بخش ۷۱ - در عتاب کردن حضرت آفریدگار عزّ شأنه با آدم در گندم خوردن و عاجز شدن آدم در گناه و مقرّ شدن و توبه کردن فرماید
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن گفتگو بین خدا و حضرت آدم را توصیف میکند. خدا از آدم میپرسد که چرا از فرمان او سرپیچی کرده و به وسوسه ابلیس گوش داده است. آدم که در حال احساس شرم و خجالت است، به ندانم کاری و فریب ابلیس اشاره میکند و از خدا میخواهد که گناهانش را ببخشد و به او کمک کند. او به طرز عمیقی از وضعیت خود در عذاب و گمراهی سخن میگوید و به رحمت و بخشش خدا نیازمند است. در انتها، آدم بر این نکته تأکید میکند که شیطان موجب خطا و رسوایی او شده و تنها خداست که میتواند او را نجات دهد و گناهانش را بپوشاند. این شعر به مضامین توبه، رحمت و رابطه انسان با خدا میپردازد.
ندا آمد زحضرت ناگهانیز من بشنو تو این سرّ معانی
هوش مصنوعی: ناگهان صدایی از مقام قدسی به گوشم رسید، تو نیز این رازهای معنوی را از من بشنو.
که ای آدم نگفتم مر تراهانبخوردی گندمت آخر بخورهان
هوش مصنوعی: ای انسان، به تو نگفتم که باری از گندم را بخوری، حالا که خوردهای، پس ادامه بده و بخور.
بگو تا گندم از بهر چه خوردی؟تو فرمان من اینجاگه نبردی
هوش مصنوعی: بپرس که چرا گندم را خوردی؟ اینجا که قرار بود از دستورات من پیروی کنی.
ز نافرمانیت اکنون چسازمترا در آتش غیرت گدازم
هوش مصنوعی: از نافرمانیات دیگر نمیتوانم تحمل کنم، اکنون میخواهم تو را در آتش غیرتم نابود کنم.
بسوزانم کنونت در تف نارایا آدم همی روزی بصد بار
هوش مصنوعی: میخواهم در آتش عشق تو بسوزم، ای انسان، و این احساس را بارها و بارها تجربه کنم.
تو هستی بیخبر اکنون ز ذاتمتو افکندی عیان اینجا صفاتم
هوش مصنوعی: تو اکنون بیخبر از ذات واقعی من هستی، اما ویژگیها و صفات من به وضوح در اینجا نمایان شده است.
بگو با من کنون و ده جوابموگرنه ز آتش غیرت بتابم
هوش مصنوعی: بگو با من صحبت کن و به سوالاتم پاسخ بده، وگرنه از شدت غیرت و محبت، به شدت افسرده و عصبانی میشوم.
بسوزانم بیک لحظه دل وجانتبگو با من کنون اسرارو برهانت
هوش مصنوعی: دل و جانت را در یک لحظه بسوزانم، بنابراین بگو که اکنون رازهایت را با من در میان بگذار.
ز شرم و خجلت آنجاگاه آدمبعجزی برگشاد آن لحظه او دم
هوش مصنوعی: به خاطر شرم و خجالت، در آن لحظه آدم به ناتوانی خود پی برد و در آن لحظه، او نفس راحتی کشید.
زبان بگشاد کای دانای اسرارتو میدانی چگویم من بگفتار
هوش مصنوعی: زبانم را باز کردم و به تو که دانای رازها هستی گفتم که چه چیزی در دل دارم.
تو دانائی من اینجاگه چگویمستاده مبتلا و زرد رویم
هوش مصنوعی: من در اینجا درمانده و زردرنگ ایستادهام، تو که دانایی، چه بگویم؟
تو دانائی و میدانی ز حالمکه این دم اوفتاده در وبالم
هوش مصنوعی: تو آگاهی و از وضعیت من خبر داری که اکنون در مشکلات و دشواریهایی گرفتار شدهام.
تو دانائی و آگاهی ز اسرارنمییارم زدن دم را بگفتار
هوش مصنوعی: تو دانایی و از رمز و رازها آگاهی، من در گفتن از آنها چیزی نمیگویم.
گنه کارم فتاده در چَه و گِلکه از قولت نبودم آگه دل
هوش مصنوعی: من گناهکارم و در مشکلات گرفتار شدهام، اما نمیدانم چرا از قول تو خبر نداشتم که دلسوزی نکردی.
گنهکارم فتاده در بُن چاهمرا ابلیس گردانید گمراه
هوش مصنوعی: من در دام گناه افتادهام و در عمق چاه هستم؛ شیطان سبب این گمراهیام شده است.
