نشاندهنده این است که ارزش و مقام والای او پایین آمده است.
کمال خدمت مخلوق حیف استنیازی بهر خالق چون صحیف است
هوش مصنوعی: کاملترین خدمت به مخلوق نادرست است، چرا که نیازی به خالق مانند نیازی به نوشتن در صفحه است.
هرآنکس کو سری دارد براهشخدا دارد مراورا در پناهش
هوش مصنوعی: هر کسی که سر و سامان دارد، خدا او را هدایت کرده است و من را هم در حمایت و حفاظت خود دارد.
وگرنه سر رود گر سر بتابیبه هر دو کون خود عزّت نیابی
هوش مصنوعی: اگر خودت را بپیچی و به راه نادرست بروی، هیچیک از دو طرف زندگیات به تو افتخار نخواهد داد.
اگر تو مرد حقّیای برادرچرا گردی بگرد آنچنان در
هوش مصنوعی: اگر برادر، تو انسانی درستکار هستی، چرا به دور چیزی میگردی که شایستهات نیست؟
هر آنکس کو در مخلوق داندخدا او را ازین درزود راند
هوش مصنوعی: هر فردی که در موجودات دیگر به جای خدا بپردازد، خداوند او را از خود دور خواهد کرد.
برو پیش حق و آن باب احمدکزین در نور بینی مثل اوحد
هوش مصنوعی: به سوی خدا برو و درب احمد را پیدا کن، زیرا وقتی وارد آنجا شوی، نور او را میبینی که مانند هیچکس دیگری نیست.
من از باب نبی دربان شدستمولی آن در بروی غیر بستم
هوش مصنوعی: من به عنوان دربان در خانه پیامبر قرار گرفتم، اما در را به روی دیگران بستهام.
بعیاری ربودم گوی توحیدز میدان سخن کو مرد تجرید
هوش مصنوعی: من با مهارت و تردستی در میدان گفتوگو، اصل توحید را از آن خود کردم؛ حالا بگویید که کدام یک از مردان حقیقت و بیغل و غش در این عرصه وجود دارد؟
مکن از پیر عیّارت فراموشکه او بد در جهان خود دیگ پر جوش
هوش مصنوعی: فراموش نکن که از بزرگتر خود، که در شرایط سخت و دشوار زندگی با تجربه است، درس بگیری. او در دنیای خود با چالشها و مشکلات زیادی مواجه شده است.
بسی فتنه ازودر دین بزائیدبسی انگشت درویشان بخائید
هوش مصنوعی: بسیاری از مشکلات و ناهنجاریها در دین به وجود میآید و در نتیجه، بسیاری از درویشان و زاهدان متضرر میشوند.
در آن عصر او دومه میریمن بودبه سالی او دو ساعت پیش زن بود
هوش مصنوعی: در آن زمان، او به مدت دو سال در حال تحصیل بود و در آن سال، دو ساعت قبل از ازدواجش به پایان رساند.
ور عزّت نبود و دانش دینولیکن نیک میدانست او کین
هوش مصنوعی: اگرچه او به مقام و دانش دین دست نیافته بود، اما به خوبی میدانست که چه کسی است و حقیقت را درک کرده بود.
به بدکاری و حیله بُد چو شیطاننبد کس در جهان چون او زبان دان
هوش مصنوعی: اگر کسی در دنیا به بدکاری و تقلب بپردازد، هیچ کس مانند شیطان به اندازه او سخن نمیگوید و بدتر از او نیست.
زبان بکری و عمری و تازیزبان هندوی پیشش چو بازی
هوش مصنوعی: زبانهای اصیل و قدیمی به مانند زبانهای بیزبان و تازه، در مقابل زبان هندی چون بازی و سرگرمی هستند.
زبان ترک و لرّ و کور و شل همزبان فارسی و اعراب خل هم
هوش مصنوعی: همانطور که زبانهای مختلفی مانند زبان ترک، لر، کور و شل وجود دارند، زبان فارسی و فرهنگ عربی نیز در کنار هم قرار دارند.
زبان اُزبکی با لفظ قلماقهمه دانسته بودی تا به اویماق
هوش مصنوعی: تو به خوبی با زبان ازبکی آشنا بودی و میتوانستی با واژه "قلماق" (که به معنای قلم است) ارتباط برقرار کنی، تا زمانی که به او یماق (یعنی دوست یا یار) میگفتی.
زبان اهل چین و ملک نیمروزهمه دانسته بود و گشته فیروز
هوش مصنوعی: زبان مردم چین و سرزمین نیمروز را خوب میدانست و در این زمینه موفق و پیروز بود.
ورا درعلم عیّاری کتبهاهمه را درس گفته او بشبها
هوش مصنوعی: او در علم و دانش چنان مهارت دارد که تمام کتابها را در شبها به خوبی مطالعه کرده و آموخته است.