مرا ابلیس اینجا وسوسه کردبدادم گندم اینجا را ابر خورد
هوش مصنوعی: ابلیس در اینجا مرا وسوسه کرد و باعث شد که گندم را به من بدهد، اما در عوض، ابر اینجا را بلعید.
مرا ابلیس اینجا رهنمون شددلم از خویشتن کلّی برون شد
هوش مصنوعی: شیطان مرا به اینجا هدایت کرد و دلم از خودم کاملاً فاصله گرفت.
مرا ابلیس کرد اینجا بخوارینکردم من ز رازت پایداری
هوش مصنوعی: ابلیس باعث شده که من در اینجا به ذلت بیفتم. من در برابر راز تو تسلیم نشدم و پایداری کردم.
مرا از ره ببرد و داد گندممرا کرد ازوصالت ناگهان گم
هوش مصنوعی: مرا از راه خود منحرف کرد و گندمهایم را از من گرفت و ناگهان در دنیای وصالت گم شدم.
مرا از ره ببرد و کرد خوارمتبه کرد او بهرزه روزگارم
هوش مصنوعی: او مرا از مسیر زندگیام منحرف کرد و به ذلت انداخت. به خاطر او، روزهایم بیهوده و بیارزش گذشت.
مرا از ره ببرد و داوری ساختچو مومم ناگهان در نار بگداخت
هوش مصنوعی: من را از مسیر خود منحرف کرد و به قضا و قدر سپرد، مانند مومی که ناگهان در آتش ذوب میشود.
مرا از ره ببرد و کرد رسواتو میدانی که هستی ذات یکتا
هوش مصنوعی: مرا در مسیر خود گمراه کرد و رسوا ساخت، تو میدانی که تنها تو هستی که وجود داری.
تو میدانی کس اسرارت نداندکه آدم اینچنین مسکین بماند
هوش مصنوعی: تو میدانی کسی از راز تو باخبر نیست و همین باعث شده که انسان اینچنین در عذاب و درماندگی بماند.
تو میدانی و دانائی ترا استکه ذات تو ببود جان بپیوست
هوش مصنوعی: تو آگاه هستی و دانش تو این است که وجود تو از روح بهرهمند است و به آن پیوسته است.
کنون تو حاکمی بد کرد آدمبر این ریش دلش هم نه تومرهم
هوش مصنوعی: در حال حاضر تو به جای کسی که باید بر دیگران حکومت کند، بدی کردی. این شخص به خاطر این بدی، دلش به اندازه موهای ریشش هم خوش نیست و آرامش ندارد.
اگرچه من بدی کردم در اینجاشدم اندر نمود خویش رسوا
هوش مصنوعی: هرچند که من در اینجا کار ناپسندی انجام دادم، اما اکنون در برابر دیگران به خویشتن رسوا شدم.
اگرچه من بدی کردم در آخرتوئی دانا توئی اوّل تو آخر
هوش مصنوعی: هرچند من کارهای ناپسندی انجام دادم، اما در نهایت این تویی که میدانی و همه چیز را میدانی؛ تو آغاز و پایان هر چیز هستی.
بدی کردم ببخشم رایگان توکه هستی مر خدای غیب دان تو
هوش مصنوعی: من خطاهایی را مرتکب شدم، از تو میخواهم که بدون قید و شرط مرا ببخشی، زیرا تو به راستی آگاهی الهی و دانای غیبها هستی.
بدی کردم در اینجا بد مگیرممیان این بلا تو دستگیرم
هوش مصنوعی: من در اینجا کار بدی کردهام، اما در این شرایط سخت از تو خواهش میکنم که مرا یاری کنی.
بدی کردم بنفس خویشتن منشده تاریک چون شب روز روشن
هوش مصنوعی: من به خودم آسیب زدم و حالا احساس میکنم که در درونم تاریکی وجود دارد، مانند شب که نور خورشید را ندارد.
بدی کردم بنفس خود نهانیفتادم در بلا اکنون تودانی
هوش مصنوعی: من مرتکب گناهی شدم که به خودم آسیب رسانده و اکنون در وضعیت ناخوشایندی قرار گرفتهام که حالا متوجه میشوی.
بدی کردم بنفس خود یقین مننبودم اندر اول پیش بین من
هوش مصنوعی: من به خودم آسیب زدم، اما در ابتدا به دلایل غلطی فکر میکردم که این کار درست است.