به عیّاران عالم خنده کردیبه طرّاران هر جا حیله بردی
هوش مصنوعی: تو به آدمهای زیرک و چابک دنیا خندیدی و در هر جا که خواستی با تدبیر و نیرنگ رفتار کردی.
بدند آن سه نفر خود زیر دستشکه در این علم بودند پای بستش
هوش مصنوعی: آن سه نفر که زیر دست او بودند، در این علم گرفتار و وابسته بودند و به همین خاطر بد هستند.
بروز و شب به پیش حیله آموزتمام خلق از ایشان در جگر سوز
هوش مصنوعی: در روز و شب، بهخوبی میآموزیم که چگونه میتوانیم با ترفندها و حقهها، رفتارهای دیگران را تحت تأثیر قرار دهیم و این موضوع برای همگان ناراحتکننده است.
یکی روزی بهم در مکر عالمهمی گفتند بس ازدور آدم
هوش مصنوعی: روزی به من گفتند که در دنیای فریب و حقه بازی، انسان از دور به چه نقطهای رسیده است.
بگفت آن پیر با ایشان که یارانبعیّاری سبق بردم ز شیطان
هوش مصنوعی: آن پیر به آنها گفت: من در با یاران خود بر شیطان پیروز شدهام.
چو من درملک عالم نیست عیّارهمه شاهان مرا باشد خریدار
هوش مصنوعی: من مثل هیچکس در این دنیای بزرگ نیستم و همه پادشاهان به دنبال من هستند و مرا میخواهند.
چو عجب و نخوت آمد در دماغشیکی روغن بریزد درچراغش
هوش مصنوعی: وقتی که خودپسندی و غرور به ذهنش راه پیدا کرد، مانند این است که کسی روغن در چراغی بریزد تا نور آن بیشتر شود.
کز آن روغن بسوزد همچو عودیبرآید از دماغش زود دودی
هوش مصنوعی: از آن روغنی که میسوزد، دودی مانند دود عود به سرعت از بینی او خارج میشود.
یکی گفتار ز یارانش که ای پیرز عیاری شنیدم من بشبگیر
هوش مصنوعی: یکی از دوستان میگوید که ای سالخورده، من شنیدم که از شیوههای جوانمردی صحبت کردهای.
بگفت او همچو عیّاران بغدادندارد در همه عالم کسی یاد
هوش مصنوعی: او گفت در دنیا هیچکس مانند عیاران بغداد نیست.
بملک این جهان مشهور شانندکه کس این علم به ز ایشان ندانند
هوش مصنوعی: این افراد در این دنیا به عنوان چهرههای برجسته و مشهور شناخته میشوند، زیرا هیچکس به اندازه آنها درباره این علم آگاهی و دانش ندارد.
ز میدانشان نبرده خلق این گویکه باشد پیش ایشان مثل یک جوی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مردم معمولی نمیتوانند به سطح و مقام آنها برسند، به طوری که هر چیز دیگری در مقایسه با آنها مانند یک جوی کوچک است که در برابر میدان عظیم آنها تنها به نظر میرسد.
هم ایشان قلعهٔ زابل گرفتندهم ایشان خاک عیاری برفتند
هوش مصنوعی: آنها هم قلعهٔ زابل را تصرف کردند و هم به خاک عیاری دست یافتند.
چو بشنید این سخن آن پیر عیاربگفتا من نیم چون نقش دیوار
هوش مصنوعی: وقتی آن پیر باهوش این حرف را شنید، گفت: من مانند نقشی روی دیوار نیستم که فقط تصویر و شکل ظاهری داشته باشم.
بعالم مثل من عیار نبودبطرّاریّ من طرّار نبود
هوش مصنوعی: در عالم کسی به اندازه من باهوش و با قابلیت وجود ندارد و کسی هم نمیتواند به تواناییهای من فخر بفروشد.
روم از بهر عیاری ببغدادکنم بر جان عیارانش بیداد
هوش مصنوعی: به خاطر شجاعت و دلاوری به بغداد میروم، تا با جان دلیران آنجا نافرمانی کنم.
بطرّاران بغداد آن کنم منکه در ملک همه جاروب بی تن
هوش مصنوعی: من در بغداد، با دستان خودم، آنقدر گرد و خاک میزنم که همه جا را پاکسازی کنم، حتی اگر در ملک و مملکت، هیچ جسمی وجود نداشته باشد.
بعیاران نهم من بار خود راکه تا ایشان بدانند کار خود را
هوش مصنوعی: من به یارانم میگویم که بار خود را به دوش بکشند تا آنها بفهمند که باید به کار خود برسند.
بعیاری ببندم پای ایشانکنم ویرانه من خود جای ایشان
هوش مصنوعی: من به خاطر آنها، خود را در دوری و ویرانی قرار میدهم و تمام تلاش خود را برای نگهداشتن آنها انجام میدهم.
بعیاری سر ایشان بیارمتمام ملک را زرچوبه دارم
هوش مصنوعی: اگر به سازگاری و همدلی با آنها بپردازم، میتوانم تمامی امکانات و ثروتها را به دست آورم.
ز ایشان نام عیاری برآرمشود این نام در دنیا چو یارم
هوش مصنوعی: اگر من از اینان نام عیاری را ببرم، این نام در جهان مانند دوستی برایم خواهد شد.
به ایشان آن کنم که گربه با موشز ایشان من برم هم عقل و هم هوش
هوش مصنوعی: من با آنها طوری رفتار میکنم که گربه با موش رفتار میکند؛ من از اینان هم عقل و هم هوش بیشتری دارم.
در این بودند سلطان کس فرستادبه پیش آن ظهیر ملک بیداد
هوش مصنوعی: سلطان کسی را به نزد ظهیر، که ملتی را زیر فشار و ظلم قرار داده، فرستاد.
روان شد پیش شاه و گفت حالشز طرّاران بغداد و زمالش
هوش مصنوعی: به درگاه شاه رفت و حالش را از دلسوزان بغداد و دوستش بیان کرد.
بگفتا صد تمن از مال بغدادبیارم نزد تو ای شاه با داد
هوش مصنوعی: او گفت: به هزار آرزو میتوانم از ثروت بغداد برای تو بیاورم، ای پادشاه دادگستر.
در این عالم بعیاری از ایشانبرم خود تاج شاهانشان چو خویشان
هوش مصنوعی: در این دنیا، اگر از آنها بهدست بیاورم، خودم را با تاج و تخت پادشاهانشان همانند خویشاوندانشان میبینم.
بعیّاری حکیمم نه بهایمبه ایشان در دمم من صد عزایم
هوش مصنوعی: من از حکمت و آگاهی خود بهرهمندم و به این دلیل به جمع این افراد بیپایه و بیارزش تعلق ندارم. در این دنیا، من به خاطر این اوضاع و شرایط دشوار، به شدت غمگین و در عزا هستم.
بشه گفت و اجازت داد شاهشز عیاران خود پرسید راهش
هوش مصنوعی: شاید بتوان گفت و اجازه داد که شاه از میان مردان شجاع و برازنده خود، دربارهی راه و چارهای که برای پیشرفت در نظر دارد، سوال کرد.
بگفتند ای بزرگ ملک ایرانکمر بندیم پیشت همچو مردان
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای بزرگ ملک ایران، ما همچون مردان کمر بستهایم تا در خدمت تو باشیم.
به جان بازیم سر در پیش پایتعطا دانیم ما خود هر بلایت
هوش مصنوعی: ما جانمان را فدای تو میکنیم و سر به پای تو میگذاریم، و هر مصیبت و آزاری را که به ما بدهی، با کمال میل میپذیریم.
ز تو دوری نخواهیم ای خداوندگر اندازی تو ما را در غل و بند
هوش مصنوعی: ما از تو دور نخواهیم شد ای خداوند، حتی اگر ما را در زنجیر و سختی بیندازی.
ترا تنها نمانیم اندرین راهز حال و کار تو باشیم آگاه
هوش مصنوعی: ما در این مسیر تو را تنها نخواهیم گذاشت و از وضعیت و کارهای تو مطلع خواهیم بود.
بگفتا پیر تنها کارم افتادز عیّاری من صد بارم افتاد
هوش مصنوعی: پیر میگوید که من هم به خاطر کارهای ناپسند و فریبکارانهام دچار مشکل شدهام و این احساس بارها برایم پیش آمده است.
به تنهائی کنم اینکار در دهرکه بعد از من بگویند در همه شهر
هوش مصنوعی: من این کار را به تنهایی انجام میدهم تا بعد از من در همه جا دربارهام صحبت کنند.
به غیر از نام من نامی نباشدبصید من دگر دامی نباشد
هوش مصنوعی: جز نام من، دیگر نامی وجود نداشته باشد و من دیگر در جایی گرفتار نشوم.
بخود این راه را خواهم بریدنبخود این زهر را خواهم چشیدن
هوش مصنوعی: میخواهم خودم راهی را انتخاب کنم و به عمق آن بروم، حتی اگر طعم تلخی داشته باشد.
ز یاران یک نفر را کرد همراهکه تا باشد ز راه و شهر آگاه
هوش مصنوعی: از میان دوستان، یکی را انتخاب کرد تا او را در جریان راه و شهر قرار دهد و همراهیاش کند.
وداعی کرد با یاران همدمبگفتا خود مرا بودید محرم
هوش مصنوعی: او با دوستان و یارانش وداع کرد و گفت: شما همیشه رازدار من بودید.
بهمت یار من باشید هر روزکه تا آیم ازین ره شاد و فیروز
هوش مصنوعی: با کمک دوست من، هر روز مهمان باشید تا من از این راه بیایم و شاد و خوشحال باشم.
بگفتند ای تو ما را نور دیدهز خوردی جمله ما را پروریده
هوش مصنوعی: گفتند ای کسی که نور چشم ما هستی، تو ما را از کودکی بزرگ کردهای و پرورش دادهای.