بدی کردم ندانستم گنهکارمنم، تو عالِمِ سرّی و ستّار
هوش مصنوعی: من از کار بد خود بیخبر بودم و نمیدانستم که گناهکار هستم، اما تو ای خدا، عالم به رازها و پوشانندهی عیوب هستی.
بدی کردم بپوشان سرّم اینجاکه در درگاه تو هستیم رسوا
هوش مصنوعی: من رفتار ناپسند خود را پنهان کن تا در این مکان، که در حضور تو قرار داریم، شرمسار نشوم.
ز رسوائی کنون طاقت ندارمکه سر در حضرت جانان برآرم
هوش مصنوعی: حالا دیگر از شرم و رسوایی طاقت ندارم که چشمانم را به سوی معشوق برافرازم.
ز رسوائی مرا طاقت شده طاقکه در درگاه تو ماندم چنین عاق
هوش مصنوعی: من از شرمندگی به حدی رسیدهام که دیگر تاب و توان ندارم و در کنار تو ماندهام در حالی که سرنوشت عاقبتم همینطور نامناسب است.
ز رسوائی که آمد بر سر منتوخواهی بود اینجا رهبر من
هوش مصنوعی: از آن رسوایی که برای من پیش آمده، تو به عنوان رهبر من در اینجا خواهی بود.
برسوائی چنین مگذار آدمکه عاجز مانده است او اندر این دم
هوش مصنوعی: هرگز اجازه نده که آدمی در چنین وضعیتی و در این لحظه به بدبختی و ناتوانی خودش ادامه دهد.
چنین مگذار آدم را تو حیرانبفضل خود تو او را شاد گردان
هوش مصنوعی: تنها افسرده و گیج نگذار آدم را، تو با لطف و رحمتت او را خوشحال کن.
چنین مگذار آدم را چنین خواربپوشان سرّ او دانای ستّار
هوش مصنوعی: آدم را به حال خودش رها نکن و اجازه نده که خوار و ذلیل شود. پوشیده نگهدار راز او را، زیرا دانا و عالم از تمامی دلها باخبر است.
چنین مگذار آدم را دلش خونبمانده در بهشتت زار و محزون
هوش مصنوعی: دل کسی را در بهشتت داغدار و غمگین مگذار.
چنین مگذارم و تو دستگیرمکه کس نبود به جز تو دستگیرم
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که من نمیتوانم و نباید به کسی جز تو تکیه کنم یا از تو کمک بگیرم، زیرا هیچ کس دیگر به اندازه تو برایم مهم و قابل اعتماد نیست.
چنین مگذار اینجا مبتلا بازچنینم در بلای عشق مگداز
هوش مصنوعی: توسط عشق در اینجا دچار مشکل نشو و بار دیگر مرا در درد و رنج عشق نگذار.
دلم خون شد در این رسوائی خودکه میدانم که بد کردم همین بد
هوش مصنوعی: دل من در این رسوایی به شدت غمگین و آشفته است، زیرا میدانم که کارهای نادرستی انجام دادهام و همین، خودم را به دردسر انداخته است.
بدیّ من ببخش و درگذارمکه هستی در دو عالم کردگارم
هوش مصنوعی: خواهش میکنم از بدیهایم چشمپوشی کن و مرا رها کن، چراکه تو، پروردگار من در این دو جهان هستی.
چو شیطانم بدی کرد و بدی ساختچنین بازی مرا اینجا بپرداخت
هوش مصنوعی: وقتی شیطان با من بدی کرد و مرا به دردسر انداخت، اینجا نتیجهاش را میبینم و درگیر این بازی شدهام.
چنین بازیچه دادم در بهشتمچو یاد تو من از خاطر بهشتم
هوش مصنوعی: من در بهشت به یاد تو، این بازیچه را ساختهام و بدون تو، بهشت را فراموش کردهام.
چنین بازیچه دادم بیخود اینجاابا من کرد شیطان مر بد اینجا
هوش مصنوعی: من در اینجا به شیطان اجازه ندادم که بازیچه من شود و از این بابت هیچگونه بیخود یا بیملاحظهای از خود نشان ندادم.
چو شیطان بود اینجا همچو دشمنچنین کرد اودر اینجایم ابامن
هوش مصنوعی: در این مکان، دشمنی به مانند شیطان وجود دارد و او چنین رفتار کرده است؛ من نیز در اینجا هستم.
ولیکن من زخود دیدم ز شیطانتوئی ستّار و هم غفار و رحمان
هوش مصنوعی: اما من از خودم دیدم که تو ای شیطان، تمام نیکوییها و رحمتها را پنهان میکنی و همواره بخشایشگر هستی.