تمام همّت و صد دیک جوشاندهیم از بهر تو با خرقه پوشان
هوش مصنوعی: تمام تلاش و کوشش خود را به کار میگیریم و به دیگران نشان میدهیم که برای تو چقدر ارزش قائل هستیم، حتی اگر به هزینهی خودمان باشد.
بغیر ذکر خلقت ما نگوئیمبغیر خاکپایت ما نجوئیم
هوش مصنوعی: ما جز یادآوری خالق خود چیزی نمیگوییم و جز به خاک پای او نمیپردازیم.
بغیر آنکه گوئیمت دعائیز دست ما چه آید جز ثنائی
هوش مصنوعی: جز از ستایش و ذکر خوبیهای تو، از ما هیچ دعایی برنمیآید.
روان شد شیخشان با یک مریدیز من بشنو که در معنی رسیدی
هوش مصنوعی: شیخ و مریدش به سرعت از کنار من گذشتند، به تو میگویم که به عمق مفهوم این را درک کنی.
بسوی ملک بغداد او روان شدبزیر میغ عیّاری نهان شد
هوش مصنوعی: او به سوی بغداد حرکت کرد و زیر ابرهای پنهان، به حالتی رازآلود فرو رفت.
در آن ره کس ندید او را که چون رفتکه تا در ملک بغداد او درون رفت
هوش مصنوعی: در آن مسیر هیچکس او را ندید که چگونه رفت و به بغداد رسید.
به یک میلی ز بغداد او باستادبگفتا ای رفیق نیک اسناد
هوش مصنوعی: او به یک میلی از بغداد توقف کرد و به دوستش گفت: ای رفیق با اعتبار و نیکو.
تو اینجا باش تا در شهر سیریکنم تا خود ازو بینیم خیری
هوش مصنوعی: بیا در کنارم باش تا در این شهر گردش کنم و خودم از خوبیها و نعمتهای آن بهرهمند شوم.
بطور روستائی شهر گردمکه کس نشناسدم که من چه مردم
هوش مصنوعی: من در جایی زندگی میکنم که هیچکس مرا نمیشناسد و این برایم خوب است، زیرا میتوانم به دور از قضاوتها و شناخت دیگران، خودم باشم.
بطور روستائی یک حماریبیاورد و سواره شد چو عاری
هوش مصنوعی: یک نفر روستایی یک الاغ آورد و بر آن سوار شد همانطور که کسی که از دیگری قرض میگیرد.
دگر آورده بر یک بز زجائیبگردن خود ببستش یک درائی
هوش مصنوعی: یک بز را از جایی دیگر آورده و بر گردنش زنجیری بستهاند.
بسوی شهر بغداد او روان شدمر او را آن بُزک از پس دوان شد
هوش مصنوعی: او به سمت شهر بغداد راه افتاد و آن بزک که از پشت او میدوید، او را همراهی میکرد.
چو دروازه بدید آن مرد عیّاربگفتا سخت دارد برج و دیوار
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد ماهر دیوار و دروازه را دید، گفت که این جا خیلی محکم و مقاوم است.
بدروازه رسید ودر درون شدبتقدیر خدا او خود زبون شد
هوش مصنوعی: به دروازه رسید و وارد شد، به خواست خدا او خود را در معرض ذلت دید.
بتقدیر خدا تن در قضا دهبحکم او قضایش را رضا ده
هوش مصنوعی: بر اساس تقدیر خدا، باید به سرنوشت خود تن دهید و از حکم او راضی باشید.
هرانکو از قضا گردن بتابدبجنّت او معیّن جا نیابد
هوش مصنوعی: هرکس که به طور تصادفی سرش را بلند کند، در بهشت او جای معینی نخواهد یافت.
بتقدیر خدا جمعی حریفانهمی رفتند تا خانه بعمران
هوش مصنوعی: به خواست خدا گروهی از رقبای همدیگر در حال رفتن به خانه عمران بودند.
بشب بودند عیّاران بغدادبیکجا جمع بر دستور شدّاد
هوش مصنوعی: در شب، دزدانی از بغداد در یک جا گرد آمده بودند و به دستور کسی به نام شداد آماده شده بودند.
بیکدیگر ز احوالات عالمهمی گفتند خود از بیش و از کم
هوش مصنوعی: آنها در مورد وضعیتهای دنیا با هم صحبت میکردند، اما خودشان از مشکلات و کمبودهایشان بیخبر بودند.
مقرّر بود هر سه تن به یک روزبیارند نعمتی از خوان فیروز
هوش مصنوعی: قرار بود که هر سه نفر در یک روز نعمتی از سفرهی فیروز بیاورند.
در آن روزی که عیّار جهان گردبیامد پیش دروازه یکان فرد
هوش مصنوعی: در آن روزی که آدمهای باهوش و زرنگ به دروازههای هر کسی نزدیک شدند.
بُدند آن سه نفر آنجا ملازمکه حکم این چنین برگشت جازم
هوش مصنوعی: آن سه نفر در آنجا حاضر بودند و با جدیت و استقامت، وضعیت را زیر نظر داشتند و به مخالفت با این قضاوت ادامه میدادند.
که ناگه اندر آمد خر سواریبه پشت مرکبش خود بود باری
هوش مصنوعی: ناگهان سوارکاری بر پشت حیوانش ظاهر شد که خود بر آن مرکب نشسته است.
دگر با او بزی فر به چو ماهیبگفتند اوست مقصود کماهی
هوش مصنوعی: اگر با او زندگی کنی، مانند یک ماهی که در آب شنا میکند، گفتهاند که او هدف نهایی است، مانند اینکه ماهی در دریا هدف خود را پیدا میکند.
یکی گفتا بُزک را میربایمکه تا باشد به پیش او عطایم
هوش مصنوعی: یکی گفت که میخواهم بزک را بگیرم تا همیشه بتوانم به او هدیه بدهم.
دگر گفتا خرک خود حقّ من شدمثال جان که درمعنی بتن شد
هوش مصنوعی: دیگری گفت: حیوان بارکش من نماینده حق من شد، مانند جان که در مفهوم به بدن تعلق دارد.
دگر گفتا لباس و جامهاش رابرم تا خود بگردد مست و شیدا
هوش مصنوعی: سپس گفت که لباس و جامهاش را بردارم تا او بتواند آزادانه و بیک پیش، شاداب و سرمست بچرخد.
مراورا چون علایق بوده بسیاراز آنش من مجرد سازم این بار
هوش مصنوعی: من به خاطر وابستگیهایی که دارم، خیلی از آنها را از خود دور میکنم و این بار میخواهم خود را آزاد کنم.
هر آن رستائیی کاینشهر بیندمجرّد بایدش تا بهر بیند
هوش مصنوعی: هر کشاورزی که این شهر را ببیند، باید از دنیای مادی جدا شود تا بتواند زیباییها و عمق آن را درک کند.
مجرّد شو که تا لؤلؤ بیابیوگرنه اندرین دریا چو آبی
هوش مصنوعی: خودت را از هر نوع وابستگی آزاد کن تا به گنج واقعی برسیدی، وگرنه در این دریا فقط به آب میرسی.
گر این رستای را شهری کنم مندر این ملک چنین بهری کنم من
هوش مصنوعی: اگر من این مسیر را تبدیل به یک شهر کنم، در این سرزمین چنین بهرهوری ایجاد میکنم.
مراورا پاک سازم از علایقکه تا بیند بدو نیک خلایق
هوش مصنوعی: من میخواهم خود را از وابستگیها و محبتهای دنیوی آزاد کنم تا دیگران از خوبیهای من بهرهمند شوند و زیباییهای وجودم را مشاهده کنند.
بیکدیگر دویدند از پیش زودکه تا او را بسوزانند چون عود
هوش مصنوعی: آنها با شتاب و haste از هم دور شدند تا او را مانند عود بسوزانند.
یکی برجست وبز را زود بگشادبه پردُم بست زنگش را چو استاد
هوش مصنوعی: یکی از دوستی به سرعت به فکر گشود و زنگ آویزانش را مانند یک استاد به دقت بست.
دگر گفتا به پیشش کای عزیزمغریب ملک باشی تو در این دم
هوش مصنوعی: دیگری به او گفت: ای عزیزم، در این لحظه تو در سرزمین غریبهای هستی.
جهت آنکه بشهر مایکان زنگبپای اسب میبندند خود تنگ
هوش مصنوعی: برای اینکه در شهر ما زنگی به پای اسبها میبندند، خودشان را در تنگنا قرار میدهند.
بر آن پر دُم چرا بستی تو این راندانستی تو خود آیین زین را
هوش مصنوعی: چرا بر آن پر دُم نشستی، در حالی که خود نمیدانی این رفتار چه اصولی دارد؟
چو بشنید این سخن آن مرد عیارنظر اندر عقب کرد او چو پرکار
هوش مصنوعی: زمانی که آن مرد چالاک این سخن را شنید، به عقب نگریست و مانند کسی که در کاری مشغول است، توجهش جلب شد.
بدید او که بزک را برده بودندبه او این شعبده خوش کرده بودند
هوش مصنوعی: او دید که زیبا را به جایی برده بودند و این کار را به طرز جالبی انجام داده بودند.
یکی اندر عقب آمد چو برقیازو پرسید کی دانای شرقی
هوش مصنوعی: شخصی به سرعت به سمت من آمد و از او پرسیدم که کیست و چه کسی دانشمند شرقی است.
یکی بُز داشتم همچون نبیدیز من بردند این ساعت تو دیدی
هوش مصنوعی: من یک بز داشتم که مانند گیاه نبید (نوعی گیاه با طعم تلخ) بود، اما حالا آن را از من بردهاند و تو هم این وضعیت را مشاهده کردی.
بگفتا دیدم ایندم یک بُزک رایکی شخصی همی بردش بد آنجا
هوش مصنوعی: یک نفر گفت: من دیدم که یک بز کوچک را شخصی به آنجا میبرد.
به این کوچه ببرد او زود دریابکه تاگیری بزت را همچو سیماب
هوش مصنوعی: به این کوچه برو و مراقب باش، که به زودی ممکن است چیزهای ناپایدار و غیرقابل پیشبینی به سراغت بیاید.
بگفتا ای برادر تو خرم رادمی از بهر حق میدار اینجا
هوش مصنوعی: برادر، لحظهای به زیبایی و خوشی قناعت کن و اینجا را برای حفظ مقام والای حق رها نکن.
بگفتا زود رو ای مرد ابلهکه گیری تو بزت را برهمین ره
هوش مصنوعی: بگفت: زود برو، ای مرد نادان، چرا که تو بز خود را در این مسیر میگیری.
بگفتا من مؤذن باشم اینجادر این مسجد همی خوانم من اسما
هوش مصنوعی: او گفت: من مؤذن هستم و در اینجا، در این مسجد، نامهای خدا را میخوانم.
معطل خود مکن ما را در این کویروان نزد من آی و حال خود گوی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از کسی میخواهد که وقتش را هدر نکند و در این مکان زندگی نکند، بلکه به نزد او بیاید و حال و وضعیتش را بگوید. او تأکید دارد که زمان خود را با بیحالی نگذرانند و بهتر است که ارتباط و صحبت کنند.
خر خود را سپرد او روان شدبسوی کوی بزغاله دوان شد
هوش مصنوعی: او خر خود را به کسی سپرد و به سوی محله بزغالهها راهی شد.
یکی عیار پیش راه او رفتگرفت او دامن او را یکان رفت
هوش مصنوعی: یکی از مردان شجاع و دلیر در مسیر او قرار گرفت و دامن او را گرفت، به آرامی او را از آنجا دور کرد.
که از بهر خدا فریاد من رسکه هستم من دراین ملک تو بی کس
هوش مصنوعی: من به خاطر خدا فریاد میزنم، چون در این سرزمین احساس تنهایی میکنم و هیچ حمایتی ندارم.
غریب و مستمند و زار و افکاردرین ساعت بحال خود گرفتار
هوش مصنوعی: در حال حاضر، شخصی بیکس و نیازمند و اندوهگین است و در افسردگی و افکار خود درگیر است.
ز من بشنو که گویم حال خود رابدرد آید دل تو بر من اینجا
هوش مصنوعی: به من گوش بده که در مورد حال خودم صحبت میکنم. این حرفها ممکن است دل تو را به سمت من مجروح کند.
یکی دکان صرافی گشادمشه این ملک بس جوهر بدادم
هوش مصنوعی: من دکان صرافی را باز کردم و در این سرزمین، بهترین و باارزشترین چیزها را ارائه دادم.
مرا در گنج او خود راه باشدبه پیش شاه ما را جاه باشد
هوش مصنوعی: من در گنجینهای از او راهی دارم و برای شاه ما نیز مقام و منزلتی وجود دارد.
جواهرهای او سازم نگینهاکنم بر تاج او پرچین بیک جا
هوش مصنوعی: من جواهرات او را به گونهای میسازم که بر روی نگینها قرار گیرند و آنها را بر روی تاج او با دقت و زیبایی بچینم.
من آن تاجش بصندوقی نهادمبزیر جبّهاش طوقی نهادم
هوش مصنوعی: من آن تاج را در صندوقی قرار دادم و زیر لباسش یک گردنبند گذاشتم.
رسیدم من باین موضع که هستیبلا بر جان من آمد زمستی
هوش مصنوعی: به این نقطه رسیدم که وجود تو برایم درد و رنج به همراه دارد و از این حالت نمیتوانم رها شوم.
یکان جامی ز دست شه چشیدممن این زهر هلاهل را ندیدم
هوش مصنوعی: من از دست شاه یک جام نوشیدم، اما این زهر کشنده را حس نکردم.
فتاد از دست من صندوق جوهردر این چاه ای برادر بهر داور
هوش مصنوعی: ای برادر، صندوقی پر از جوهر از دست من در این چاه افتاد. این موضوع برای داور نگرانی ایجاد کرده است.
اگر صندوق من از چه برآریدو صد دینار حق تست یاری
هوش مصنوعی: اگر صندوق من را باز کنی و محتویاتش را ببینی، این دو صد دیناری که در آن است، حق توست که به یاری من آمدهای.
دگر تا زنده باشم من غلامتبجان خود نیوشم من پیامت
هوش مصنوعی: هرگاه که زنده باشم، تا آخر عمر خاضع و وفادار تو هستم و با جان و دل، پیامهایت را گوش میدهم.
بهر چه حکم فرمائی چنانمسر کوی تو باشد چون جنانم
هوش مصنوعی: هر چه بگویی، انجام میدهم؛ زیرا سرنوشتم همچون بهشت در کنار تو قرار دارد.
گر این صندوق من از چه برآیدمرا دنیا و دین بیشک سرآید
هوش مصنوعی: اگر این صندوق من پر شود، یقیناً زندگی و دین من به پایان میرسد.
چو بشنید این سخن عیار نادانبگفتا یافتم من گنج پنهان
هوش مصنوعی: وقتی نادان این حرف را شنید، گفت که موفق شدم گنجی را پیدا کنم که پنهان بود.
بفرصت گنج شه ازوی ربایمبه پیش شه روم با او بیایم
هوش مصنوعی: در فرصتی مناسب، از گنج پادشاه را میربایم و به سوی او میروم تا با هم بیاییم.
همه احوال عالم باز دانممن این تاج مرصّع را ربایم
هوش مصنوعی: من به خوبی از تمام وضعیتهای دنیا آگاه هستم و میتوانم این تاج زیبا را از آن خود کنم.
مرا از او بسی نیکو شود کارکه او باشد درین ملکم هوادار
هوش مصنوعی: اگر او در این سرزمین پشتیبان من باشد، کارهایم به خوبی پیش میرود.
بجان و دل بگفتا ای برادربرآرم ازچهت صندوق جوهر
هوش مصنوعی: به جان و دل گفتم، ای برادر، برای تو از چه چیزی صندوقی پر از گوهرها درست کنم.
نگیرم از تو من خود هیچ انعامکه داری در مقام قرب شه کام
هوش مصنوعی: من هیچ پاداشی از تو نمیخواهم، چون تو در مقام نزدیکی به خداوند از نعمتهای بسیاری برخوردار هستی.
مرا باید چو تو یاری در آفاقکه تا خلقان مرا گردند مشتاق
هوش مصنوعی: من به یاری و همراهی چون تو در دنیا نیاز دارم تا مردم به من علاقمند شوند و به سمتم جلب شوند.
بیاری توام باشد مددهاکه خلق نیک داری روی زیبا
هوش مصنوعی: با کمک تو است که در ازای مهربانی و زیباییات، دیگران نیز به من یاری میرسانند.
کشید از تن تمام جامهاش رادرون چاه شد عیّار رعنا
هوش مصنوعی: او تمام لباسهایش را در چاه کشید و به طرز خاصی خود را به نمایش گذاشت.
چو اندر چاه رفت آن مرد سادهگرفت آن جامههایش رند زاده
هوش مصنوعی: زمانی که آن مرد ساده به درون چاه افتاد، جامههایش را که نشانی از سبک زندگی رندانه داشت، گرفت.
روان شد سوی عیّاران دیگرکه کرده بدمرا ورا خاک بر سر
هوش مصنوعی: او به سمت دیگر فریبکاران رفت و از کارهایی که با من کرد، بر سرم غبار نشاند.
چو عیّاران بهم اندر رسیدندهمه اسباب خودرا پخته دیدند
هوش مصنوعی: وقتی که شاعران و هنرمندان به هم رسیدند، متوجه شدند که همه ابزارها و وسایلشان آماده و کامل است.
روان گشتند دردم پیش یارانبرو تاریک گشت آنچه چو زندان
هوش مصنوعی: دردها و رنجهایم را به دوستانم گفتم، اما پس از آن، همه چیز برایم تاریک و مانند یک زندان شد.
چو اندر ته رسید و خار و خس دیدبرآمد از درونش آه تجرید
هوش مصنوعی: وقتی به انتهای زندگی رسید و با مشکلات و رنجها روبرو شد، از درونش نالهای از تاسف و تنهایی بلند شد.
بگفتا ختم عیّاری همین استکه چاهی این چنین زیر نگین است
هوش مصنوعی: آن گفته شد که نشانهی پایان کار عیاران همین است که در زیر مردمک چشم، چاهی به عمق وجود پنهان است.
در این چه کار تو اکنون تباه استکه این چه بر تو چون قطران سیاه است
هوش مصنوعی: در این وضعیت، کار تو به شدت خراب است و حال تو هم مانند قطران سیاه بسیار بد و ناامیدکننده است.
توخلقی سالها افکنده در چاهبه آخر اوفتادی خود درین راه
هوش مصنوعی: تو سالها زحمت کشیدهای و به عمق مشکلات افتادهای، اما در نهایت خودت در این مسیر به بنبست رسیدهای.
ز بهر مردمان چهها بکندیبه آخر خویش را دروی فکندی
هوش مصنوعی: برای دیگران چه کارهایی کردی که در نهایت خود را به خطر انداختی و به زحمت افتادی؟
بگشت افلاک و افکندت بدین خاکز بس که شعبده کردی در افلاک
هوش مصنوعی: زمان به گردش درآمد و تو را به این دنیای خاکی فرستاد، زیرا که از قدرتمندی و تردستیات در آسمانها بهرهبرداری کردی.
ز بس که داغها بر جان خلقاننهادی اوفتادی خودبدین سان
هوش مصنوعی: به خاطر این که دردها و رنجها را بر دل مردم بسیار نهادید، خودتان هم به این حال افتادید.
ز بس که نالهٔ بیدل شنیدینکردی رحم تا آخر بدیدی
هوش مصنوعی: به خاطر شنیدن زیاد شکایتها و نالههای بیدلی، دیگر نتوانستی رحم کنی و به پایان این وضعیت نگاه کنی.
ز بس که کردهٔ دلها جراحتبه آخر اوفتادی در قباحت
هوش مصنوعی: به خاطر زخمهایی که بر دلها زدهای، در نهایت به شدت زشت و ناپسند شدهای.
ز بس که راه رفتی در سیاهیسپیدی کم نمودی در سیاهی
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه تو بهمدت طولانی در تاریکی حرکت کردهای، توانستهای اندکی نور و روشنی را به آنجا بیاوری.
ز بس که جامهٔ مردم کشیدیبه آخر با تو کردند آنچه دیدی
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه زیادی از مردم را به زانو درآوردی، در نهایت خودت نیز با همان سرنوشت روبهرو شدی که خودت دیدی.
ز بس که در علوّیها پریدیبآخر خویش در سفلی بدیدی
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه به اوج و بلندیها دست یافتی، در پایان کار، به پایین و پستی مبتلا شدی.
ز بس که خلق را بازی بدادیبه آخر خویش در بازی نهادی
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه به مردم بازی سرگرمی و تفریح دادهای، در نهایت خودت هم در همین بازی گرفتار شدهای.
ز بس که در جهان برجان خلقانتو بار غم نهادی خود بدین سان
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو بار سنگین غم را بر دوش انسانها در این جهان نهادهای، خودت نیز به همین شکل دچار رنج و درد شدهای.
به آخر زیر باری لنگ و مجروحز تو یک قالبی مانده است بیروح
هوش مصنوعی: زیر بار سنگینی قرار دارم و دچار آسیب هستم، و از تو تنها یادگاری بیجان باقی مانده است.
هر آن چیزی که در این مرز کاریببار آرد اگر صدلون باری
هوش مصنوعی: هر چه در این سرزمین انجام شود، اگر هزار بار هم تکرار شود، تأثیری نخواهد داشت.
همان خود کشته را هم بدروی توچنین گفته است آن استاد نیکو
هوش مصنوعی: خود این فردی که کشته شده است، این را به تو گفته است، آن استاد خوبی که همیشه از او یاد میکنی.
به آخر آنکسی کو زجر کرده استهمه طاعات خود بی اجر کرده است
هوش مصنوعی: کسی که به دیگران آزار رسانده و رنجیده است، تمام عبادات و کارهای نیک خود را بدون پاداش برجای گذاشته است.
هر آنکس کو گرفتار بدن شددرون چاه او بیخویشتن شد
هوش مصنوعی: هر کسی که به اسارت جسم و تن خود درآید، مانند کسی است که در چاه افتاده و خود را گم کرده است.
هر آن عارف که در دل نور حق داشتز توحید معانی صد سبق داشت
هوش مصنوعی: هر عارفی که در دل خود نور خداوند را داشته باشد، از معرفت و فهم توحید به معنای عمیق و وسیعی دست یافته است.
برو ای یار با حق راست میباشجهان گو آتش خود خواست میباش
هوش مصنوعی: ای دوست، به حق و حقیقت پایبند باش و در این دنیا، آتش درون خود را به اراده خود حفظ کن.
اگر خلقان همه دشمن شوندتچو او خواهی کجا باشد گزندت
هوش مصنوعی: اگر تمام مردم دشمن تو شوند، در این صورت هیچ آسیبی به تو نخواهد رسید.
برو خود راز مکر و حیله کن پاکبرون آ از چنین چاهی تو چالاک
هوش مصنوعی: به خودت بستگی دارد که با فریب و حیله رفتار کنی. از این وضعیت سخت و دشوار خارج شو و با هوشیاری و سرعت عمل کن.
هر آنکو در چنین چاهی درون شدبچاه هستی خود سرنگون شد
هوش مصنوعی: هرکس که به عمق مشکلات و چالشهای زندگی فرو برود، به زودی دچار ناامیدی و سقوط در وجود خودش خواهد شد.
ز هستی مکر زاید علم تقلیدبرو تو نیست شو در علم توحید
هوش مصنوعی: از وجود دنیایی، نیرنگی به وجود میآید که منجر به تقلید میشود. بنابراین، تو باید از این جَو فاصله بگیری و در علم توحید به حقیقتی ناب و فراتر از این نیرنگها دست یابی.
که تاگردی تو هست هر دو عالمبه انسان خود رسد فیضت دمادم
هوش مصنوعی: هر زمان که تو در حال چرخش و حرکت هستی، هر دو جهان به انسان خود به طور پیوسته بهره و فیض میرسانند.